Jul 14، 2009

!روز خطبه های سرنوشت

از شواهد و قرائن پیداست که نماز جمعه این هفته علاوه به تعیین کننده بودنش اختلاف فاحشی را از نظر کمیت و کیفیت افراد شرکت کننده با مراسم مشابه در دو دهه قبل خواهد داشت. از اطلاعات و مطالبی که از چپ و راست می رسد مشخص است که بسیاری از افراد می خواهند برای اولین بار به نماز جمعه ای بروند که امامت آن را - تا زمان حاضر - طبق اعلام دفتر ایشان، آقای هاشمی رفسنجانی بر عهده دارد و البته طبق اخبار رسیده میرحسین موسوی و محمد خاتمی هم تا کنون شرکت خود را اعلام کرده اند و احتمالا مهدی کروبی نیز یا اعلام کرده و من بی خبرم و یا بزودی اعلام خواهد کرد.
اینکه هاشمی رفسنجانی می خواهد در این خطبه های نماز جمعه بعد از تقریبا یک ماه سکوت و عدم حضور در صحنه ها و مراسم مختلف رسمی چه بگوید که به مذاق حضرت آیت الله خامنه ای - رهبر سابق - ناخوش نیاید و در عین حال حتی اندکی از خشم و هیجان مردمی که حقوقشان پایمال شده و توهینی آشکار را به هویت و شعورشان تحمل کرده اند بکاهد، معادله چند مجهولی است که اگر بدست هاشمی رفسنجانی حل نشود قطعا بدست هیچ احدی از آحاد سیاستمداران این مرز و بوم نیز حل نخواهد شد، و همین نکته تعداد مجهولان این معادله بخت برگشته و به همراه آن حساسیت این روز را بیشتر می کند.
باید پذیرفت که هاشمی رفسنجانی سال شصت و هشت که حجت الاسلام خامنه ای آن موقع را به مردم به عنوان مجتهد قبولاند و یک تنه کاری کرد که آراء خبرگان به تمامی برای انتخاب وی به جانشینی رهبری جلب شود، اگر توافقات پشت پرده به خوبی و خوشی پیش رفته باشد احتمالا می تواند از عهده چنین امر خطیری بر بیاید. او مسلما قصد دفاع از احمدی نژاد را در حالی که در پر بیننده ترین زمان تلویزیون او و خانواده اش را مفسد خطاب کرده نخواهد داشت و بعید است که بخواهد از انتخاباتی دفاع کند که آبرویش را ریخته و به نظر میلیون ها مردم شرکت کننده در آن با تقلبی آشکار و جابجائی محرز آراء، انتخاب مردم نادیده گرفته شده است. او احتمالا و منطقا در نقش حافظ و متعادل کننده قوا در نظام باید راهی بیابد تا نوک تیز خشم و نفرت مردم را که با تبریک سراسیمه و نابجای حضرت آیت الله به احمدی نژاد به عنوان سارق وقیح آراء مردم و دفاع احمقانه و تهدید مردم به "روشن کردن تکلیف در نماز جمعه بعدی" به اوج خود رسیده است، منحرف کند.
در مقابل به رسم سیاست و قاعدتا، در این معامله باید چیزی بستاند تا تعادل برقرار شود. ایده آل ترین ما به ازاء در شرایط موجود فقط می تواند بازپس گرفتن مقام ریاست جمهوری از چنگال های کثیف تیم کودتائی باشد. در این حالت تصور من این است که می شود آتش مشتعل این حرکت را - ولو بطور موقت - کمی آرام کرد تا در موقع خود به بقیه ماجرا پرداخته شود. انتخابات مجدد یا بررسی مدارک واقعی تقلب در انتخابات می تواند دوباره موسوی و مردم را تا حدودی به آرامش برساند. در آینده ای دورتر هم می شود به بهانه ای مثل بیماری و ناتوانی حضرت آیت الله را با احترام کنار گذاشت تا بیش از این توسط مردم لعن و نفرین نشود و بدین ترتیب نظام را با حداقل تلفات و هزینه به شکلی متعادل حفظ کرد.
انتخاب هاشمی رفسنجانی اما می تواند مسیر دیگری هم داشته باشد. حضور او در نماز جمعه و ایراد خطبه ها می تواند بصورتی کاملا خنثی و در مورد وضع هوا و گرد و غبار و محکوم نمودن قتل زن مصری در آلمان و امثالهم به پایان رسد که در این حالت جمعیتی که در این نماز جمعه آمده اند تا بعد از آن بروند بدنبال تظاهرات خود، بهانه مناسبی خواهند یافت که به لیست "مرگ بر" هایشان نام هاشمی را هم اضافه کنند و طومار زندگی سیاسی او را درهم بپیچند. در این حالت شکاف گشاد شده میان ملت - حکومت بسرعت بقدر دره ای عمیق دهان باز خواهد کرد و قطعا اعتراض های شبانه و تظاهرات روزانه به سمت حذف حکومت ولائی خواهد رفت که نتیجه آن جز حذف قهری غاصبان رای مردم و حامیان آنها با هزینه های جانی و مالی بیشتر نخواهد بود. این درس عبرتی است که انقلاب پنجاه و هفت به اهالی بصیرت داده است، و در این میان نصیب هاشمی رفسنجانی چیزی بجز خسران دنیا و آخرت نحواهد بود و نامش در کنار دیگر محذوف شده ها در تاریخ خیانت های ایران ثبت خواهد شد.
به گمان من نتیجه این دو راه و هر راه متصور دیگر نمی تواند چیزی بجز حذف احمدی نژاد را در بر داشته باشد که لاجرم با خود سکوت سنگین جناب آیت الله را هم خواهد آورد. در این بین فقط زمان رسیدن به این نتیجه و هزینه های متصور برای هر مسیر و صد البته قضاوت تاریخ متفاوت است، ولی قدر مسلم این است که این نماز جمعه حتی اگر انجام نشود نقطه تعیین کننده ای از تاریخ آینده را رقم خواهد زد. درست مثل روز تحلیفی که برای سارق رای مردم در نظر گرفته شده که به نظرم اگر سپاهیان تمام دنیا هم در منطقه گرد هم آیند باز هم روز امن و آرامی را کوتوله کودتاچی پشت سر نخواهد گذاشت. این را می توان از ناصیه فرد فرد جامعه به روشنی خواند!
همین الان اعلام شد که مراسم تحلیف احمدی نژاد سارق رای مردم بین یازدهم تا پانزدهم مرداد انجام خواهد شد. این روز در تاریخ جمهوری اسلامی بشکل کاملا استثنائی ثبت خواهد شد.

Jul 13، 2009

راهنمای کاربردی نوشیدن جام زهر

اکنون شرایط جامعه به سمتی پیش می رود که دیگر برای هیچکس ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد قابل باور نیست. نه از آن رو که اصلا ممکن نیست مثلا مراسم تحلیفی صورت نگیرد یا خودش انصراف دهد شاید تتمه آبروی نداشته اش را بخرد و برود، بلکه حضور او در مقام ریاست جمهوری آنچنان این مقام و جایگاههای فراتر از آن را حقیر کرده است که در نگاه مردم بهائی ندارد واین برای مجموعه ای که قصد حکومت بر یک مملکت را دارند از فاجعه هم بدتر است! در این شرایط اگر آقایان اندکی به خود زحمت دهند و از سلولهای خاکستری احتمالی خود استفاده کنند، راهی نمی یابند جز اینکه به هر شکل ممکن از نشستن جناب کوتوله سیاسی روی صندلی ریاست جمهوری اجتناب کنند و برای حصول به این نتیجه به نظر من روش هائی کمتر از تعداد انگشتان دست وجود دارد که بسته به ضریب هوش انتخاب کننده می تواند بسیار دردناک یا آسان باشد.
اما امروز ماجرا به شکلی پیش رفته است که تو گوئی حذف جناب رئیس اسمی حکومت در درجه چندم اهمیت قرار گرفته است! فتوای آیت الله منتظری که از معدود مراجع عظمی در ایران است در مورد احراز و ابقاء شرایط ولایت چنان اوضاع حضرت آیت الله را بحرانی کرده است که پیش از آن که به فکر جمهوریت و ریاست جمهوری باشیم باید فکری جدی به حال ولایت بکنیم!...
داشتم با خودم فکر می کردم واقعا اگر آدمی می توانست به وقتش زبان در دهان بگیرد و این آتش گداخته در دهان را کمی بیشتر تحمل کند مجبور نمی شد شاید جام زهر را در برهه هائی بنوشد. حقیقتش را بخواهید حتی نوشیدن این جام هر مراتب و شرایطی دارد که اگر زمانش بگذرد آن هم از ارزش و اعتبار می افتد و می شود همان که بر سر شاه آمد بعد از آن همه تضرع و زاری در پیشگاه مردم و حضرت ثامن! دیگر هر چه بنوشی به هیچ نمی آید. نگاه کنید به تاریخ استعمال کنندگان جام های زهر و امثالهم تا کمی به درک ضرورت یک راهنمای کاربردی برای زمان و مکان نوشیدن جام زهر پی ببرید.
در این مسیر یکی می شود سقراط بزرگ که هنوز بعد از سه هزاره نامش با احترام گفته می شود و شهیدش می خوانند. یا می شود همان محمد رضای پهلوی که پس از چند سال هشدار و اخطار و نصیحت سران مذهبی و اعتراضات مختلف هرچه جام زهر و چیزهای دیگر نوشید و خورد هیچ افاقه نکرد و عاقبت برای چندمین بار راهی مسیری شد که بازگشتی در آن نبود. یکی دیگر می شود سعید امامی که آنچنان کرد که نه تنها جای غلط کردن برای خود نگذاشت که وقتی به گفتن و اعتراف آمد همگان متفق القول جامی از داروی نظافت به حلقش تپاندند که دهانش بیش از این باز نماند و راه چنین توبه ای همان بهتر که بسته بماند. آن یکی شد هیتلر که وقتی همه راه ها به خود بسته دید به روایتی خودش جام زهری از نوع سرب داغ در مغزش خالی کرد تا نبیند بعد از آن همه رویاها که روی جنازه های مردم ساخته ات چگونه با تند بادی نیست و نابود می شود... یکی هم می شود رهبر فقید انقلاب که در هنگامه جنگ وقتی که فهمید دیگر نمی شود بیش از این شهید و هزینه های جنگی نافرجام را تحمل کرد در زمانی که هنوز خیلی دیر نشده بود صادقانه به مردمی که هنوز دوستش می داشتند اعلام کرد که جام زهر را باید بنوشد و چنین کرد و اعتباری دو چندان برای خود خرید.
شرایط کنونی حناب آیت الله نیز گویا در موقعیت همین جام زهر است که گویا در عمر هر حاکمی مثل همای سعادت بر سر راهش سبز می شود که اگر موقعیت را درک نکند فقط می ماند حسرت و افسوس. او آگاهانه یا ناخودآگاه و در هر صورت کاملا نابجا سرنوشتش را به دنباله کسی گره زده که پیش از این انتخابات هم بقدر کافی رسوا بوده، اینک و با استقامت مردم بر احقاق حقوق خود بجائی رسیده که اندک اعتبارش را هم طی یک خطبه نماز جمعه و یک سخنرانی بر سر این ماجرا گرو نهاده ، راه دیگری بجز نوشیدن جام زهر ندارد. تاریخ به ما می گوید که اکنون حکومت بر سر دوراهی انتخاب بزرگ خود قرار گرفته، یکی نوشیدن این جام در هنگامی که خیلی دیر نشده و حذف رئیس دولت کودتا به شکل منطقی و معقول آن (مثلا بهانه بیماری سخت وی که تا کنون چند بار موجب شده که در ملاقات ها و سفرهایش تاخیر بیافتد) و باز گرداندن همه چیز بر سر جای صحیح خودش که رضایت خدا و خلق خدا در آن است و یا پافشاری بر سر راهی که بارها تاریخ و قران عاقبت آن را برای زنهار آیندگان به تصویر کشیده است که در این حالت آنچنان که وضع حال روشن است هر قدم باید به قیمت جان و خون معترضان و مخالفان روز افزون برداشته شود و نهایتا جز سرنگونی عاقبتی منتظر آنها نخواهد بود. زمان انتخاب فرا رسیده...

این ملت هر روزش که هیچ، هر لحظه اش قابل پیش بینی نیست! گویا حکومت سرکوب هم مثل من ساده دل فکر کرده بود که مردم دیگر خسته شده اند و کم کم شرایط به حالت عادی دارد می رود که در هیجده تیر از برخوردهای پیچیده و چند لایه* روزهای قبل استفاده نکرد! ولی وقتی می بینم که هر شب چگونه صدای الله و اکبرها فراتر می رود و چگونه برنامه های بعدی اعتراض با اشتیاق و بدون ترس و دلهره طرح ریزی می شود باور می کنم که چقدر من که حتی انقلاب پنجاه و هفت را تماما دیده ام ساده اندیش هستم! چقدر این نسل جدید غیر قابل پیش بینی و قابل افتخار است! چقدر مانده تا این حکومت بفهمد که چه انرژی و توان عظیمی را با رفتارهای ساده اندیشانه خود گرد آورده و متمرکز و هدفمند کرده است! کجای کاریم ما که می خواستیم برای این جوانان تعیین مسیر کنیم و خوب و بد را تعلیمشان کنیم!

*برخوردهای پیچیده و چند لایه نیروهای سرکوب تا آنجا که من چند تظاهرات اخیر بررسی کرده ام در شکل های زیر نمود یافته اند: حضور نامحسوس بین مردم معترض و صید افراد فعال بصورت ضربتی و ناگهانی از بین مردم به منظور ایجاد رعب و وحشت موضعی و به انفعال کشانیدن اطرافیان، ترور مستقیم و موردی در داخل جمعیت در چند مورد به همان مقاصد قبلی بدون وجود هدف معنا دار واقعی، تیر اندازی از محل های غیر قابل دسترسی بصورت مستقیم به مردم جهت ارعاب و پراکندن افراد، شرکت مستقیم در تخریب اموال مردم جهت زهر چشم یا تخریب اموال عمومی بعد از اتمام تظاهرات ، استفاده از عناصر لباس شخصی که بسادگی قابل شناسائی از مردم معترض نبودند، ضرب و جرح چند نفره و گروهی تا سر حد مرگ به منظور ایجاد شوک روانی در جمع حاضر، سرقت افراد مضروب و مجروح از بیمارستان ها و انتقال به نقاط نامعلوم، و نهایتا استفاده از وسایل استاندارد و آشنای سرکوب در مقیاس بسیار وسیع جهت پراکندن و عدم همبستگی جمعیت.

Jul 10، 2009

!روز ناخوش دیکتاتور

نمایش امروز بر همه ثابت کرد که این جنبش حق طلبی به آخر خط نرسیده است، و این خبری بس ناگوار برای دیکتاتور کوتوله ما بود. او هم فهمید که هیچ چیز تمام نشده و اگر قرار است بماند باید تمام چهار سال آینده را با وحشت و کابوس اعتراض و تظاهرات بگذراند. او و حامی آیت الله اش که باورش شده بود می تواند هر حرفی را به کرسی بنشاند و آب از آب تکان نخورد، از این به بعد روزهای خوشی را سپری نخواهند کرد و به نظر می رسد راه برگشتی هم برایشان نیست...
نمایش امروز نشان داد که این جنبش حق طلبی سردی و خاموشی ندارد و تعداد حاضرین بخوبی به همه نشان داد که از هر چیز می توان گذشت بجز حق تعیین سرنوشت. امرو همه دیدند که می شود تمام شهر را ملتهب دید و اگر با دقت بیشتر و روش مناسب تری اقدام می شد شاید می توانست نمودی به مراتب بیشتر پیدا کند.
از همان روزهای قبل می شد حدس زد که تمام مسیرهای منتهی به اهداف اصلی توسط انواع نیروهای سرکوب بسته خواهد شد و این تجربه چند مرتبه در روزهای مختلف تکرار شده بود، بنابراین نباید اصراری به رسیدن به میدان انقلاب یا کوی دانشگاه از خودمان نشان می دادیم. همین قدر کافی بود که به تظاهرات آرام خود در تمام خیابان های منتهی به این مراکز ادامه می دادیم، حتی در مسیر برعکس! ولی مهم تر این بود که با هم باشیم و نگذاریم که از هم متفرقمان کنند. ما که قرار نبود شعاری بدهیم، ما که قرار نبود تحصنی انجام دهیم، ما که هیچوقت قرار نیست آشوب و تخریبی بکنیم، پس چرا در کنار هم راه نرویم و یکدست نباشیم؟ چیزی که در میدان ولیعصر تا حدودی بصورت ناخود آگاه اتفاق اقتاد و جمعیت حدود هزار نفری خیابان ولیعصر و میدان را پر کرد. دقیقا مشابه جمعیت چند صد نفری که در بلوار کشاورز نزدیک پارک لاله جمع شدند و جمعیتی را ساختند که دیگر نمی شد بسادگی متفرق کرد.
گستردگی فعالیت های مردمی و پیش بینی ناپذیری رفتار آنها خصوصیاتی هستند که مهار پذیر نیست! این ها نکاتی هستند که اگر به آن ها بهای بیشتری داده شود بسادگی می توانند کنترل را از دست سیستم سرکوب خارج کنند و آن وقت این حرکت مردمی است که می تواند ابتکار عمل را بدست بگیرد. خیابان های اطراف مراکز تجمع نقاطی بی خطر هستند که می توانند به عنوان محل هائی مناسب برای تظاهرات با زمان محدود انتخاب شوند و تمرکز نیروهای سرکوب را بهم بزنند. آنها با رسیدن خبر چنین اقداماتی ناچارند نیروهائی را از نزدیک ترین مناطق اعزام کنند که خود منجر به کاهش تمرکز آنها در مناطق مرکزی می شود. این کار احتمال وقوع خطر را در مراکز تجمع مثل میدان انقلاب یا کارگر کاهش می دهد. همچنین استفاده مناسب از همکاری عابرین و افرادی که به قصد تظاهرات به منطقه نیامده اند نیز می تواند بسیار سودمند باشد. بوق زدن های مداوم ماشین ها که امروز بخوبی انجام شد و حتی بستن ناگهانی بعضی از مسیرهای دسترسی به مناطق تظاهرات از جمله کمک هائی است که بسیاری براحتی انجام می دهند که اگر بدرستی هدایت شوند ارزش خود را چند برابر نشان خواهند داد. فراموش نکنیم که نباید از همه توقع شرکت فعال در تظاهرات را داشت، ولی چه بسا مسئولیت انجام کار جانبی به مراتب مفید تری را براحتی بپذیرند.
استفاده صحیح از ابزارهای طبیعی موجود (گستردگی فعالیت، پیش بینی ناپذیری و استفاده از ظرفیت افراد متفرقه) می تواند ضریب موفقیت را در چنین فعالیت هائی افزایش دهد و روحیه ناامیدی را از افراد شرکت کننده بگیرد. نکته ای که همین حرکت اعتراضی ناقص هم توانست موفقیت نسبی بدست آورد.
امشب صدای الله اکبرهای شبانه هم نشان از موفقیت می داد، فریادهائی پر حجم و قدرتمند که نشان از امید می داد. این ها همه از برکات خودباوری بدست آمده در اعتراض امروز بود. این فریادها نشان از یک نمره قبولی دارند، نمره قبولی که برای تظاهرات امروز توسط حاضرین در آن به آن داده شده است. حیف است که این امتیازهای ارزشمند را به بی تدبیری خودمان از دست بدهیم، باید تلاش کنیم تا این رودهای خروشان را گرد هم آوریم و از آن سیل خروشانی بسازیم که نه از دیکتاتور نشانی بماند و نه از دیکتاتوری نشان!

Jul 5، 2009

طومار سبز اعتراض

!چهل و شش هزار صندوق رای؛ چهل و شش هزار طومار سبز

طرحی که به عنوان طومار سبز اعتراض در بین ایرانی های مقیم خارج مطرح شده و در چند جای دنیا از جمله انگلستان نیز آغاز به اجرا شده است، با توجه به برد جهانی آن دارای اهمیتی مضاعف است و در صورتی که بتوان آن را به شکلی قابل قبول به اعتراض داخلی نیز پیوند داد مسلما ارزش چند برابر پیدا خواهد کرد. براستی چرا ساکنین ایران نتوانند صدای اعتراض خود را همراه و همصدا با هموطنان خارجی خود از این طریق از برج ایفل پاریس نمایش دهند؟!

شاید در ابتدا به نظر کمی دور از ذهن بیاید که در ایران با شرایط موجود سرکوب چگونه می توان به گرفتن امضا از اطرافیان و دوستان اقدام نمود و آن را از میان غربال تنگ امنیتی گذر داد و به پاریس رساند، ولی اگر کمی به جزئیات اجرائی آن دقت شود در خواهیم یافت که این فعالیت از نظر سرکوبگران با دیگر فعالیت های به ظاهر آرام تفاوتی ندارد و بنابر این از نظر میزان ریسک و خطر آن با فعالیت های دیگر مثل دیوار نویسی قابل مقایسه است. در عین حال نباید فراموش کنیم که با این عمل یک فریاد بلند و رسا را علیرغم تمام محدودیت ها و سختی های آن به جهانیان می رسد که از نظر من ارزشی جهانی خواهد یافت. به هر حال هیچ حکومتی به اعتراض مردم علیه خود علاقه ای ندارد و قرار نیست گرفتن حق از میان چنگال های حاکمین سرکوبگر فاقد هر گونه خطری باشد.

بر همه روشن است که پی گیری امضاء یک طومار در کشورهای دیگر دارای صعوبت چندانی نیست، خصوصا که بر علیه حکومتی باشد که در نظر اغلب کشورهای جهان دارای مقبولیتی نیز نباشد. ولی از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که تعداد ایرانیان مقیم خارج هر چند نفر که باشند باز هم محدود خواهد بود و بار دیگر تاکید می کنم که حضور طوماری سبز از داخل ایران در کنار طومار تهیه شده در خارج ارزشی چندین برابر را برای این فعالیت ایجاد خواهد کرد.

به دلایل کاملا مشخص امنیتی روشن است که امکان تهیه امضا برای یک طومار چند صد متری در داخل کشور و بصورت متمرکز و سازماندهی شده وجود ندارد و به همین دلیل طرح شعار "46 هزار صندوق؛ 46 هزار قطعه طومار" در ذهنم شکل گرفت که ناظر به تفکیک این طومار سبز به هزاران قطعه در مناطق مختلف ایران و ارسال آنها به هر شکل ممکن به خارج از کشور با ابتکارات شخصی یا گروهی دارد. به این ترتیب ایده تظاهرات کوچک و گسترده که در نوشته قبلی ام آن را ارائه کرده بودم اینک در قالب تولید قطعاتی از یک طومار بسیار طویل در خارج از کشور خود را نشان می دهد. با توجه به تنوع روش ها برای خارج کردن بسته هائی با ابعاد یک تکه پارچه حداکثر دو متری به نظر می رسد امکان خروج بسیاری از این قطعات طومار امضا شده بعید نباشد و لذا می توان امیدوار بود که این فعالیت مدنی و کم خطر و کم هزینه به نتیجه ای درخور توجه برسد.

به منظور احقاق این هدف در هر منطقه باید گروه هائی کوچک در ابعاد چند نفر تشکیل شده و اقدام به گرفتن امضاء در مرحله اول از افراد کاملا معتمد و در مراحل بعد تا جائی که می توان از ایمنی عمل اطمینان داشت از دیگران درخواست امضا کرد. پس از اتمام کار و قبل از ارسال آن به هر روش ممکن و مطمئن، حتما تهیه یک یا چند قطعه عکس از پارچه امضاء شده به همراه اعلام تعداد امضاها ضروری است. بهتر است هر قطعه پارچه آماده شده دارای یک شماره واحد باشد که می تواند بین رقم های 00001 الی 99999 باشد و این شماره حتما در تصویر گرفته شده مشخص گردد. بعدا و به روش های دیگر ممکن است بتوان منطقه ای که در آن هر قطعه طومار تکمیل شده است به همراه تصاویر آن قطعات را در جدولی برای تعیین کیفیت پوشش و گستردگی این فعالیت پوشش گرد آوری نمود که اینک به دلایلی فعلا به آن نمی پردازیم. تصاویر تهیه شده پس از ارسال به یک آدرس مشخص در خارج از کشور باید در محلی گرد آوری شده و توسط هم میهنانمان در خارج از کشور تا رسیدن آن قطعه طومار به مقصد پی گیری شوند. مطئنا بخشی از این قطعات پارچه با توجه به موانع موجود به مقصد نخواهند رسید که در این صورت با توجه به شماره سریال آنها و تعداد امضای روی آنها که قبلا توسط مجری آن قطعه اعلام شده، با توجه به تصاویر موجود از هر یک از قطعات می تواند همان مقدار امضا به مجموع طومار اضافه گردد.

شماره گذاری این قطعات طومار سبز تنها فعالیتی از این کار است که باید بصورت متمرکز انجام گیرد و بقیه فعالیت ها بصورت کاملا گسترده و بر اساس ابتکار فردی پیش خواهد رفت که در کل مانند یک تن واحد و هماهنگ با هدف اصلی عمل خواهند کرد. درست مثل حماسه راهپیمائی میلیونی در سکوت روز دوشنبه که بدون هیچ راهبر یا مدیریتی در نظم کامل انجام شد و بیانگر شعور و فرهنگ اجتماعی گروه معترض بود.

امیدوارم با توجه به اهمیت انجام این کار مخاطبینی که این مطلب را می خوانند نیز به دنبال راهکارهای عملی برای تحقق این فعالیت مدنی ارزشمند باشند و به هر ترتیب ممکن به آن جامه عمل بپوشانند. این فعالیت علاوه بر بازتاب گسترده آن در جهان به محض اعلام خبر آغاز آن در ایران، حاوی هیچ گونه خسارت یا ضرری به عموم افراد اجتماع حتی مخالفین نیست و از این بابت به فعالیت های مشکوکی مثل روشن کردن وسایل پر مصرف در زمان های اوج مصرف که باعث ایجاد خاموشی و مزاحمت برای دیگر شهروندان در روزهای گرم تابستان می شوند یا مزاحمت و ایجاد تهدید برای کسب و کار بازاریان از طریق انجام تظاهرات آرام یا نا ارام در بازار یا خیابان های تجاری ارجحیت دارد.

http://shzerodegree.blogspot.com/
http://zerodegree.wordpress.com/

Jun 28، 2009

...تغاری بشکند، ماستی بریزد

نگاه که می کنی به روزهای اول بعد از کودتای انتخاباتی از همه چیز و همه کس لذت می بری، همه یک صدا بودند و فریاد می زدند که ما رای خودمان را می خواهیم. یک هفته ای - کمی بشتر شاید - گذشت تا دوستان تحریمی مان و سلطنت طلب ها از خواب ناز بیدار شدند و فهمیدند باز هم مثل همیشه از غافله عجیب عقب افتاده اند، آن وقت بود که به مصاف افتادند تا کاری بکنند. یکهو جناب رضا پهلوی گویا برای مراسم شام تشریف فرما شده بودند تشریف آورند در جمعیتی که هنوز داشت حق خود را در قانون پی گیری می کرد. با خودم گفتم: "یعنی جناب رضا خان پهلوی هم رای داده که اینک آمده تا حقش بستاند؟!" ولی واقعا جای سوال نبود و جواب کاملا معلوم.
پیش از آن با دوستان خارج نشین که صحبت می کردی متوجه می شدی چقدر به باد تمسخر گرفته شده اند توسط همین گروه های کوچکتر شده تحریمی و چه حرف ها که بخاطر رای دادنشان و تو زرد از آب در آمدن انتخابات نشنیدند و حتی چگونه تا همین چند روز پیش هم اعتراض و تظاهرات بی خطر در خارج را احمقانه و بیهوده می دانستند و هر روز باید بحث می کردی که موضوع اصلا سرنگونی رژیم نیست که این همه مردم را از همه فرقه دور هم جمع کرده، این یک حق خواهی در چارچوب قوانین موضوعه کشور است و لاغیر. لااقل تا الانش همه بدنبال این هستند که تقلب و دروغ را در انتخابات ثابت کنند و رای خودشان را به کرسی بنشانند، و همین مسئله است که چنین اتحاد و اتفاقی را باعث شده است. با این همه حضور این جمعیت یکدست و میلیونی در ایران و فعالیت بی امان همراهان در شهرهای مختلف خارج از کشور آنچنان بود که فرصتی برای غرولند ها و نق زدن های این حضرات باقی نگذاشت...
اینک اما بیش از دو هفته از آن وقایع تلخ و آن حماسه های شیرین انتخابات و تظاهرات حق خواهی در ایران به مرحمت تفنگ ها و باتوم های نظامی و لباس شخصی ها گذشته و زهر مهلک وقت کشی شورای نگهبان در جان مصدوم جنبش اندک اندک اثر کرده و حتی فریاد الله اکبرها بی رمق تر شده، بیرون را که نگاه می کنی شکل تظاهرات و شعارها تغییر کرده و دوباره رنگ و بوی خارج نشینی گرفته! عجیب است این تقارن!
اگرچه هنوز هم هزاران فریاد در فرانسه و کشورهای دیگر برای باز پس گیری رای خودشان بلند است، نگاه که می کنی به صدای آمریکا اما می بینی در یک دوره خبری سه ساعته بیش از چهار بار یک فیلم تکراری از یک تظاهرات ضد رژیم پخش می شود و پرچم ایرانی را می بینی که قسمت آرم آن را سوراخ کرده اند و یک نفر با بلند گو شعار بی ربط، سطحی و حقیرانه "آزادی اندیشه، با ریش و پشم نمیشه" را سر داده که قطعا هر معنائی می تواند داشته باشد بجز اعتراض برای پس گرفتن رای ها! ولی از تظاهرات تورنتو برای لحظاتی بسیار کوتاه تصاویری نامشخص پخش می شود. گویا صدای آمریکا هم هر از گاهی باید سر در برف خود فرو کند و فراموش کند که اصلا چه خبر بوده و به چه دلیل!
دوستان خارج نشین که اینک خوب فهمیده ایم که همه با هم هستیم، دردمان یکی است و شادی هایمان همه یک شکل؛ مرز ما هر روز با این جماعتی که در برهه ای به تمسخرمان می گیرند و روز دگر ادعای مالکیت تمام اعتراض ها را دارند و کارشان بجز به انحراف کشاندن جنبش هدفمند مردمی و همراه و همدست حکومت در دلسرد کردن و نابود کردن حرکت های عمومی نیست، روشن تر و مشخص تر می شود. صف هایتان را از این مصادره گرهای اعتراض مردم جدا کنید پیش از آن که ضربه های بیشتری بر پیکره این جنبش وارد شود. سوگ شهیدان ما هنوز آغاز نشده است تا به ضیافت چلوخوران دعوت شوند!

Jun 26، 2009

چه باید کرد؟

شرایط ویژه موجود به همه ما دیکته می کند تا برای برون رفت از این بن بست چاره ای بیاندیشیم. از یکسو حکومت به وضوح با هر تجمعی برخورد شدید می کند و ثابت کرده که هیچ ابائی از کشتار ناجوانمردانه زنان و مردان بی گناه ندارد و در این راه از هیچ روش و سلاحی نیز کوتاهی نمی کند. از وی دیگر شرایط رهبران این جنبش نیز بگونه ای است که ذاتا مشخصات و شرایط رفتارهای خطر از برای عموم را ندارند و اصلا توان بر عهده گرفتن مسئولیت رفتارهای پر خطر را از جانب مردم ندارند چرا که اگر تا کنون بیرون از زندان مانده اند فقط به این دلیل بوده که هیچ توجیه محکمه پسندی برای دستگیری آنها در مقابل هزینه عظیمی که حکومت باید برای چنین حرکتی بپردازذ وجود نداشته است.
بهترین گزینه برای حکومت در این شرایط که بشدت تلاش می کند تا وقت بیشتری تلف کند بلکه اندکی از التهاب جامعه کاهش یابد کمرنگ شدن تصویر اعتراضی جامعه است، و یقینا به محض یافتن فرصت مناسب به قلع و قمع رهبران شناخته شده جنبش که همانا موسوی و خاتمی و ای بسا هاشمی رفسنجانی باشد دست خواهد زد. موسوی در آخرین بیانیه خود اعلام کرده که همچنان بدنبال گرفتن مجوز برای تظاهرات آرام هواداران خود خواهد بود که در شرایط فعلی بهترین و کم هزینه ترین گزینه پیش رو می باشد. برای نیل به این هدف که کاملا هویت مدنی جنبش را به رخ می کشد و مسلما حکومت بسادگی زیر بار آن نخواهد رفت، بهترین راه تحت فشار قرار دادن حاکمیت برای پذیرفتن تظاهرات مسالمت آمیز به عنوان حق مسلم معترضین است که فقط در صورتی به آن تن خواهد داد که متقاعد شود هزینه کمتری نسبت به سرکوب بیرحمانه مردم را پرداخت می کند.
باید باور کرد که تظاهرات میلیونی در سکوت و امثالهم در شرایط فعلی که حکومت ناچار به پذیرش رفتار مسالمت جویانه نشده و براحتی به سرکوب آنها اقدام می کند پاسخ مناسبی نیست. از سوی دیگر تردیدی نیست که نباید خدشه ای به وجه مدنی جنبش موجود وارد آید. تمرکز در یک نقطه و موضع از پیش مشخص شده به امید اینکه می توان حرکتی میلیونی و رعب آور انجام داد، با روش های موجود برخورد حکومتی ناممکن است و در عین حال کنترل آن بسیار آسان و کم هزینه. راه مناسب در موقعیت فعلی تبدیل حرکت آرام و عظیم به تحرکات چابک و گسترده و بدون برنامه اعلام شده قبلی در سطح شهر یا کشور است که احتمال مقابله آسان و کم هزینه را برای نیروهای سرکوبگر کاهش می دهد و در عین حال از تلفات انسانی بشکل فعلی جلوگیری می کند. از شواهد و قرائن پیداست که مصدومین و شهدا غالبا توسط نیروهائی که از قبل در بام ها موضع گرفته اند مضروب شده اند. احیاء سنت دیرینه دیوار نویسی هدفمند نیز می تواند به آگاهی رسانی و نمایش شعارها به مردم و مخاطبان بسیار مفید باشد و در عین حال مقابله با آن هزینه بر است. نباید فراموش کرد که اولین قدم ها برای خلع بنی صدر از ریاست جمهوری استفاده گسترده از همین روش بود.
پیش نیاز چنین حرکت هائی سازمان دهی است، بترتیبی که کاملا مطمئن و غیر قابل نفوذ بوده و از یک هسته تصمیم گیری مرکزی تبعیت نماید. کافی است چندین تظاهرات دهها نفره یا چند صد نفره همزمان در مواضع پیش بینی نشده انجام گیرد تا تمام نیروهای سرکوبگر را با سردرگمی مواجه سازد و امکان ابتکار عمل را از آنها بگیرد. این عمل در ابتدا نیاز به شناسائی موقعیت های استقرار نیروهای نظامی در سطح شهر و زمان رسیدن آنها در منطقه مورد نظر دارد.
خاصیت اصلی این روش چابکی و ذکاوت است. این روش نیاز به افراد حرف گوش کن و مرکزیت کاملا هوشیار دارد که با آگاهی از اوضاع و شرایط محیط تصمیم بگیرد که تا چه زمانی باید به تظاهرات در منطقه ادامه داد و چه موقع باید از منطقه محو شد. نظارت باید بگونه ای صورت گیرد که حتی المقدور هیچ رودرروئی جدی ای با نیروهای انتظامی صورت نگیرد و به هیچ عنوان هیچ تخریبی در منطقه صورت نگیرد. شاید نامناسب نباشد افرادی بعد از انجام تظاهرات در منطقه به فیلمبرداری مشغول باشند تا تخریب گران احتمالی بعدی را شناسائی و در موقیت مناسب به مردم شناسائی کنند.
آفت های اصلی روش فوق نفوذ نیروهای بیگانه و جاسوسان در داخل هسته های اصلی و تخریب وجهه حرکت اعتراضی است که نیاز به دقت دائمی و آشنائی با افراد فعال دارد. موضوع مهم و اصلی نمایش ابتکار و در عین حال مدنیت به تمام شهروندان است و صد البته پیام اصلی آن به حاکمان روشن بودن مشعل حق جوئی و حق خواهی مردم.

Jun 23، 2009

!خواب دیدی خیر باشه

امشب اخبار ساعت ده و نیم شبکه دوم سیمای تا بن دندان مردمی اعلام کرد که جناب رهبر با تمدید مهلت پنج روزه درخواستی از طرف شورای نگهبان برای بررسی تقلب در آرا موافقت کرد. تجربه این جند ساله جنبش اصلاح طلبی ثابت کرده که نه شورای نگهبان و نه رهبر، دلشان برای مردم و حق مردم نسوخته که این مسئله را عنوان کرده اند، آنها دنبال وقت کشی هستند تا بلکه از این راه بتوانند تخم دلسردی را در مردم بکارند و وقت بخرند تا شاید بقیه کارهای کودتائیشان را به اتمام برسانند. ای بسا هنوز کسانی هستند که باید به جمع زندانیان اضافه شوند و فرزندان دیگری از این مرز و بوم که باید غیب شوند تا راه برای جلوس بر تخت حاکم کوتوله کودتا باز شود!
اگرچه من بعید می دانم که این جنبش با خون هائی که ریخته شده اصلا چشم اندازی برای افول داشته باشد که انقلاب ثابت کرده خون بی گناه گریبان خونریز را می گیرد و رها نمی کند تا رسوا شود، ولی هوشیاری و اقدام به موقع در مقابل ترفندهای حکومت شرط اول گام زدن در مسیر هدف است.
این شب ها صدای الله و اکبر روز به روز بیشتر می شود و این بیانگر همت خستگی ناپذیر مردم در رسیدن به هدفشان است. اگر چه بعد از شوک کشتار روز شنبه و ادامه دستگیری ها و ضرب و شتم مردم در یکشنبه کمی سکوت در موج اعتراض مردم ایجاد کرده ولی آقایان خیالشان راحت باشد! با این کشتار ناجوانمردانه شما که روی رژیم سلطنتی را سفید کرده، با چند برابر این لباس شخصی ها که در کوچه و خیابان رها کرده اید هم نمی تواند جلوی حرکت مردم را بگیرید. این حرف را تاریخ تجربه کرده و آینده برای چندمین بار ثابت می کند! صبر کنید و ببینید!
خبر رسیده تنها منطقه ای که اعتصاب امروز را جدی گرفته کردستان غیور بوده. همت مردمان این استان همیشه مثال زدنی بوده و خواهد بود. نمیدانم در شهرهائی مثل تبریز واقعا خبری نیست یا نمی گذارند خبری برسد. این را خودشان بهتر می دانند و حالا برای قضاوت زود است.

Jun 22، 2009

!جناب ضرغامی! آشوبگرانت را مهار کن

این حافظه تاریخی گویا تناسبی با حضور در رده های حکومتی دارد که هر چه بالاتر می رویم ضعیف تر میشود! درست برعکس حافظه مردم که هیچ چیز از ضمیر ذهنشان فراموش نمی شود و با یک تلنگر کوچک دوباره مثل روز اول همه چیز واضح و روشن در اذهان نمایان می شود. این جناب ضرغامی هم از آنجا که مستقیما وصل به اصل است بناچار دچار فترت در یادآوری تاریخ شده است وگرنه هیچ دلیلی نداشت چنین بی مهابا مردم آرام و حق جو را اغتشاش گر بنامد و فراموش کند که در خاطر مردم ایران هنوز سینما رکس آبادان زنده است و می دانند چنین وصله های ناچسبی که تجربه تاریخی اش مدتهاست سپری شده دیگر جائی برای باز تولید ندارد. آنجا هم رژیم پهلوی تلاش بسیار کرد تا آتش گرفتن سینما رکس را به گردن انقلابیون بیاندازد. یادتان هست که؟!
جناب ضرغامی! بد نیست گاهی از خواب خوش بیدار شوید و در هشیاری ببینید که چگونه با مشوش کردن واژه اعتشاش گران با مردمی که به تظاهرات در سکوت مشغول بودند موجب شدید تا مجوز کشتار به زنجیر بریده های لباس شخصی تان داده شود! چگونه در هماهنگی کامل با همان اغتشاش گران واقعی شخصی پوش که مسجد، مغازه ها و پایگاه بسیج را شبانه و بعد از تضاهرات آرام مردم برای تصویر برداری شما به آتش کشیدند تا خوراک دوربین های دروغگوی تلویزیونتان شود و برای چاشنی آن نیز چند نفر آماده شده برای مصاحبه را در همان گوشه و کنار جهت تخدیر افکار عمومی یافتید! گویا شما فراموش کردید که همین رهبران شما در اوایل انقلاب چگونه یکی یکی مشخصات افراد مصاحبه کننده در تلویزیون را پیدا و افشا می کردند و بعد هم نیروهای شما مجاز می شدند تا هر بلائی را سر آنها بیاورند! انگار همین دیروز بود که در اواخر دوران پهلوی با کسبه و مردم مصاحبه می کردند و آنها هم درست همین حرف هائی که شما الان توی دهان این مصاحبه شونده ها می گذارید را تکرار می کردند که از کسب و کار افتاده اند و ناراضی هستند. انگار درست همین دیروز بود ...
جناب ضرغامی! درست است که اکثر افراد این جنبش سبز که بدنبال هیچ چیز بجزحق انتخاب خود نیست را جوانان (درست مثل اول انقلاب! یادتان هست که؟! اصلا آن روزها از انقلابیون بودید؟) تشکیل می دهند، ولی این بدان معنا نیست که تجربه تاریخی گذشته بالکل نابود شده و مصرف آن فقط برای سوء استفاده شما مجاز است. هوز هم کسانی هستند که می دانند این ترفندها که هر روز به یک شکل از آستین بیرون می آورید هیچ کدامشان نوآوری خودتان نبوده حتی که دلخوش کنیم به استعداد و توانائیتان در تولید ایده های جدید. یادتان نرفته که چند دستگاه اتوبوس در همان روزها آتش گرفته شد و چند بار در تلویزیون شاهنشاهی (درست مثل کاری که شما الان می کنید! عجب شباهت های معنا داری!) به عنوان تخریب اموال عمومی نمایش داده شد؟
جناب ضرغامی! اگر هیچکس نداند شما و عواملتان که بهتر از بقیه می دانید که آن مسجد آتش گرفته را چگونه و چه کسانی برای بازداشت موقت دستگیر شدگان همان تظاهر کنندگان آرام مورد استفاده قرار می دادند و مردم وقتی به این موضوع پی بردند آمدند و وارد مسجد شدند و توانستند آن بازداشت شده ها را آزاد کنند. تا آن موقع هم آن مسجد سلامت بود. خانه خدا که قبلا به انواع کارهای کثیف ملوث شده بود با این کار کلکسیونش توسط مدعیانش تکمیل شد! یادتان که نرفته موتور سوارهای معروف که اکنون همگی به باتوم و کلاه کاسکت و حتی سلاح گرم مسلح شده اند و به جان مردم بی گناه افتاده اند از همین مساجد برای به خاک و خون کشیدن خوابگاه دانشجویان در هیجده تیر بیرون می آمدند؟ حالا آنجا شده است زندان گوانتاناموی مردمی که هیچ چیز بجز رائیشان را نمی خواستند. کلاهتان را بخاطر ابتکار در تنوع استفاده از خانه خدا بالاتر بگذارید!
از همان زمانی که اول بار از پشت بام خانه مردم برای هدف قراردادن مردم بی پناه تظاهر کننده در خیابان استفاده شد سی سالی می گذرد، یادتان هست که؟ هفده شهریور که هر سال در سالگردش تصاویر به گلوله بستن مردم را توسط حکومت پهلوی معدوم به نمایش می گذارید! چگونه است که آن رفتار در دوران طاغوت زشت و ددمنشانه بود و اینک مباح است و درست؟ شما که با مثلا مردم مصاحبه می کنید بد نیست گاهی جهت احترام به شعور بینندگانتان دلایل به آتش کشیده شدن آن ساختمان را نیز بگوئید، شما بگوئید چند نفر از آن بام توسط نیروهای پشت صحنه حکومت شکار شدند؟ یادتان می آید که چند روز پیش هم همین اتفاق در خیابان آزادی افتاد! چگونه از آن بالا مردم بی سلاح را هدف تیر قرار می دادند و دست هیچکس به آنها نرسید! این روش های کثیف سلطنتی همان لایق حکومت غیر مردمی شماست که چهره آن را خود شما در ایران و جهانیان به نمایش می گذارید. دیری نیست که دنیای ارتباطات دست شما را رو کرده و لحظه به لحظه خبرها و اطلاعاتتان را در شبکه جهانی مقابل نگاه عموم قرار می گیرد.
اگر نتوانستید در برخورد با مردم راهپیمائی کننده در سکوت شیوه ای بجز شیوه های منسوج و متحجر پهلوی را به نمایش بگذارید، در خبر پراکنی حتی به آن هم نرسیدید! در این دومی مردم خیلی جلوتر از شمایند!

Jun 20، 2009

!سردار! دیگر شنیدن دروغ عادتمان شده

انگار نمی خواهد این سناریوی قدیمی و نخ نما شده از سکه بیافتد. انگار نمی خواهند این روشی که حتی چهل سال پیش محمدرضای پهلوی آن را دستاویز تخریب انقلابیون قرار داده بود را کنار بگذارند و کمی از سلول های خاکستری خودشان برای درست کردن سناریوی تخریب جدید استفاده کنند. هنوز هم دارند یک عده بدبخت را می آورند جلوی تلویزیون تماما دروغشان که اعتراف کنند همه این کارها از خارج خط گرفته و هنوز گروهک منحط و منفور مجاهدین خلق سابق که اینک دربدر کشورهای مختلف است دارد در ایران تخریب می کند. چقدر این تفکر باید سخیف باشد که هر چه در یک مملکت اتفاق می افتد را هنوز بعد از سی سال به یک جریان نابود شده پیوند دهد! حتی سناریوی انفجار آن بدبختی که در حرم آیت الله خمینی واقع شد هم آنقدر در ایران نظیر داشته که هنوز حافظه تاریخی مردم دروغ و ساختگی بودن آن را فراموش نکرده باشد. بس کنید این خیمه شب بازی از رونق افتاده را!
اینها هنوز نفهمیده اند که اگر عمر دنیا از انقلاب پنجاه و هفت تا کنون سی سال بیشتر نگذشته است ولی تفکر و تکنولوژی آن سیصد سال پیش رفته است. امروز هر نفر که در خیابان راه می رود یک سیستم تقریبا پیش رفته خبرگزاری و مخابراتی برد کوتاه است و نمی توان به این سادگی ها دروغ را به مردم حقنه کرد. باور کنید دیگر زمان آن گذشته که در تلویزیون دولتی تان نشان دهید یک نفر را دارند می زنند و کسی نداند قبل و بعد آن چه خبر شده! باور کنید اگر شما از تمام تظاهرات امروز فقط یک فیلم می توانید نشان دهید هزاران فیلم از راهپیمائی میلیونی که شما آن را در هزار سوراخ پنهان می کنید دارد دست بدست مردم می شود و شما روحتان هم خبر ندارد. باور کنید اگر حتی با پیشرفته ترین سیستم ها هم بخواهید توسط رهگیری پیامک ها که بتازگی خریداری و نصب کرده اید افرادی را که به یکدیگر خبر می دهند دستگیر کنید، ناگهان به جمعیتی خواهید رسید که هیچ زندانی را تاب گنجایش آنها را ندارد. دیگر گذشته است زمان این دغل بازی ها...
گویا جناب سردار رادان مثل اظهاری هنوز صدای مردم را در پشت بام ها نشنیده که می آید و با زبان تهدید با مردم صحبت می کند! حضرت اشرف! اگر دیشب جرات می کردی و برای لحظه ای پنبه ها را از گوش هایت خارج می کردی و پس از فرمایشات رهبر معظم به پشت بام می آمدی متوجه می شدی این ها که در بام ها هستند از تهدیدهای بزرگتری نترسیده اند و به خیابان ها آمده اند تو که از دانه ریزهائی! آخر مگر این جماعت زخم خورده چه می خواهند که شما با تمام توان نظامی و امنیتی تا مقابلشان صف کشیده اید؟! آنها هیچ چیز بجز واقعیت نمی خواهند، یعمی کار دولت اسلامی تان به جائی رسیده که حقیقت را نیز بر نمی تابد؟!
امروز این شهر تب آلود چهره ای دیگر داشت. در خیابان ها تا دلت بخواهد هر گوشه و سر هر کوچه گروه های چند نفری را می دیدی که نشسته اند و با هم گپ می زنند. اگر کمی ریزتز می شدی می دیدی که کنار همه شان یک کلاه کاسکت از نوع ضد اغتشاش و یک باتوم خود نمائی می کند. چه بسا اسلحه ای هم در زیر لباس های عادی ان دارند و تو نمی بینی و من پیشنهاد می کنم بیش از این دقیق نشوی چرا که آنها ترسو تر از آن هستند که نگاه های جستجو گر را بر بتابند و ای بسا مورد نوازشت قرار دهند، درست مثل آنهائی که در میدان انقلاب نوازش شدند و تلویزیون حکومتی آنها را خرابکار نامید. به کارمندان تلویزیون شاهنشاهی امیدی بود و به این جماعت خود فروخته هیچ امیدی نیست. این انبانشان بیش از آن پر شده که به فکر من و شما باشند.
امروز گویا صبر حکومتیان لبریز شده بود که در میدان انقلاب و اطراف آن چنان کردند. خبرهای رسیده می گوید که هنوز تا این ساعت که نزدیک به یازده است درگیری رودررو در خیابان های اطراف انقلاب و آزادی ادامه دارد. تعداد کشته ها و مجروحین بیانگر شدت و وخامت این هجوم بی سابقه است که بزودی اعلام خواهد شد. مهم ترین مسئله در این شرایط و در فقدان یک سیستم اطلاع رسانی سالم، رساندن خبرهای درست و سالم به افراد مطمئن است. تنها به این وسیله است که می توان به شیوع اطلاعات سالم مطمئن شد. آفت هر حرکتی رخنه عوامل ناسالم و بیش از همه شایعات خانمان برانداز است. باید مراقب بود.

حضرت آیت الله! آخرین بار بود

امروز در اولین نماز جمعه بعد از کودتای انتخاباتی که به امامت رهبر حکومت صورت گرفت بخوبی می شد شعف و شادمانی وصف ناپذیر ناشی از حضور نزدیک به چهل میلیون نفر را در انتخابات در چهره و سخنان رهبر دید! او همچنان یا خوشبینی و سادگی تمام تصور می کند که جماعت شرکت کننده در انتخابات به نوعی به حکومت ایده آل او رای مثبت داده اند و از این منظر با شادمانی تمام به تعریف و تمجید از مردم در صحنه پرداخت. ولی بعد از پایان یافتن شیرینی ها و تعریف ها، او همچنان به رسالت تاریخی خود در قلع و قمع مخالفان پرداخت و بعد از کمی سخنرانی در مدح هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی و بقیه ابتدا تکلیف احمدی نژاد را از بقیه جدا کرد و سپس شمشیر را از رو بست و تهدیدها را تا آنجا پیش برد که نوید حضور مجددش در نماز جمعه و صریح تر صحبت کردن با مردم را داد و در آخر هم با قطره اشکی جهت تهییج بیشتر جماعت نمازگزار سخنرانی خود را پایان داد.
او اما با این حمایت صریح خود تکلیف همگان را و حتی ساختار حکومتش را هر چه بیشتر آشکار کرد و شکاف میان خود و اطرافیان فاسدش را با بقیه بیشتر و بیشتر کرد و به وضوح خود را خرج سپاهیان احمدی نژاد کرد. در عین حال در همین زمینه مشخص، یعنی مقوله انتخابات که از نظر ایشان دیگر پرونده اش بسته است نیز سوالات بی پاسخ بسیاری را نیز بر جای گذاشته که برای همین جمعیت چهل میلیونی نامشخص است.
اول؛ آیا ایشان اصلا معتقد هستند که رئیس حکومت محبوب ایشان در دو سه هفته قبل از شروع انتخابات مشغول به انواع کثافت کاری برای جمع آوری آرا بوده اند یا نه؟ آیا ایشان بتازگی صرف بیت المال را برای چنین عمل رذیلانه ای مباح نموده اند یا از ابتدا و شرعا این کار حلال بوده و ما در بی خبری بوده ایم؟
دوم؛ آیا چهار سال پیش که هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی از تقلب در انتخابات به ایشان پناه بردند تا کنون هنوز بر ایشان مشخص نشده است که احتمال انواع اعمال رذیلانه از جانب همان گروه و این بار از جیب مردم محتمل است و لذا بهتر است تا وسواس بیشتری در نظارت بر انتخابات انجام دهند که لااقل پاسخ قانع کننده برای معترضین وجود داشته باشد؟
سوم؛ خدا را شکر که این بار مردم معترض را به نام های شریف خس و خاشاک یا عده محدودی فریب خورده و امثالهم منتسب ننمودند و از جمله مردم خواندند! حال اگر جمعیت چند ده هزار نفری نماز گزاران همین نماز جمعه که از با شکوه ترین اجتماعات ایشان بوده نیز از نظر ایشان نام مردم داشته باشد، آیا عقل سلیم حکم نمی کند که به درد دل حدود دو میلین نفری که علیرغم عدم صدور مجوز راهپیمائی و با قبول خطر جانی آن به خیابان ها آمدند با دقت نظر بیشتری گوش دهند؟ اینها بخشی از همان رای دهندگان به موسوی و کروبی بودند که به خیابان ها آمدند تا بگویند رایشان را دزدیده اند! آیا قابل باور است که آقای موسوی در تهران یک میلیون و هشتصد هزار نفر رای بیاورد و دو میلیون نفر اعتراض داشته باشند؟!
چهارم؛ اگر تصور بر این است که افزایش نسبی آرا این دوره نسبت به دوره قبل برای تائید حکومت و نظام بوده، باید جسارتا عرض کنم زهی خیال باطل! هیچ کجای تاریخ و هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که به منظور تائید شرایط موجود انرژی و فعالیت بیشتری صورت گیرد و به همین دلیل در نظانات پایدار شده دیگر انگیزه ای برای مشارکت حداکثری وجود ندارد. برعکس، افزایش مشارکت یا شرکت حداکثری مردم بیانگر ضرورت تغییر شرایط موجود است که آخرین مورد آن در ایالت متحده و انتخاب اوباما نمود یافت. حضرت آیت الله! تنها انگیزه معقول و منطقی افزایش ده میلیونی نسبی آرا (که به گمان من بخشی از آن بیانگر تقلب صریح حکومت مورد تائید جنابعالی است چنانچه محسن رضائی نیز در مصاحبه اش با شبکه دوم به آن اشاره کرد) بیانگر کاستی های جدی و روشن در نظام حکومتی و رئیس حکومت کودتائی شماست نه تائید به نظام فاسد و سرتاسر دروغ کنونی!
پنجم؛ جنابعالی که اینک افتخارتان مشارکت چهل میلیونی مردم در انتخابات است آیا باور ندارید که اینک بخش قابل توجهی از این رای دهندگان به نتایج اعلام شده معترضند؟ آیا جنابعالی متوجهید که اگر همین دو میلیون نفر شرکت کننده در تضاهرات اعتراضی در دوره های بعدی در این نمایش انتخاباتی شرکت نکنند دیگر چیزی برای افتخار کردن نمی ماند؟! بنده عرض می کنم که یقین بدانید با روند کنونی علاوه بر این چند میلیون نفری که این دفعه برای اولین بار در انتخابات شرکت کردند، میلیون ها نفر از جمله من و اطرافیانم که معتقد به اصلاحات دموکراتیک بودند نیز در انتخابات بعدی شرکت نخواهند کرد! آن وقت شمائید و همان کمتر از پنجاه درصد رای دهنده همیشگی تان که جائی برای افتخار نخواهند گذاشت!
ششم؛ فکر می کنم صدای رسای الله و اکبر مردم را در سطح شهر و بعد از خطبه های نماز جمعه تان شنیدید! پاسخی روشن تر از این می خواهید به تمام تهدیدها و تهمت هایتان به مردمی که صادقانه، با شور و شعور کافی آمدند تا تغییری در نظامی که تغییر را باور ندارد ایجاد کنند؟ باور نکنید کودتای انتخاباتی شخص مورد تائید جنابعالی بتواند دهان ها را هم ببندد حتی با دستگیری بیش از این صدها نفری که تاکنون گرفته اید! مردمی که راه رفتن در سکوت را یاد گرفتند و از این طریق تمام سلاح های ناجوانمردانه و کثیف را از سگ های هار حکومت گرفتند به همین ترتیب راه های دیگر اعتراض را پیدا خواهند کرد.
از همه این حرف ها گذشته حضور در نماز جماعتی که در صف اول آن صادق محصولی با آن صد و شصت میلیارد سرمایه ای که معلوم نیست از کجا آمده است و احمدی نژاد سارق آراء مردم باشند شرعا و عقلا باطل است!

Jun 19، 2009

فصل الخطابی در راه

این جمعه یک روز تعیین کننده است. از یک سو جمعیت معترض بدون یک رهبری منسجم و هدفدار هر روز سرگردان در شهر می چرخند و بدون هیچ بیانیه و رهنمودی بنا بر شنیده های در گوشی و معمولا متناقض منتظر اعلام روز بعد و اجتماع بعدی می شوند، و از سوی دیگر تلویزیون حکومتی با تمام توان خود از نمایش هر چیزی که مربوط به اعتراض مردم شود خودداری می کند و تلاش می کند تا آنها را مخرب و شورش گر بنامد که هر دوی این ها بعلاوه دستگیری گسترده و هر روزه فعالان و متفکران شناخته شده نشان از آن دارد که کودتای انتخاباتی احمدی نژاد هر روز گسترده تر و مشخص تر می شود و قدر مسلم در آینده پاسخ آنها به راهپیمائی های سکوت، نگاه کردن و هیچ کاری نکردن نخواهد بود.
امروز که از میدان ونک رد می شدم نکته جالب و در عین حال غریبی ذهنم را به آن مشغول کرد؛ تمام میدان ونک توسط نیروهای شخصی که با کلاه محافظ و باتوم مسلح بودند محاصره شده بود! این واقعیت دارد خبر جدیدی را به معترضان مخابره می کند، از این پس حساب کارتان با لباس شخصی های وحشی خواهد بود!
به گمان من نماز جمعه این هفته به امامت رهبر قرار است مثل دفعات قبل حکم فصل الخطاب را بازی کند و کاری کند تا دیگر مجالی را برای معترضان باقی نگذارد و این نهضت حق طلبی را در قدم های اول خفه کند. پاتک این چماق خفقان را هم اولین بار گویا مهاجرانی بدست داد، او پیشنهاد داد که در این نماز جمعه معترضین هم شرکت کنند و کروبی هم اتز این پیشنهاد استقبال کرد. من این موضوع را یک خبر خوب می دانم که موجب می شود پس لرزه های همیشگی این عمل خودبخود کاهش یابد. از طرف دیگر درخواست مجمع روحانیون مبارز برای تجمع در روز شنبه هم می تواند نوید ادامه نهضت اعتراضی حتی بعد از نماز جمعه باشد. نتیجه اینکه این ماجرا گویا قرار نیست پایانی خفقان گونه داشته باشد.
در لایه های بالائی حکومت هم خبرها تمام نشده، وقتی که خبر می رسد گروهی از اعضا مجلس خبرگان در حمایت از انتخابات بیانیه صادر کرده اند نشان می دهد که جناب رفسنجانی هم بیکار نیست! مجلس خبرگان نتوانست در صدور بیانیه به وحدت نظر برسد و لذا در موضوع گیری انتخاباتی به دو پاره تقسیم شد. همچنین است مجمع تشخیص مصلحت که بیانیه ای از جانب مجمع تشخیص صادر نشده!
اما نامه اعتراضی میرحسین موسوی به شورای امنیت ملی هم از هر نظر مثبت و مفید بود. او در این بیانیه که در صدای عدالت روز پنجشنبه به چاپ رسیده به وضوح به لباس شخصی ها به عنوان عوامل اغتشاش و ضرب و شتم مردم اشاره کرده و حساب مردم معترض را از آنها جدا کرده است.
در این بین باز هم باید از صدا و سیما حکومتی یاد کنیم که انتخاب فیلم پنجشنبه شب شبکه سوم که در واقع شب جمعه شهدای میدان آزادی است را بگونه ای انتخاب کرد که نه تنها از غلظت طنز کافی برخوردار باشد، که در آن جناب فتحعلی اویسی آهنگ عروسی ویگن را تا آخر برای خانواده عزاداران خواند! واقعا که اسوه همدلی و همدردی را به نمایش گذاشته اند!
و باز هم باید بگویم از دلاوری مردان فوتبالیستمان که چه نمایش زیبائی از همدردی را با مردم معترض نمایش دادند! در نگاه مردم این تساوی و نرفتن به جام جهانی هزار بار ارزشمند تر از بی تفاوت گذشتن از درد مردم است! شمایان نام خودتان را برای ابد در قلب مردم میهن تان ثبت کردید!