۲۱ خرداد ۱۳۸۹

اراده شمائید!


رهبران و وظایف ما
تقریبا بر همه - حتی درخواست کنندگان آن - مسلم بود که درخواست مجوز راهپیمائی از طرف رهبران و گروه های اصلی حامی جنبش سبز نتیجه ای جز عدم صدور آن از طرف وزارت کشور حکومت نخواهد داشت، و از این بابت جای تعجب، شگفتی و دلسردی و نومیدی برای هیچکس نباید باشد. از طرف دیگر جای تعجب است از برخی دوستان و همراهان که توقعاتی ناشدنی از رهبرانی دارند که حتی خود را در قواره رهبری هم نمی دانند و در هر فرصتی به صورت مشخص اعلام کرده اند که رهبر این جنبش نیستند. به همین دلیل از سخنان این دوستان بیشتر بر می آید که در این زمانه رواج بگیر و ببند و زندان و شکنجه و اعدام، به دنبال فرد یا افرادی هستند تا به راحتی در پای این جنبش قربانی کنند تا خود به راحتی پشت آن ها پنهان شوند و کسی کاری به کار آن ها نداشته باشد.
سخن و سوال اصلی حال ما این نیست که چرا رهبران ما نمی گویند علیرغم عدم صدور مجوز به خیابان ها بریزید که روشن است لحظه ای پس از آن همین بضاعت اندک را هم در رهبری نخواهیم داشت و آن وقت فقط باید منتظر خفقان جنبش و نعره های فاتحانه خصم باشیم. سوال اصلی در این موقعیت و در همسایگی سالگرد بزرگ ترین ضربه و توهین تاریخی به جامعه ایرانی این است که واقعا وظیفه من و تو چیست؟ و من و تو چه باید بکنیم؟ بهتر است همگی به جای قربانی کردن از خانه همسایه وظایف و مسئولیت های خود را بدانیم و انجام دهیم.

رمز موفقیت
در شرایط فعلی که پیکره جنبش به دلیل دستگیری ها و انواع رفتارهای ایذائی از یک سو و توان حکومت به دنبال یک سال آماده باش داخلی و ضربات پیاپی بیرونی و افتضاحات اقتصادی رو به تحلیل رفته است، هر دو طرف باید بسیار حساب شده و دقیق عمل کنند تا با اشتباهات خود بیش از این از توشه خود هزینه بیجا نکنند. تاریخ نشان داده است در این نزاع در نهایت نیروئی که مقاوم تر است دیرتر جا می زند. حکومت لهستان، دولت کودتائی پینوشه در شیلی، حکومت چهل ساله در چین و دولت تماما دیکتاتوری کره شمالی از نمونه هائی هستند که حکومت غیر مردمی سالیان سال بر مسند قدرت تامه بوده اند و تعدادی از آن ها هنوز هم پابرجا می نمایند.
ولی برای رسیدن به موفقیت همیشه دو عنصر اصلی را نباید فراموش کرد؛ اول داشتن برنامه ای مشخص برای تسلیم مرحله به مرحله حکومت به خواسته ها و نهایتا پیروزی، و دوم سرسختی و جسارت کافی برای دستیابی به اهداف.
نقش رهبری در عنصر اول روشن و انکار ناپذیر است، در شرایط کنونی نیز اولین، در دسترس ترین و ملموس ترین هدف توسط رهبری این جنبش در یک شعار روشن ترسیم شده است: رای من کجاست؟ این شعار بیانگر روشن ترین و در دسترس ترین هدفی است که تمامی معترضین را می تواند جلب کند و لذا از این بابت نیز منحصر به فرد است. این شعار و هدف همچنین این امکان را مهیا کرده تا گروه های سیاسی که هنوز توسط حکومت کودتا تحمل شده اند بتوانند در مجلس یا با بیانیه های خود به اعتراض درون حکومت ادامه دهند و اين نيز خود ظرفيتي است که اگر درست از آن استفاده شود بسيار سودمند است.
برای عنصر دوم اما هیچ رهبری نمی تواند کاری بکند، سرسختی در رهبر البته مزیتی است که نزد همه رهبران نبوده. در دوران جدید، جسارت ستودنی منصور اسانلو به تنهائی شرکت واحد را به عرش اهمیت رساند، و سرسختی مثال زدنی اکبر گنجی در زندان، نام او را در جهان بر سر تیتر همه روزنامه ها برد. اینان نه به عنوان رهبر یک حرکت و نهضت، که بصورت شخصی و فردی شناخته شده و ای بسا نتیجه همین رفتار آن ها کم کم آن ها را از گروه هوادارانشان دور کرده است.
جسارت و سرسختی اجتماعی را نمی توان به صورت فردی و در نهان تحصیل کرد، این خصیصه باید در جوهره جنبش شکل بگیرد و رشد یابد. سرسختی و جسارت هدیه ای نیست که از رهبر یک حرکت به جامعه داده شود و یا متاعی نیست که از دست حکومت به زیر افتد تا جنبش به دست آوردش، جسارت در میان سنگفرش خیابان است که هر چه بیشتر با دست ها و پاها سائیده شود درخشان تر و خواستنی تر می شود. این عنصر در عمق نگاه ها و لبخندهای آشنا در خیابان ها و کوچه ها و با در کنار هم بودن به دست می آید. عنصری که شاکله خود را در نفس جمعیت همراه می سازد، نه در درون سیم های اینترنت و جهان مجاز که با تمام محاسنش ذاتا ترسوست. چرا که هیچ گاه چشم در چشم همدیگر نمی شود و رو در روی خصم نمی کند تا هر دو طرف - هر چند با نگاه - همدیگر را محک بزنند که تا کجای این نزاع همراه هستند...

چه باید کرد؟
جمعیت معترض هر گاه که اراده کرد و به خیابان ها آمد - ولو برای لحظه ای، حتی اگر نتوانست گرد هم آید و شعاری دهد - ترسناک و خطر آفرین شد، آن چنان که فوج فوج نیروهای خصم با گاز اشک آور و باتوم هم نتوانستند هراس خود را پنهان کنند. این تجربه موفق می تواند هر لحظه و هر روز تکرار شود بی این که در آن منتظر زد و خورد و تلفات باشیم، آماده باش هر روزه و هر ساعته نیروهای نظامی برای وسعت شهری چون تهران مستهلک کننده و روحیه شکن است. در عوض نگاه های آشنا در خیابان ها روحیه ساز و امید بخش می شود تا خود را برای روز بعد در جای دیگر آماده کنیم. اين را بارها در خيابان ها و در کنار هم تجربه کرده ايم و ديده ايم که يک لبخند ساده از يک سو چگونه تمام غريبه ها را آشنا مي کند و بلاتکليفي را به جسارت بدل مي کند.
رفتارهای افراطی و تهییج جمعیت در این شرایط همان حرکت مهره اشتباه در شطرنج است که می تواند تلفات بیهوده را به جنبش تحمیل کند و دلسردی آور باشد. جنبش اعتراضی ایران به حرکت در سکوت معروف شده است، این ویژگی منحصر به فرد باید حفاظت شود و از آن استفاده کافی شود تا بازخورد مناسب دهد.
پیشتر گفته بودم که این جنبش نیاز به گسترش دارد، محورهای آن را هم کم و بیش مشخص کرده بودم. اینک باز هم می گویم که زندگی این جنبش به بالندگی و گسترش آن است و اگر ریشه های آن در خاک پهناور ایران زمین گسترش نیابد، امید به زنده ماندن آن کاهش می یابد. راه پیروزی این نهضت در همبستگی دو شاخه اجتماعی است که باید در درون همین حرکت فعال شود: یکی اصناف و دیگری اقوام.
در هر دو شاخه زمینه های مساعد فراوان و انگیزه های کافی وجود دارد تا نقش خود را به صورت پر رنگ بازی کنند، ولی تنها دلیلی که موجب می شود که تاکنون با انگیزه کافی پا به میدان نگذاشته اند - علیرغم همه وحشی گری های حکومت علیه اقوام - عدم باور کافی به این مسئله است که این نهضت دغدغه های آن ها نیز درک کرده است و برای بهتر شدن شرایط آن ها نیز مبارزه می کند. در این صورت است که می توان به حضور این دو شاخه اجتماعی پر ارزش امید داشت. در غیر این صورت این حرکت اجتماعی شهری اندک اندک به یک حرکت روشنفکری مبدل خواهد شد که حضور یا عدم حضور آن برای جامعه در تمامیت آن از درجه کافی از اهمیت برخوردار نخواهد بود.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

روزهای سرنوشت

باور دارم این روزها در تاریخ سیاسی ایران می تواند بسیار سرنوشت ساز باشد! این روزها همان روزهائی است که می تواند تصویر ایران واقعی به چشم جهانیان برسد و آخرین نگاه ها را تغییر دهد. رویکرد جهان نه از آن رو مهم است که شاید روزی به حمایت و پشتیبانی ما بیایند که عمیقا باور دارم هیچکس و مطلقا هیچکس نمی تواند برای من و مردم کشورم تصمیم بگیرد، اهمیت این رویگردانی از آن رو است که حکومت کودتا تنهائی خود را تا عمق روح خود لمس کند. تا بفهمد استیصال در سلول انفرادی - حتی در میان تمام جمعیت جهان - چه طعمی دارد. تا بداند و تا عمق وجود خود لمس کند که آن پنج هم میهن کردستانی هنگام لمس طناب دار در هنگام تنهائی مطلق خود چه احساس کرده اند. تا بداند آنها را که زیر ضرب لگدها و مشت ها و تجاوزهای گرگ های وحشی خود تنها رها کرد تا به غیر انسانی ترین شکل ممکن در تاریخ جسم و روحشان دریده شوند در آن هنگام به چه فکر می کردند ...

حکومت کودتا این روزها تنها تر از پیش شده است، چرا که همراهان سابق افغانی اش حتی هر روز علیه اش تظاهرات برپا می کنند و دولت حامد کرزای نیز با لبخندی ملایم تخم مرغ هائی را که به سمت سفارت ایران پرتاب می شود تماشا می کند و در سکوت می گذرد. و ترکیه نیز با تمام مصالحه ها و توافق ها در آخرین لحظه از همراهی با حکومت کودتا انصراف داده و چه بسا همکاری برزیل هم دیری نپاید ...

همین روزهاست که کاری ترین ضربه ها را می سازد! همین یکی دو روزه که حکومت تمام تلاش خود را برای بیرون راندن مردم از تهران کرد و با همت دانشجویان با شکست مواجه شد. همین روزها که حکومت تلاش خود را برای آرام نشان دادن پایتخت می کند، درست همین روزها از قضا همان روزهائی است که آرام ماندن و سکوت کردن می تواند فرصتی استثنائی را تباه کند.

روش ها روشن است! همه راه ها قبلا آزموده شده و جواب داده است! دیوارهای شهر منتظر ماست. خیابان ها نیز برای راه پیمائی عصرانه به قدر کافی وسیع است تا ما و تمام نیروهای نظامی را نیز در خود جای دهد. با هم بسیار راه رفته ایم در سکوت و بی هیچ شعار و سر و صدائی! بگذارید صداها از آنها در بیاید. بگذارید هراس و یاس رژیم دزد به تمامی خودش را در خیابان ها نشان دهد! همین برای ما کافیست.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

!وقت یادآوری به ترکیه است

سران پانزده کشور جهان قرار است در ایران گرد هم آیند تا چاره ای برای دسته گلی که احمدی نژاد به آب داده است بیابند. از آن جا که گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد، اینان نیز مسلما در کنفرانس سران پانزده کشور پیگیر منافعی خواهند بود که با توجه به مختصات افتضاح جمهوری اسلامی در جغرافیای جهان بعید نیست بیش از آن چه تصور می رود برای مردم ایران گران تمام شود.

در این بین اما دو کشور هستند که بیش از همه سنگ میانجی گیری را به سینه و هر روز پیشنهادی جدید را روی میز شورای امنیت می گذارند تا با دولت کودتا در وقت کشی برای تاخیر در تصویب تحریم های کمرشکن جدید همراه باشند. از برزیل که بگذریم، آن یکی در همسایگی شمال غربی ماست و خود سال ها ماوای پناهندگان ما بوده است و البته برای هیچکس بودن در اردوهای ترکیه همراه با خاطرات خوش نبوده است.

نام ترکیه اما در سال های اخیر خصوصا خاطرات دیگری را نیز زنده می کند که در کنار فرار انواع سرمایه های انسانی و مالی، هنوز در خاطره ها زنده است و آن جابجائی هیجده میلیارد دلار است که توسط کامیون از مرز ترکیه خارج شد و معلوم نشد در کدام گوشه از آن کشور پنهان شده یا به چه منظور این سرمایه مملکت خرج شده است. آن زمان فعالیت های زیادی انجام شد تا از چند و چون این عمل آگاهی پیدا شود و گروهی از فعالین نیز با ارسال نامه به ترکیه نسبت به تملک آن مبلغ به هر دلیل هشدار دادند ولی به هر حال این موضوع به باد فراموشی سپرده شد.

اینک و در این مقطع زمان فکر می کنم میانجی گری های ترکیه با آن خاصه خرجی های حکومت کودتا بی ارتباط نباشد. ای بسا پیش بینی های دولت احمدی نژاد برای چنین روزی بوده که آن هزینه ها - تو بخوان رشوه - را از جیب بنده و شما و از سرمایه های مملکت کرده است! به هر حال عدم صداقت و شفافیت در برخورد با مسئله جابجائی آن پول هنگفت از طرف هر دو سوی ماجرا می تواند تائیدی باشد بر این که عمل انجام شده به منظور فعالیت های قانونی و سالم نبوده است و همین نکته در حال حاضر کافیست!

حال که ترکیه با پای خود برای شرکت در کنفرانس سران پانزده به ایران وارد می شود بهتر است به او یادآوری کنیم که این مردم موضوع آن جابجائی مشکوک را فراموش نکرده اند و اگر ببینند که با منافع ملی آنان در مصالحه با دولت کودتا توسط همسایگان بازی می شود از آنان نخواهند گذشت. ترکیه مسلما فراموش نمی کند که بازار بزرگی از محصولات را در ایران دارد که به راحتی می تواند تهدید به تحریم شود!

به نظرم این روزها بهترین زمان است تا پیام مردم از طرق مختلف به گوش عاقلان ترکیه برسد که یکی از این روش ها در ایران و با شرایط خفقان موجود می تواند همین دنیای مجاز باشد. در وبلاگ ها و سایت های مختلف می توان شعارهائی با مضمون یادآوری هیجده میلیاردی به ترکیه گذاشت و به روشنی به دنیا و تبعا بع ترکیه فهماند که بازی خطرناکی را آغاز کرده است. در خارج از کشور هم می توان در همین رابطه نشست ها و تظاهرات برگزار کرد یا هر روش دیگر که می تواند موثر باشد. به هر حال این رفتار در مورد روسیه چندان هم بی تاثیر نبود! چه بسا در مورد ترکیه و چین هم به جواب مطلوب برسد...

زمان زیادی نمانده است و اگر قرار است کاری انجام شود این روزها برای رساندن بهتر صدایمان غنیمت اند! فرصت را از دست ندهیم و هر چه سریعتر دست به اقدام بزنیم. این گوی و این میدان.

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

خونی نو در رگان جنبش

    امروز روز احیای ارزش های صنفی جامعه کارگر است. امروز باز هم روشن شد که رفتارهای صنفی هنوز هم پس از یکصد و پنجاه سال یکی از بهترین حربه های مبارزه با دیکتاتوری است. امروز مشخص شد که هر حرکتی بیش از هر چیز به انگیزه ای واقعی نیاز دارد که، اینک در میان اصناف مختلف به اندازه کافی وجود دارد.

    از همه شهرهای بزرگ خبر می رسد که علیرغم حضور نیروهای سرکوبگر به اشکال مختلف، انگیزه و اراده کارگران چنان است که در هر شرایطی و به هر قیمتی اعتراض خود را اعلام می کنند و این همان انگیزه ای است که بسادگی نمی توان در جامعه متوسط شهری یافت.

    سناریوی نوشته شده توسط رهبران جنبش برای سال جدید در حال جواب دادن است:

    اول یکدل شدن و شکست سکوت که حقیقتا تصمیمی جسورانه و ساختار شکن بود برای کسانی که خود از رشد دهندگان اصلی این نظام محسوب می شوند. اینان بخوبی می دانند که با عزم جدید خود باید آماده پرداخت هزینه هائی بیشتر از ضرب و شتم فرزند و قتل عمد برادر زاده را ببینند، اینان خوب می دانند که حکومت تا بن ریشه فاسد شده بسادگی از منافع خود نخواهد گذشت، و انتخاب راه مبارزه در این حالت همتی عظیم می خواهد.

    در مرحله دوم نگاه به کارگران و معلمان که از با انگیزه ترین اقشار جامعه هستند برای اعتراض به نحوی که آنها نیز باور کنند که با همراهی با نهضت اعتراضی به اهدافشان نزدیک تر می شوند، اینک به نظر می رسد بستر گسترش اعتراض ها گشوده شده و ناخودآگاه هراس حاکمان بیشتر!

    اما هنوز جای یک واحد اجتماعی در این بین خالیست تا حلقه گسترش نهضت اعتراضی تکمیل شود، و آن همراهی و همدلی اقوام ایرانی است که می تواند اعتراض را به اقصی نقاط این مرز و بوم گسیل نماید. اقوام مختلف اگرچه دارای انگیزه کافی هستند، ولی هنوز باور ندارند در دل این حرکت خواسته ها و حقوق زیر پا گذاشته شده آنها نیز تامین می شود و هم به همین علت است که گستردگی حرکت های تا کنون از مرز شهرهای بزرگ فراتر نرفته است. این بر عهده رهبران و راهبران نهضت است تا به آنان بباوراند که در همراه شدن خیری هست که در سکوت نیست.

    این فرصت ساخته شده شده که بوسیله سوخته شدن رهبران جنبش اصلاحی بدست آمده را باید غنیمت شمرد و خونی را که به بهائی سنگین در رگ جنبش اصلاحی دویده است تباه نکنیم ...

۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

و بالاخره دعوت به راهپیمائی

و بالاخره آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی تصمیم خود را گرفتند تا در مقابل تمام فشارها و تهدیدها سالروز تاریخی تقلب در انتخابات را در خانه و با آرامش سپری نکنند! آنان با همه فشارهای موجود عزم خود را جزم کرده اند تا هیمه سوزان آتشی شوند که با زور سرنیزه نهفته بود.
امروز تیتر خبرها حاکی از تصمیم این دو تن در شرکت در تظاهرات روز تقلب و خیانت بزرگ به ملت بود. متن کامل این نشست را در سایت تحول سبز می توانید بخوانید.
اما بر همه ستم دیدگان و دلسوزان یکسال گذشته است که این فرصت را مغتنم بشمارند و تا می توانند آمادگی جامعه را برای فریاد بزرگ آماده کنند.

تا بیست و دوم خرداد راهی نمانده است
مباد که این روز از کف برود و باز زیر فشار و تهدیدها و دستگیری های حکومت نظامی افسوس و حسرت فرصت از دست رفته را بخوریم!

این روزها است که تاریخ آزادی ایران را می نویسد!

۲۵ فروردین ۱۳۸۹

!زنده باد لیدی گاگا، بسیجی مخلص

الان هیچ چیزی مهم تر از این نیست که به هر قیمتی رای این از خدا بی خبر را بشکنیم و نگذاریم این میرحسین دردسر ساز اسمش اول بماند! الان وقت آن است که همگی به لیدی گاگا؛ محبوب قلوب تمام بسیجیان مخلص رای دهیم تا زودتر این جرثومه انقلاب از رتبه اول به زیر بیاید. الان بر صدا و سیمای متعهد نیز واجب است که تا می تواند از این بانوی محترمه در انواع ژست ها تصویر - با لباس و بدون لباسش چندان مهم نیست، فتوایش را از همان ها که قتل های زنجیره ای را مباح کردند می گیریم - پخش کند تا مردم همیشه در صحنه و خنثی کننده همه توطئه ها، مثل ارتش سایبری به این نبرد حق علیه باطل وارد شوند (آهنگ جلودار با صدای حسام الدین سراج). باید با تمام قوا وارد شویم و از تمام امکانات بیکرانمان استفاده کنیم تا این جنبش سبزی ها پیروز نشوند. نگران نباشید، ما درخیابان ها هم بیکار نیستیم و برای این دو هفته هر کس که قیافه اش به چپ بزند را دستگیر می کنیم تا به اینترنت دسترسی نداشته باشد. کهریزک را هم دوباره پر می کنیم، حکمش را هم می گیریم! حتی اگر از رهبری باشد، مسئله حفظ نظام است!


اینک کلیت نظام در خطر است! نباید لحظه ای درنگ کرد. هر کدام از این جنبش سبزی ها را در هر کجا که دیدید ناکارشان کنید، چشمشان را در بیاورید که نتوانند پشت کامپیوتر بنشینند، یا دستشان را بشکنید تا نتوانند ماوس را دست بگیرند. دستور داده ایم تا تمام سایت های کامپیوتری دانشگاه ها را تعطیل کنند تا هیچکس به اینترنت پر سرعت مفت دسترسی نداشته باشد. جریان قطره ای اینترنت را هم کلا و از بیخ قطع می کنیم تا هیچکس بجز آنها که ما می خواهیم نتوانند کاری از پیش ببرند. همان ها که همیشه برای مقاصد ما اینترنت با سرعت های نجومی، هزاران خط تلفن مفت اعم از ثابت و سیار و تمامی سخت افزار و نرم افزار جاسوسی، نفوذ و حک در اختیار دارند . اصلا نمی گذاریم در این دو هفته هیچکس به خانه اش برگردد تا خواب پشت کامپیوتر نشستن را در این دو هفته با خودش به گور ببرد!

از همین حالا رای دادن به لیدی گاگا را شروع کرده ام! دیگران هم دارند تلاش می کنند تا اسم شیرین عبادی و زهرا رهنورد را مطرح کنند تا رای ها شکسته شود. به حول و قوه همان ها نفراتمان در بالاترین زیاد هستند! زنده باد لیدی گاگا که تمام نمایندگان اسلام ارزشی هوادارش هستند! لینکش را هم گذاشته ام، با خیال راحت بروید و رای دهید! خودت برو و ببین

۱۷ اسفند ۱۳۸۸

فصل هراس

بعد از ظهر امروز - هشتم مارس - همشهریان تهرانی که از میادین معروف آن، از جمله میدان ونک عبور می کردند متوجه تغییری کاملا محسوس در وضعیت آن ها می شدند. امروز عصر، وضعیت این میادین یادآور روزهای پر تنش پیش از بیست و دوم بهمن اخیر بود که آرام و قرار را از نظامیان گرفته بودند و آن ها را مستاصل از گوشه ای به گوشه ی دیگر شهر می کشاندند. عصر امروز در میدان ونک، ده ها دستگاه موتور سیکلت بدون نشان رسمی نظامی، در ضلع شمال غربی میدان مستقر شده بود و به همان میزان نظامیان در کنار موتورها مشغول گفت و گو بودند. در گوشه گوشه های کنار پیاده روهای میدان هم می شد افرادی را با کت و شلوار رسمی و بی سیم پیدا کرد. شلوغی غیر عادی پیاده روها و به همان نسبت خلوتی خیابان ولی عصر، کاملا یادآور شهر ملتهب در چند ماه پیش بود که نگاه ها را خواه ناخواه به کنج های خلوت پیاده روها می کشاند تا بلکه خبری از یک حرکت مشکوک گرفت اما... اختلاف غروب هشتم مارس امسال با روزهای مشابه در این بود که جمعیت حاضر در پیاده روها هیچ حرکت یا حالت جدی نداشتند و هر کس سر در گریبان خود داشت. اگر از آن همه شور و هیجان چند ماه پیش در ظاهر مردم چیزی باقی نمانده است، در عوض از میزان هراس حکومتیان از هر خبر یا شایعه ی تجمع، نه تنها چیزی کاسته نشده است، بلکه از جمعیت نظامی گرد آمده در میادین برای یک احتمال چنین برمی آید که بر هراس بیمارگونه ی اینان، به نحو قابل توجهی افزوده شده است. راستی، آیا هیچ گروه یا تجمعی برای امروز اعلام اجتماع کرده بودند که اینان چنین پر هراس به خیابان ها هجوم آورده بودند؟

۱۳ اسفند ۱۳۸۸

زیر این نیم کاسه

ماجرای تغییر رنگ سبز پرچم ایران در محافل و مجالسی که رئیس حکومت کودتائی در آن حضور پیدا می کند موضوعی نیست که به نحوی از انحا چشم و گوش مخاطبان را نیازاریده باشد. شاید در ابتدا همگی با خودمان فکر کرده باشیم که این گاف حکومتی می تواند دست آویزی برای شوخی ها و طنزهای یومیه مان باشد و از این بابت نه تنها بی تدبیری حکومت کودتا را کمی دست بیاندازیم، که از این رهگذر دستمایه تفریحی نیز در وبلاگستان بسازیم.

این موضوع شاید برای یکی دوبار اول این اتفاق - اگر بتوان نامش را اتفاق گذاشت - جالب بوده باشد ولی وقتی این موضوع به چندین مورد در دو سه ماهه اخیر بدل می شود و هیچیک از دولتمردان و سران حکومتی به آن اعتراضی نمی کنند یا به اعتراضات عمومی اعتنائی نمی کنند، باید باور کرد که تغییر رنگ سبز در پرچم رسمی مملکت یک اتفاق از سر اشتباه نبود و پیغامی را به بیننده می خواهد برساند. اما چه پیامی می تواند در پس دستکاری پرچم رسمی کشور باشد مسلما گذر ایام روشن خواهدکرد ولی هر چه هست ناظرین و صاحبنظران نباید از آن بسادگی عبور کنند.

آنچه در انگیزه این عمل حکومت به ذهن من می رسد می تواند یکی از دو احتمال زیر باشد:
اول؛ حکومت با حذف رنگ سبز از پرچم ایران می خواهد به مخالفان پیغام دهد که ما تا آخر هستیم! ولو رنگ پرچم ملی ایران را که هویت و نشان تاریخی ایران باشد از آن حذف کنیم. که این پیغام می تواند به منظور تهییج بیشتر جنبش و خروج عناصر افراطی این بخش از تعادل رفتاری جنبش باشد.

و دوم؛ با این عمل شاید می خواهند عرق عشق و علاقه به پرچم را زنده کنند تا جنبش سبز بجای استفاده از نماد سبز به سمت استفاده از پرچم سه رنگ برود و بدین ترتیب در حرکت های گروهی و مناسبت ها از بقیه افراد جمعیتی که پرچم ایران را نماد خود کرده اند قابل شناسائی نباشد.

به هر حال و هر چه هست این ترفند حضرات نمی تواند فقط به این صورت ظاهر که دیده می شود ختم شود و باید منتظر بیرون آمدن یک مار دیگر از آستین این قوم باشیم، و در این حال بهتر است با پیش بینی رفتار خصم آمادگی بیشتری در مقابله داشته باشیم.

وبلاگ ما را هم مسدود کردند

بالاخره نوبت به ما هم رسید! این وبلاگ هم مسدود شد. حالا از این بستن ها چه خیری دیده اند با خودشان ولی هر چه هست دلیلش این را همه خوب می دانند که بجز ایجاد ترافیک بیشتر اینترنتی عملا نتیجه دیگری برایشان ندارد. به هر حال از آنجا که فعلا قصد آرام نشستن نداریم بنده عرض می کنم همین وبلاگ نصفه نیمه موجود را که بسته اند بنده یکی دیگر به همین نام درست کرده ام با اندکی تغییر آدرس. بینندگان می توانند به این آدرس برای روئیت مطالب بنده (اگر ما را قابل بدانید) تشریف بیاورید. والسلام

۱۱ اسفند ۱۳۸۸

ایران دخت - پیشنهادی برای فریاد آزادی

لغو امتیاز مجله ی ایران دخت که متعلق به خانواده ی کروبی بود و به نظر می رسد بیش از هر چیز به دلیل برخی تسویه حساب ها با او چنان کردند، و توقف انتشار روزنامه ی اعتماد با آن همه دست به عصا راه رفتنش در این چند سال، که هر دو از جمله ی آخرین نشریاتی بودند که علیرغم سانسورها و اخطارهای پی در پی هنوز تلاش می کردند تا در حال و هوای جامعه ی کنونی ایران تنفس کنند، نشان دیگری است بر هراس و حساسیت جنون آمیز حاکمیت در مورد رسانه های خبری که از نگاهی دیگر اهمیت این وجه از ارتباط را نمایان می کند.
گویا سرنوشت محتوم تمامی منافذ انتقال آزاد اطلاعات در این پنج ساله همین بوده که به جرمی واهی عقوبتی سنگین را تحمل کنند و اگر به این سکوت ادامه دهیم پذیرفته ایم و رضایت داده ایم که چنین بماند که در صفی منظم - خواهی نخواهی - به سمت مسلخ برویم و فرقی نکند چقدر تا پایان خط زمان باقی ست، به هر حال نوبتت می رسد.
از همین روست که به نظرم نباید ساکت نشست و نظاره کرد که چه موقع نوبت ما می رسد، و اگر کاری از دستمان بر آید - که می آید و هر موقع که خواسته ایم و اراده مان را به عمل تبدیل کرده ایم کاری کرده ایم کارستان - تا بیش از این دیر نشده هر چه زودتر انجام دهیم.
پیشنهاد من تغییر نام رسانه های شخصی مان - همان وبلاگ هائی که دیگر به سنگرهای شخصی مان مبدل شده است و تا حال تنها سنگر تقریبا محافظت شده ی آزادی بیان است - به نام دو روزنامه ی اعتماد و ایران دخت برای زمانی محدود (مثلا دو یا سه روز) و افزودن نام این دو نشریه به ابتدای تمام خبرهای جدیدی است که در بالاترین یا فضاهای مشابه گذاشته می شود - مشابه عنوان همین مطلبی که اینک مقابل روی شماست - گذاشته می شود، و بدین ترتیب تولید و زایش بی نهایت این دو نماد آزادی بیان را در فضای مجازی محقق کرده ایم.

حال می ماند خرد جمعی این رسانه که اراده ای کند و بار دیگر آزادی را از مجرای رسانه ای باقی مانده فریاد کند...

۲۴ بهمن ۱۳۸۸

نیمه تاریک ماه



تصویر برنده امسال مسابقه World Press Photo که عکاس آن یک ایتالیائی است به جنبش سبز ایران تعلق گرفت - مثل تیتر تمام خبرها و تحلیل ها که طی این هشت ماهه در دنیا انجام گرفت - و آن متعلق بود به تصویر زنی که روی بام خانه در تاریکی شب در حال سر دادن شعار بود. البته این تنها تصویری نبود که توسط آن عکاس نکته بین را به شهرت رساند، او چند تصویر دیگر را هم با همان مضمون اعتراضات شبانه مردم در قامت یک آلبوم به مسابقه ارسال نمود که آنها هم جایزه 1st Prize Stories را ربودند.


در هیچ کجای دنیا چنین روش بدون خشونتی را سراغ ندارم که بتواند از سوئی نمود بارز اعتراضات مدنی باشد و از سوی دیگر سلامت افراد را بدون صرف هزینه های گزاف جانی و مالی حفظ کند. این روش مختص ایران است و با ساز و کارهای فعلی حکومت انطباق کافی دارد. آنان که از تاریکی شبانه استفاده می کنند تا گوش فلک را از ندای اعتراض خود پر کنند در اصل نگاه جهانیان را به آگاهی و شعور خود معطوف می کنند، و جهان هم ثابت کرده که در هر لحظه مراقب است تا هر حرکت معترضین با دستان خالی را ثبت کند و به نمایش بگذارد. اینجا، همان نیمه تایک شهر است که فعلا از امنیت کافی برخوردار است ...


اگر چه این روش پیشترها در زمان طاغوت نیز مورد استفاده معترضین قرار گرفته بود ولی حال و هوا و ماهیت آن مشخصا با آنچه که اکنون در پشت بام ها انجام می شود متفاوت است. تظاهرات شبانه آن زمان فقط در مدت کوتاهی بدلیل احتمال دستگیری و ضرب و شتم حکومت انجام می گرفت، اگرچه حتی در همان زمان هم بودند گروه ها و افراد جسوری که در دل شب و در پسکوچه های قدیمی تهران نظامیان را با شعارها و تظاهراتشان به باد سخره می گرفتند. ولی اندک زمانی نگذشت - مثل همه چیز آن انقلاب که در کمتر از یک سال حکومت را سرنگون کرد - که تکبیرهای شبانه در پشت بام ها به ادامه تظاهرات علنی روزانه بدل شد و بعد از چندی نیز ضرورت وجودی خود را از دست داد.


این در حالیست که اینک جامعه ایرانی در چند نوبت روش های خصمانه را تجربه کرده و خوب می داند تحت شرایط موجود و با توجه به آرایش جنگی حکومت نه تنها حرکت اعتراضی موجود نباید به سمت روش های قهر آمیز سوق نماید بلکه اصولا تجربه روش های قهر آمیز و تخریبی ثمره ای جز نشاندن بذر جنگ های دامنه دار و احتمالا بی نتیجه نخواهد داشت. اینک دیگر استفاده از روش های خشونت پرهیز مسجل شده است که فعلا یکی از موثرترین آنها ماندن و فعال بودن در نیمه تاریک ماه است. اینک باید فکر کنیم و ببینیم چه فعالیت های دیگری می توانیم در این نیمه داشته باشیم تا اثر گذاری آن را تقویت کنیم.


خبرهای اخیر حاکی از آن است که جناب آیت الله هنوز بر بحرانی بودن شرایط اذعان ندارد. در صورتی که وضعیت جامعه بحرانی شود آقایان ناچارند تا فکر دیگری بکنند و ادامه وضعیت موجود را ناممکن خواهند یافت. ولی این بحران مسلما از طریق خشونت ورزی نخواهد بود که از این طریق فقط در دام از پیش مهیا شده آقایان خواهیم غلطید. نمایش بحران در یک جامعه مدنی با نافرمانی های مدنی، قفل شدن اقتصاد، بی اعتنائی به دستورات و اوامر صادره از بالا و نهایتا جمعیت رو به رشد معترضین است که هم اکنون تعدادی از شاخص ها در جامعه دیده می شود. باید برای بقیه هم فکری کرد...

۲۲ بهمن ۱۳۸۸

شکست در این نهضت نمی گنجد!

چند روزی بود که می خواستم با شما بگویم حرف دلم را که دیرگاهی است در ذهنم می دود و به آن بی اعتنائی می کنم. فکر می کردم جمعیتی که در بیست و پنج خرداد چنان در سکوت حاضر شد که هنوز هم دهان تمام جهان به حیرت گشوده مانده، خوب می داند صبر چیست! خوب می فهمد از پسکوچه های مبارزه نابرابر چگونه باید بگریزد! آموخته است که در برابر هر مصیبت چگونه دوام بیاورد و یکدستی خود را حفظ کند. و مهمتر از همه یاد گرفته است که برای انجام کارهای بزرگ باید برای شکست های بزرگ و اندوختن تجربه های گرانبها از آنها هم آماده باشد ... فکر می کردم این همه را مثل قران که بر سینه پیمبر نازل شد تماما این خیل جمعیت جوان می داند و حرف های من شاید زیاده باشد.


راستش برایم سخت بود که باور کنم جمعیتی چنین پر جنب و جوش که در لحظه ای می تواند کوه یخ را ذوب کند، اینچنین بی طاقت است که با یک فرصت سوزی - تو بخوان یک اشتباه همگانی - به جان یکدیگر می افتند و با طعنه ها و کنایه ها همدیگر را می آزرند، و در مقابل لبخند امیدی را در گوشه لبان خصم می نشانند ...

پیش از این روز تاریخی می خواستم بگویمتان که خیالتان تخت! حتی اگر یک نفر! حتی یک نفر از شما از خانه اش نتواند بیرون بیاید باز هم برنده مائیم! تاریخ اینک سرنوشت ما را نگاشته است؛ ما پیروزیم!


این جمعیت بی شمار انسان ها که هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود، انرژی بی پایانش را از آسمان ها جذب می کند و با راه رفتن بر زمین سخت و سرد تناور و روئین تن می شود! و از این رو است که خستگی و شکست در او راه ندارد. هر روز برای او از نو شروع می شود با توانی بیشتر و ایده هائی تازه تر مبارزه را ادامه می دهد! گیرم این پیکره عظیم انسانی در میانه راه چند گاهی سکندری هم برود، چه باک؟ گیرم که در پی یک اشتباه همگانی چند صباحی هم در بیراهه ای تاریک وا بماند، از چه چیزی این هیکل پولادین باید بهراسد؟! از جمعیت تا دندان مسلح نظامیانی که نمی دانند از چه رو باید در مقابل هم وطنانشان بایستند و آتش سلاح بگشایند؟ از گروهی که با پول های کلانی که از جیب من و شما غارت شده است به میدان می آیند و در چشم بهم زدنی از میدان می گریزند؟! دیر زمانی نخواهد گذشت که در مقابلتان گروهی خسته و وامانده را خواهید دید که از فرط بیخوابی و درماندگی رمق سلاح در دست گرفتن را نیز نخواهند داشت. این گروه نمی تواند در آرمان های ناقص خود پایدار بماند و در هم فرو خواهد ریخت، این را تاریخ بارها نوشته است ...


اینک اما بیقراری گروهی که منتظرند یک شبه همه چیز را مال خود کنند می رود تا در صف شکست ناپذیران شکافی بیفکند که هیچکس را خشنود و راضی نمی کند جز دشمن متوحش! این دریای بیکران نمی تواند و نباید از یک دست انداز حقیر و ساده چنین سخت عبور کند. یکی یا چند تن ایده ای در سر پرورانده و با خود بلند زمزمه کرده اند که شاید با اسب تروا راحت تر و امن تر به مقصد برسیم، و گروهی هم آن را نیکو یافته اند و برنامه ساخته اند و جمعیتی را به مسیری فرستاده اند که کاری جز سکوت از دستشان بر نیامده است، و بنده هم جزو همان ها بوده ام که رفته و با جمعیتی ناهمخوان همراه شده ام ...


سوال اینجاست: من و شما که در میان این جمعیت ناهمخوان چرخیده ایم و بی هدف بازگشته ایم چه از دست داده ایم؟! یک فرصت خوب برای نمایش قدرت؟ یک زمان مناسب برای ابراز عقیده؟ گیرم که همه اینها درست باشد، برای این دریای خروشان انسان ها آیا از دست رفتن یک فرصت چقدر اهمیت دارد؟ در آنسو اما آنچه که باید، انجام شد! گسیل و بسیج تمام نیروهای ممکن در مسیر آزادی و ایجاد جو تماما امنیتی که توان آنها آنچنان که می خواستیم تقلیل داد!


بعد از امروز آنها مثل همیشه مدعای پیروزی خواهند کرد و ما مثل قبل سکوتی و لبخندی برای دروغ های بزرگ آنها پرداخته ایم، گویا که هیچ اتفاقی نیافتاده و همه چیز درست مثل سابق است. ما همان گروه آماده و قدرتمند و آنها همان جماعت عاریه ای که هزینه هر روزشان مایه کلافگی تصمیم گیرانشان است. این بار اما یک تجربه گرانبها نیز در چنته داریم! چشم هایمان را باز کنیم و ذهن هایمان را بازتر. برای پیروزی باید مهیا بود ...

۲۸ شهریور ۱۳۸۸

...نمازت سبز و دلت سر سبزتر



بولوار کشاورز نرسیده به حجاب؛ بیست و هفتم شهریور هشتاد و هشت.

۲۷ شهریور ۱۳۸۸

نماز روز قدس در محاصره سبزها

باید باور کرد که مردم خوب می دانند در هر لحظه که خطری تهدیدشان می کند چگونه از آرمان های خود محافظت کنند. امروز هم از همان روزها بود که بلوغ اجتماعی جامعه ایرانی در میان جیغ و فریاد حقیر دولتی ها به همه دنیا نمایش داده شد. آن چه که به نظر می رسید در بی برنامگی و بی رهبری و سر درگمی انجام بگیرد، چنان محکم و منظم انجام شد که جای هر گونه عکس العمل برنامه ریزی شده را از حکومتی ها سلب کرد. آن چه که امروز شاهدش بودیم نمایش مقتدرانه انبوه جمعیتی مصمم بود که می دانست برای چه به میدان آمده. تمهیدات مذبوحانه حکومتیان هم که آمده بودند تا جمعیت معترض را در تصاویر خود ساخته به نام خود تمام کنند به شکست سنگینی دچار شد.
اولین گروه جمعیتی که از میدان هفت تیر راه افتادند حدود ساعت یازده صبح در میدان ولی عصر بودند، جائی که بلندگوهای حکومتی مستقر شده بودند تا صدای تظاهر کنندگان را خفه کنند. ولی حتی آن گروه های کوچک پنجاه نفری که با بلند گوهای سیار هم حمایت می شدند و ماموریت داشتند با پرچم ها و تصاویر بزرگ خود دستجات چند هزار نفری معترضین را محاصره کنند تا آن ها را در تلویزیون دولتی از جمله "خودی ها" جا بزنند نیز نتوانست حتی تاثیری جدی در نمایش واقعیت داشته باشد. و این در حالی بود که هنوز یک سر دیگر جمعیت در میدان هفت تیر داشت به سمت کریمخان حرکت می کرد. حتی تهدیدها و هشدارهای سپاه و حضرت آیت الله هم نتوانست ذره ای در عزم مردم اختلال ایجاد کند و علاوه بر دستبندها و سربندهای سبز، پرچم های طویل سبز هیچ شبهه ای در هویت تظاهر کنندگان نمی گذاشت.
از سوی دیگر جمعیتی که یک سرش در میدان آزادی بود، در طرف دیگرش در حال درگیری با نیروهای لباس شخصی حاضر در نزدیکی میدان انقلاب بود که موجب شد تا در مقابل دوربین های خارجی باز هم دست به سلاح سرد و گرم و گاز اشک آور برده شود و بوی گاز اشک آور هوا را آکنده کند. آن جا حتی توان نفوذ گروه های قلیل و حقیر دولتی در میان جمعیت انبوه معترض نبود و آشکارا جدالی جدی در جریان بود. درگیری ها عمدتا در مرز میان دو گروه که در حد فاصل ورودی میدان انقلاب و خیابان جمالزاده بودند صورت می گرفت و غالبا توسط دوستان لباس شخصی که معلوم نبود با چه مجوز یا دستوری مشغول نوازش معترضین بودند انجام می شد که تعدادی مضروب هم بر جای گذاشت.
خیابان کارگر اما با وجود این که جمعیتی کمتر از دو منطقه دیگر حضور داشتند ولی گویا شدت درگیری ها چنان بود که منجر به مضروب و زخمی شدن تعدادی از تظاهر کنندگان شد. اگر فرض کنیم که سهم اصلی تظاهر کنندگان خیابان آزادی تا میدان آزادی و خیابان کارگر با سبزها بود و سهمی هشتاد درصدی از جمعیت هفت تیر و کریمخان تا پارک لاله نیز به سبزها اختصاص داشت، به جمعیتی نزدیک به دو میلیون نفر خواهیم رسید که پس از سه ماه از واقعه انتخابات رقم قابل افتخاری است.

پ.ن.
تلویزیون دولتی؛ معجزه هزاره!
اگر با چشم های خودم جمعیت را ندیده بودم و اگر در میان این جمعیت نچرخیده بودم، حتما آن چه که اخبار ساعت نه شب امشب نمایش داد را باور می کردم! مهارتی که تلویزیون در این سی سال در قلب واقعیت پیدا کرده واقعا تحسین بر انگیز است! هر چه گشتم تا از حضور سبزها اثری پیدا کنم نشد. گویا اصلا وجود نداشته اند و ما رویابینان بودیم که در خیابان شعار می دادیم!
ولی با کمی دقت بیشتر چیزهائی متوجه شدم که بد نیست شما هم در جریان قرار بگیرید. اول اینکه هیچ تصویر هوائی بجز آن چه که از نماز گزاران نشان داده شد، از تظاهر کنندگان پخش نشد و به جای آن از تصاویر زمینی به صورت محدود و از خیابان های خاص پخش شد. از ایستگاههای اتوبوس تندرو و جدا کننده های بین خیابان به نظر می رسید انتخاب تصاویر عمدتا از خیابان انقلاب حد فاصل فردوسی و امام حسین بود. حتی از بلوار که از اتوبوس های خودی مملو بود هم تصویری نشان داده نشد چرا که صف نماز حتی به این خیابان نرسید. نشان دادن تصویر کروبی خبر از خواب های شوم آن ها برای کروبی دارد. و البته مضروب شدن خاتمی توسط ایادی خلف حسین شریعتمداری و حمله به میر حسین موسوی هم لابد اصلا اتفاق نیافتاده است!
برای من همین بس که تمام تصاویر هوائی روز قدس شان بی استفاده مانده است. مابقی می ماند فیلم ها و تصاویر واقعی که جمعیت واقعی معترضین را به جهان نمایش دهد.

۲۶ شهریور ۱۳۸۸

حضور سبزمان؛ خنثی کننده توطئه ها

فردا روز عجیبی است، نمی توانم تصور کنم که چه خواهد شد. در این که نیمروز جمعه بیست و هفتم شهریور سال هشتاد و هشت از جمله معدود روزهائی خواهد بود که در تاریخ به وضوح و روشنی ثبت خواهد شد شکی ندارم، ولی این که هر یک از طرفین این مجادله چه هزینه ای خواهند پرداخت فقط و فقط وابسته است به یک عامل: حضور انبوه، یکدست و سبز همه مردم در راهپیمائی فردا برای محکوم کردن هر گونه ظلم، بی عدالتی و اشغال!
امشب، باز هم صدای الله و اکبر و مرگ بر دیکتاتور از پشت بام ها به گوش رسید! امشب گویا همه آمده اند تا آمادگی خودشان را برای شرکت در راهپیمائی فردا اعلام کنند، و همین نشان از عزم جدی مردم در اعلام اعتراض خود دارد. امشب باز هم مردم نشان دادند که برای اخطارهای حضرت آیت الله و اعلامیه های سپاه پاسداران ارزشی قائل نیستند و هم چنان ایستاده اند تا حق خود را بگیرند. حقی که با تمام کشتارها و زندان ها و تجاوزها و اعترافات ساختگی هم چنان و با تمام توان خواستنی است. امشب، باز هم مردم فریاد زدند که: ما هستیم!
در آن طرف هم به نظر می رسد ترس از حضور مردم عوامل جنایتکار دخیل در فجایع اخیر را به جنب و جوش بیشتری واداشته است. بیانیه های پی در پی سپاه پاسداران نشان می دهد که آن ها می خواهند تظاهرات این جمعیت عظیم را به نام خود ثبت کنند. آن ها می خواهند با تهدید مردم کاری کنند که نماد این جنبش اعتراضی در راهپیمائی دیده نشود و از این رهگذر حرکت جمعیت میلیونی تظاهر کنندگان را در دوربین های خودی به نام خود ثبت کنند! وقتی که می شود به راحتی صدای مردم را در فیلم ها خفه کرد، چه علامت و نشانه ای می تواند بیانگر حضور معترضین در این روز باشد؟! مخصوصا که گویا دارند دانشگاه را هم از خیابان های اطراف ایزوله می کنند تا سر و صدای بیرون به داخل دانشگاه درز پیدا نکند!
ولی تاریخ هماره نیروی برتر را در دستان پر قدرت ملت قرار داده است. نیروی برتری ملت ما، عزم استوار و انبوهی جمعیت همدردی است که اینک عزم خود را جزم کرده تا تمام جمعیت سلطه گران را در چشم به هم زدنی در خود هضم کند! او این بار آمده است تا به همه بگوید که ظلم پایدار نیست، چه در لبنان و چه در ایران!
فردا، روزی است که خیلی ها سرنوشتشان به آن گره خورده است...

۱۸ شهریور ۱۳۸۸

كابوس هاي ديكتاتور و تحقق روياهاي ما

    كابوس هاي ديكتاتور و تحقق روياهاي ما

     

    دي شب خبر رسيد كه مرتضي الويري و سيد عليرضا حسيني بهشتي هم بعد از پلمب ستادهاي پيگيري وضعيت زندانيان كروبي و موسوي دستگير شدند. وقتي كه به سير ماجراها نگاه مي كني باور مي كني كه ايكاروس بايد خيلي به خورشيد نزديك شده باشد كه اينچنين ولوله و التهابي را به راه انداخته اند! دستپاچگي حكومت به روشني نشان مي دهد كه اين ها دست روي نقطه حساس و دردناكي گذاشته اند كه عكس العملي چنين را از حكومت شاهد هستيم. ولي اين تنها نقطه ضعف حكومت كودتائي نيست! قبلا به روشني ديده ايم كه كودتاچيان چقدر از حركت هاي مردمي وحشت دارند و از اين كابوس كه مردم باز هم در خيابان ها همديگر را ببينند و به هم لبخند بزنند و دست هايشان را به نشانه پيروزي بالا بگيرند چه شب ها كه خواب به چشمانشان نيامده.

     

    ديروز در ميدان هفده شهريور هم خبرهائي بوده و تظاهراتي هزار نفره برگزار شده و چندين نفر هم دستگير شده اند. اينها كه از هراسشان هر چه تجمع تاريخي و قانوني بوده يكي يكي لغو كرده اند كه مبادا اين تجمعات با اعتراضات بعد از باز شدن موسسات آموزشي پيوند بخورد و ديگر از كنترل آنها خارج شود. اين ها غافلند و نمي دانند كه با اين رفتارهاي از سر خوف نمي توانند اين جنبش را آرام كنند. اين آب رفته ديگر به جوي باز نخواهد گشت و با اين بگير و ببند ها هم شايد بتوان شكست را اندكي به تاخير انداخت، ولي نمي توان جلوي آن را گرفت و هر چه بيشتر هزينه خشونت شود بازگشت به حال عادي براي نظام گران تر خواهد بود. چه خوب توصيه اي كرد خاتمي در آخرين سخنراني خود كه مي ترسم خيلي دير شود!

     

    عليرضا نوري زاده، محسن مخملباف و محسن سازگارا در بيانيه اي كوتاه اعلام كرده اند كه حاكميت وحشت و كودتائي بزودي مي خواهد كروبي و موسوي را نيز دستگير كند (متن بيانيه را در زير آورده ام). من هم معتقدم اين اتفاق در حال وقوع است و نبايد گذاشت اين توطئه به بار بنشيند. براي اين كه اين كودتاي در كودتا زمينگير شود راهي نيست بجز ادامه حركت هاي اعتراضي. شايد راهكارهاي زير بتوانند در همبستگي و اتحاد بيشتر و اقدام عملي به موقع راهگشا باشند:

     

    شبكه ارتباط سبز

    اگر چه خبر قريب به صحتي در مورد خريد سيستم جاسوسي در متن هاي ايميل توسط دولت كودتا دريافت شده ولي فكر مي كنم بازبيني و جستجوي كليدواژهاه در ميليونها ايميلي كه رد و بدل مي شود كار آساني نيست و شايد هنوز از مطمئن ترين روش ها براي ارتباط باشد. بنابراين بهتر است هر چه سريعتر شبكه هاي ارتباطي بين هسته هاي تا ده نفره كه از افراد مطمئن انتخاب شده اند را تشكيل دهيم. اسامي ايميل ها بايد كاملا معمولي و بي ارتباط با نام و فاميل افراد باشد. هر يك از اعضا اين تشكل هاي مجازي، گروه هاي مجازي ديگري را با افراد آشنا و مطمئن شكل خواهند داد تا شرايط رساندن و گسترش اخبار و اطلاعات ضروري در سريعترين زمان ممكن به جامعه مهيا شود.

    به اين ترتيب در يك ارتباط مطمئن مي توان تا حدود پنجاه نفر را از اخبار آگاه كرد و در زمان لازم بسيج نمود.

     

    اعتراضات گسترده و غير قابل پيش بيني

    در نوشته هاي قبلي ام دو مرتبه به اين راهكار اشاره كرده ام و مزاياي آن را گوشزد كرده ام. به نظر من هنوز هم براي فلج كردن و هزينه بر شدن برخوردهاي كودتائي با جنبش سبز همين اعتراضات گسترده و متفرق بهترين روش است. مهمترين ويژگي اين اين رفتار بايد غير قابل پيش بيني بودن آن باشدتا كمترين هزينه را به جنبش و بيشترين ضربه روحي و هزينه نيروي انسان را به طرف مقابل وارد كند. براي رسيدن به اين هدف بايد تا آنجا كه ممكن است زمان و مكان اين مناطق مخفي بماند و سازمان دهي شده حركت شود كه پيشنهاد اول مي تواند در اين مورد به كمك آيد. اين كار ناخود آگاه حركت اعتراضي را به يك جنبشي با هسته هاي مخفي خواهد كشاند كه شايد باعث برخوردهاي وحشيانه تري از طرف كودتاچيان بشود، ولي اگر اين كارها بصورت ضربتي انجام گيرد و فرصت تفكر و پيش بيني از كودتا گران سلب شود، مب تواند كارساز باشد.

     

    ديوار نويسي، اسكناس نويسي و پخش اعلاميه

    شايد ساده ترين و دم دستي ترين و در عين حال موثر ترين فعاليت ها در شرايط موجود همين اسكناس نويسي باشد كه مدتي انجام شد ولي الان خبر زيادي نيست. اين كار بايد دوباره و بطور جدي شروع شود تا تمام اسكناس هاي موجود در دست مردم شعار نويسي شده باشد. همين طور است ديوار نويسي ها كه اگر چه در گوشه و كنار شهر كم و بيش ديده مي شود ولي به نظر مي رسد به عنوان يك فعاليت كم خطر مي تواند به مراتب بيشتر و جدي تر پي گيري شود.

     

    در مورد پخش اعلاميه ماجرا كمي فرق مي كند. اكنون كه مدارس در حال باز شدن هستند فكر مي كنم يكي از موثر ترين راهها براي رسيدن صداي اعتراضي در تمام كشور همين توزيع اعلاميه در دبيرستان ها و دانشگاهها باشد. با توجه به اينكه دستگاه پرينتر و كپي تقريبا در دسترس عموم هست مي توان با اين روش تعداد به مراتب بيشتري را مطلع كرد. كافي است در زمان زنگ تفريح دبيرستان ها با موتور يا اتومبيل از كنار انها گذشت و در يك فرصت مناسب يك دسته از اعلاميه ها را در حياط مدارس پخش كرد. اين عمل نياز به احتياط كافي و بررسي منطقه فعاليت قبل از اقدام دارد ولي اثر بخشي آن به مراتب از بقيه كارها بيشتر است.

     

     

    در شرايط حساس كنوني اگر آنها را تنها بگذاريم به آينده خودمان و فرزندان اين مرز و بوم خيانت كرده ايم. پس هر كس با هر چه كه در وسعش هست به ميدان بيايد و هر كاري كه از دستش بر مي آيد انجام دهد تا دير نشده. فردا همه شرمنده آينده خواهيم بود كه مي توانستيم و نكرديم.

     

     

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

     

    مردم ایران هشدار

      

    حکومت کودتا به زودی قصد دستگیری آقایان مهندس موسوی و کروبی را دارد تا به خیال خود کودتا را کامل کند و به رهبری جنبش سبز ضربه بزند. 

    در این صورت مردم ایران تا آزادی همه زندانیان سیاسی به خیابان ها خواهند ریخت و رهبری جنبش سبز در غیاب آقایان موسوی و کروبی و خاتمی به خارج از کشور منتقل خواهد شد، تا خواب راحت را از استبداد بگیرد. 

     

    17 شهریور 

    سه شنبه، ساعت 12 شب

     

    علیرضا نوریزاده

    محسن سازگارا

    محسن مخملباف



--
http://shzerodegree.blogspot.com
http://zerodegree.wordpress.com

۱۵ شهریور ۱۳۸۸

کابینه سفارشی و نمایندگان مردم

خبر آن قدر موثق است که هیچ کس زحمت تکذیب یا حتی شبهه به آن را نیز به خود نداد. به راحتی و سادگی تمام همه از کنار آن گذشتند، حتی جناب آیت الله خامنه ای که در مظان یک اتهام واضح و مستقبم قرار گرفته است نیز تا همین الان هیچ عکس العملی نشان نداده است. کابینه ای که گمان می رفت با مشکلات فراوان و تغییر چندین وزیر تکمیل شود ناگهان با رای اعتماد به هیجده وزیر پیشنهادی پرونده دولت دهم را مختومه اعلام کرد. چیزی نگذشت که آقای باهنر بدون هیچ ملاحظه ای اعلام کرد که اگر توصیه و ارشاد رهبری نبود هفت یا هشت وزیر معرفی شده رای اعتماد نمی گرفتند. به بیان دیگر برای اولین بار در جمهوری اسلامی با پدیده هیئت وزیران سفارشی روبرو می شویم که توسط بالاترین مقام حکومت با عریانی تمام حمایت می شوند و نمایندگان مردم هم از یک عمل خلاف تبعیت محض می کنند و به روی مبارک شان هم نمی آورند که اقدام آن ها به وضوح در جهت ضایع کردن حقوق موکلان شان است! آب هم از آب تکان نمی خورد.
اگر باور کنیم که اکثریت مجلس در قبضه هواداران احمدی نژاد است و باز اگر باور کنیم سهم بزرگی از نمایندگان در شرایط فعلی موقعیت خود را به خطر نمی اندازند و تا اطلاع ثانوی در زیر پرچم حزب محترم باد سینه می زنند و منافع ملی از زمره اولویت های آن ها کلا حذف شده است، ولی باز هم نمی توانم باور کنم گروه اقلیت که در یکی دو مورد با نطق های تند و آتشین کورسوئی امید را در دل شنوندگان روشن کردند به راحتی از این مسئله گذشته باشند و موضوع قبل از فریاد نمایندگان اقلیت از زبان محمدرضا باهنر شنیده شود! این سکوت در مقابل چنین اقدام غیرقانونی ای واقعا چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ چه انگیزه و هدفی می تواند چنین با اهمیت باشد که در مقابل قانون شکنی شخص اول حکومت در خانه قانون گذاری، سکوت کامل و حتی تابعیت محض حکمفرما شود؟
این اقدام آخر حضرت آیت الله به روشنی مشخصات حکومت را ترسیم نمود و کاملا عیان کرد که دولت دهم درست مثل حامی آن بوئی از مردمی بودن و دغدغه های مردمی نبرده است. وجود و عدم وجود مجلس هم تا به الان اثر کارسازی نداشته که بتوان به آن دل بست و به نظر می رسد تمام سخنرانی ها و مخالفت ها با اعضاء معرفی شده کابینه بیش از آن که برای دفاع از حقوق مردم باشد، جنبه های نمایشی داشته است. اینک می توان نتیجه گرفت در هیچ زمینه ای نقش و خواست مردم موثر نیست و حکومت بطور قطع عاری از جمهوریت خود شده است.
در این شرایط حضور نمایندگان اقلیت در مجلس توجیهی نداشته و جز خفت و سرشکستگی حاصلی برای آن ها نخواهد داشت. پس چه بهتر که هر چه زودتر از مجلس خارج شوند و به بنیان ریزی و تقویت نهادهای مردمی اقدام نمایند که با توجه به دستگیری های وحشیانه اخیر، جنبش سبز حق طلبی بیار نیازمند نیروهای عمل گرا و متفکر است.

۱۳ شهریور ۱۳۸۸

تحرک؛ نیاز اساسی جنبش سبز

تحرک؛ نیاز اساسی جنبش سبز

 امروز صبح زود در خروجی سایت موج سبز آزادی اطلاعیه ای گذاشته شده است مبنی بر شرکت در شهرپیمائی در ساعت ده شب امشب - جمعه سیزدهم شهریور - نظر به اهمیت این موضوع تصمیم گرفتم یک بار دیگر در وبلاگ خودم هم این مطلب را با لینک آن بگذارم.

به نظر من هیچ چیزی به اندازه چشم در چشم یکدیگر بودن و دیدن افراد در کنار هم نمی تواند در تقویت ضربان جنبش موثر باشد. نیاز به هیچ شعار یا عمل خاصی نیست، فقط باید در کنار هم راه برویم و باور کنیم که هنوز هستیم. این جنبش سه ماه سخت را از سر گذرانده است و نیاز مبرمی به بازسازی دارد. نیاز به باور عمیق این نکته دارد که با همه سختی ها، دلسردی جائی در آن نمی تواند داشته باشد. به نظرم وقت آن رسیده باشد که دوباره سیستم ارتباط پیامکی را برای یک روز - فعلا - برقرار کنیم و به همه خبر دهیم که امشب را از دست ندهند

 پس بیائید با هم امشب را نیز به یک حماسه سبز دیگر بدل کنیم. راهپیمائی در سکوت!

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

امشب موعد شهرپیمایی شاد سبزهاست

 تحریم پیامک را بشکنیم و اطلاع‌رسانی کنیم

 اگر می‌خواهید تنها جشن ماه رمضان را با شادی سپری کنید، اگر دلتان هوای روزهای خاطره‌انگیز قبل از انتخابات را کرده است، اگر از پخش سریالی دادگاه نمایشی در صداوسیما خسته شده‌اید و می‌خواهید یک طوری به سوء استفاده کودتاچیان اعتراض کنید، اگر سه چهار هفته استراحت شما را نگران کرده که نکند شور و امید جنبش سبز از دست رفته باشد یا مردم خسته شده باشند، اگر می‌خواهید یک به اصطلاح دست‌گرمی قبل از شب احیای حرم امام و راهپیمایی روز قدس را تجربه کنید، اگر حوصله‌تان از شنیدن خبرهای تلخ و دردناک یا بیهوده و تکراری سر رفته و می‌خواهید از این بیدادها فریاد کنید و یا با تمام شور و هیجان و به امید روزهای بهتر جیغ بکشید و شادی کنید، امشب شب شماست.

 امشب موعد پانزدهمین موج آفرینی سبز با عنوان «شهرپیمایی شاد شب نیمه رمضان» است. توضیح مفصل را قبلا داده‌ایم، و حالا وقت عمل است. تهرانی‌ها در خیابان ولیعصر از میدان ولیعصر تا پارک‌وی و تجریش (برای مسیر بازگشت هم خیابان‌های آفریقا، گاندی و حافظ پیشنهاد می‌شود؛ ولی برای بازگشت سریع و حرکت از نو، اتوبان‌های کردستان و مدرس هم بد نیست) و شهرستانی‌ها در خیابان‌ها یا بلوارهای اصلی و مرکزی شهر. صد البته برای شهرستان‌ها محل خاصی تعیین نشده تا از محل قرار‌های سابق سبزها و اطراف آن استفاده شود.

زمان پیشنهادی ما برای آغاز شهرپیمایی، ساعت 10 شب است. استفاده متنوع از نمادهای سبز را هم فراموش نکنید، و لازم به تاکید است که باید تلاش کنیم از امشب برای بعد از این، و نه فقط امشب یا قرار بعدی در شب بیست و یکم و روز قدس، همراه داشتن همیشگی مچ‌بندها و پوشش‌های سبز را یک ضرورت محسوب کنیم؛ درست مانند روزهای قبل از انتخابات که بدون حداقل یک تکه پارچه سبز بر روی دست، از خانه بیرون نمی‌رفتیم.

همچنین گفته‌ایم و باز هم می‌گوییم که از امشب قرار است تحریم پیامک (SMS) را نیز بشکنیم تا به کمک آن، گستره‌ی اطلاع رسانی را از دایره‌ی مخاطبان اینترنت فراتر ببریم. برای امروز و امشب، این پیامک را پیشنهاد می‌کنیم:

 امشب قرار است در خیابان ولیعصر تهران (در شهرستان‌ها به محل نظیر این اشاره کنید) چرخ بزنیم، تا یادمان بیاید که چه روزهای خوبی را از ما گرفتند. با سبزها همراه شوید. قرار ما: ساعت 10 امشب، میدان ولیعصر به سمت بالا. به یاد روزهای خوب خرداد و به امید روزهای بهتر پیروزی.

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

پانزدهمین موج آفرینی سبز، با ازسرگیری تبلیغ با پیامک و استفاده از نمادهای سبز

 شهرپیمایی شاد شب نیمه رمضان

 همانطور که پیش‌تر هم اشاره کرده بودیم، پانزدهمین موج‌آفرینی سبزها در ماه رمضان، «شهرپیمایی شاد شب نیمه رمضان» است. جمعه شب این هفته - 13 شهریور - شب تولد امام حسن مجتبی است که تنها جشن ماه رمضان محسوب می‌شود. این شب بهترین فرصت برای تغییر فضا و مهیا شدن برای سخنرانی خاتمی در حرم امام و سپس راهپیمایی روز قدس است. به طور خاص هم دعوت می‌کنیم که از این شب، سبزها دو تحول تازه را رقم بزنند: تحریم پیامک را بشکنیم و از این وسیله برای اطلاع رسانی فراتر از محدوده کاربران اینترنت استفاده کنیم، و استفاده عمومی و علنی از نمادهای سبز را از سر بگیریم.

 تجربه شهرپیمایی سبزها در شب نیمه شعبان، آنطور که گزارش‌هایش به ما رسیده و دیده و شنیده‌ایم، تجربه بسیاری موفقی بوده است. اکنون نیاز به فرصتی داریم که فصلی تازه را در حضور اجتماعی سبزها تدارک ببینیم و برای موج آفرینی های بزرگ‌تر در شب بیست و یکم ماه رمضان در حرم امام و نیز راهپیمایی بزرگ و سبز روز قدس آماده شویم. شب نیمه ماه رمضان که به مناسبت سالروز میلاد امام حسن مجتبی (ع) اصلی‌ترین شب جشن در این ماه است، بهترین فرصت برای تکرار آن تجربه جذاب است.

برنامه، همانند ماه قبل، این است که شب نیمه رمضان 88 را به یک شب خاطره‌انگیز بدل کنیم و شادی این روز را با خاطره‌ی سبز روزهای پرشور قبل از انتخابات دهم پیوند بزنیم؛ به این ترتیب که سبزها در این شب، پیاده و یا با ماشین، به خیابان‌ها بیایند و به خصوص پس از ساعت 10 شب، خیابان‌های اصلی شهرها را به انحصار خود درآورند. در تهران، خیابان ولیعصر از میدان ولیعصر تا میدان تجریش محل اصلی قرار است و در شهرهای دیگر نیز میادین و خیابان‌های اصلی شهرها توسط سبزها قرق خواهد شد.

یادتان نرود که اگر توانستید عکس یا فیلمی از این حضور سبز تهیه کنید، برای ما هم بفرستید.

همزمان با موج‌آفرینی سبز شهرپیمایی نیمه رمضان، چند کار دیگر هم قرار است انجام دهیم:

 

1-     از سر گیری استفاده نمادهای سبز

فضای بسته و امنیتی دو ماه گذشته باعث شد که شور و نشاط هفته‌های قبل از انتخابات سرکوب شود و تقلب و کودتای پس از انتخابات، امکان عرض اندام مخالفان دولت فعلی را سلب کند، هرچند هیچ‌گاه این سرکوب‌ها نتوانست فضای اعتراض را به کلی از بین ببرد. یکی از جنبه‌های تغییر فضا در روزهای بعد از انتخابات، ممانعت از استفاده از نمادهای سبز بود، و بدین ترتی استفاده از این نمادها به زمان تجمعات اعتراضی محدود شد. اکنون وقت آن رسیده که استفاده عمومی و آشکار از این نمادها را باز از سر بگیریم، هرچند خبر داریم که برخی از تلاش‌گران و علاقه‌مندان، حتی در دشوارترین موقعیت‌ها نیز، هیچ‌گاه نمادهای سبز خود را از دست ندادند. اما عمومی شدن دوباره‌ی استفاده از این نمادها، مانند روزهای قبل از انتخابات، فضای سنگین حاکم را خواهد شکست و فراگیر بودن این حرکت، به امید خدا امکان هرگونه برخورد را نیز منتفی خواهد کرد.

رنگ سبز، یک نماد مقدس مذهبی و نشانه‌ی این جنبش زنده و صلح‌آمیز است. پس در شب میلاد امام حسن مجتبی باز هم همگی سبزپوش به خیابان‌ها خواهیم آمد، تا مقدمه‌ای شود برای سبز کردن حرم امام در زمان سخنرانی خاتمی، سبز کردن راهپیمایی روز قدس و سپس سبز بودن و ماندن دانشجویان با آغاز سال تحصیلی.

در شب نیمه رمضان، علاوه بر لباس سبز، می‌توانید با روبان‌های سبز، رنگ‌های موقتی سبز (مخصوص ماشین) و پوسترهای سبز منقوش به عکس میرحسین موسوی که بزرگمردی از سلاله‌ی پاک امامان است، ماشین‌های خود را تزیین کنید. همچنین می‌توانید از پرچم‌‌ها و سربندهای سبزرنگ با شعارهای مذهبی هم در این ایام استفاده کنید.

 

2-     تحریم پیامک را بشکنیم و اطلاع رسانی کنیم

درخواست‌های متعددی به «موج سبز آزادی» رسیده است، مبنی بر اینکه از سبزها بخواهیم به تحریم پیامک (SMS) پایان دهند و این فرصت مهم برای همگانی کردن فعالیت‌های اعتراضی به دولت را از دست ندهند.

واقعیت این است که بسیاری از مردم سرخورده از تقلب انتخاباتی دولت، در اعتراض به این موضوع، از همان موقع استفاده از پیامک را تحریم کردند؛ نشانه‌های متعددی هم وجود دارد که این تحریم موفق بوده و شرکت مخابرات از تحریم SMS ضربه‌های زیادی خورده است، اما فعلا به نظر می‌رسد اطلاع رسانی و گسترش آگاهی عمومی درباره‌ی برنامه‌های سبزها برای شب احیا و روز قدس مهمتر باشد.

از این رو از همه سبزها دعوت می‌کنیم از همین امروز تحریم پیامک را بشکنند و برای شهرپیمایی نیمه رمضان، سخنرانی خاتمی در مراسم شب احیای حرم امام و برنامه‌ی حضور سبزها در راهپیمایی روز قدس و تبدیل آن به راهپیمایی نفی خشونت و سرکوب، اطلاع‌رسانی کنند.

 

3-      اجرای آزمایشی ایده‌ی تظاهرات رادیویی

توضیحش را در این صفحه ببینید و اگر اجرا کردید، حتما به ما هم گزارش آن و پیشنهادات تکمیلی‌تان را بفرستید. پیشنهاد می‌کنیم در این شب از طول موج FM رادیو پیام (MHz104.7) استفاده کنید، اما اگر این طرح موفق بود، شاید بشود یک طول موج جدید ویژه‌ی رادیوی بی‌مرکز سبزها را برای آن پیشنهاد کرد.

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 ایده‌ی ابتکاری: تظاهرات سبز رادیویی

 

این ایده را یکی از علاقه‌مندان مبتکر برای ما فرستاده است. باید این ایده را عملی کرد تا مشکلات و نقاط ضعف آن پیدا شود و سپس به تصحیح و تکمیل ایده بپردازیم. بهترین فرصت برای آغاز آزمایشی اجرای این ایده، شب نیمه ماه رمضان است که قرار است بار دیگر سبزها در آن به شهرپیمایی سبز بپردازند.

 

درباره‌ی شهرپیمایی شاد شب نیمه رمضان

 

امروزه بسیاری از افراد در اتومبیل خود از mp3 های فندکی استفاده می کنند که خروجی آن روی موج FM پخش می‌شود (FM Player) . این پلیرها در حقیقت یک فرستنده ضعیف هستند که خروجی آنها روی فرکانس موج FM پخش می‌شود.

حال چنانچه فرکانس کاری FM player خود را روی فرکانس یکی از رادیوها ماند رادیو پیام که MHz104.7 است تنظیم کنید، اتومبیل‌های مجاور شما که در حال گوش دادن به رادیو پیام هستند، به جای دریافت رادیو پیام، صدای FM Player شما را می‌شنوند. با این کار شما می‌توانید آنچه را می‌خواهید، در قالب یک فایل MP3 درآورید و به گوش اتومبیل‌های اطراف خود برسانید و بدون آنکه شناخته شوید، صدای خود را همانند تظاهرات در خیابان بلند کنید.

در این زمینه به نکات زیر توجه داشته باشید:
 

1-       به دلیل وجود امواج رادیو پیام (یا هر رادیوی دیگر) در فرکانسی که شما انتخاب می‌کنید، صدای FM player شما با نویز همراه خواهد بود. هرچه قدرت خروجی دستگاه شما بیشتر باشد، میزان این نویز کمتر و همین‌طور هرچه قدرت امواج رادیو پیام در محدوده‌ی اتومبیل شما بیشتر باشد، میزان این نویز بیشتر خواهد بود و معمولا هم یکی از این دو (رادیو پیام یا صدای دستگاه شما) بر دیگری غلبه می‌کند. بنابرین توجه داشته باشید در جاهایی که امواج رادیو پیام ضعیف‌تر است، شما موفق‌تر خواهید بود. به عنوان مثال تونل‌ها جاهایی هستند که فرصت خوبی را برای شما ایجاد می‌کنند.

2-       به دلیل توان خروجی پایین FM player، وجود ایستگاه رادیویی دیگر در فرکانسی که شما انتخاب می‌کنید و به دلیل متحرک بودن اتومبیل شما، امکان ردیابی شما تفریبا غیر ممکن است. اما اگر می‌خواهید خیلی جانب احتیاط را داشته باشید، پلیر خود را به مدت طولانی روشن نگذارید و هر از گاهی آن را قطع کنید. همچنین در جاهایی که تراکم اتومبیل بیشتر است و اتومبیل‌ها در حال حرکت هستند، نگران هیچ چیز نباشید؛ شناسایی شما غیر ممکن خواهد بود.

3-       اگر در دوستانتان کسی را دارید که مهندس الکترونیک یا مخابرات باشد، ممکن است بتواند به شما مدار بسیار ساده‌ای را پیشنهاد دهد که برد FM player شما را به راحتی چند برابر کند. می‌توانید از این فرصت هم استفاده کنید.

پیشنهادات تکمیلی خود در این باره و یا پیشنهادات ابتکاری دیگر خود را به همین شکل و با توضیحات کافی برای موج سبز آزادی ارسال کنید.