۶ دی ۱۳۹۰ ه‍.ش.

بکوب بر طبل تحریم!

همزمان با آغاز ثبت نام برای انتخابات مجلس و تحریم همه جانبه آن توسط تشکل ها و گروه های فعال اجتماعی و سیاسی و بیانیه های زندانیان سیاسی که با به خطر انداختن جان خود در زندان اعلام نمودند که انتخابات آینده را به رسمیت نمی شناسند، اینک بر همه ماست که در حد مقدورات خود نسبت به ترغیب اقشار مختلف مردم در عدم شرکت در انتخابات اقدام کنیم تا بر تمامی جهانیان و ناظران بین المللی محرز گردد که آنچه از صندوق های سال های گذشته بیرون می آمده دروغی بیش نبوده.

 

زمان سکوت پایان یافته! اینک و در این زمان سکوت یعنی رضایت محض به تمام آنچه که در حال و گذشته بر سرمان آمده است. روزی که مسعود بهنود اعتراض و قهر مدعیان را هنگامی که در برنامه پارازیت در مورد حضورش و پیش یینی نتایج آن به جان خرید تا به همه مدعیان بگوید اگر نمی خواهند تا بخاطر بی عملی شرمنده تاریخ شوند (نقل به مضمون) باید فعالانه در حرکت ضد انتخاباتی شرکت کنند و همه را به عدم شرکت در انتخابات ترغیب کنند، به همین امروز اشاره می کرد و به مسئولیتی که بر عهده مان قرار دارد که اگر امروز ساکت بمانیم باید تا به ابد با این خفقان خود خواسته و ننگ سکوت مان بی هیچ اعتراضی تن دهیم.

 

امروز هم درست مثل دیروز انتخابات ریاست جمهوری گاه حرکت و فعالیت است، با این تفاوت که دیروزمان در خیابان ها به همراهی با یک کاندیدا که امید اصلاح را زنده می کرد زنجیره سبز می بستیم و مردم را به آمدن و حضور تشویق می کردیم ولی امروز از هر زمان و مکانی برای تشویق جامعه به تحریم پر صدای انتخابات استفاده می کنیم. امروز ما امروز سکوت و انفعال و به گوشه ای دنج خزیدن نیست، امروزمان روز تظاهر عمومی با هر شکل و هر وسیله ای علیه انتخابات دروغین است. پس بیائیم با تمام توانمان بکوبیم بر طبل تحریم این انتخابات دروغین تا همه جهانیان صدای آن را بشنوند!

۲ دی ۱۳۹۰ ه‍.ش.

فراخوان ادامه راه

روزی که محمد نوری زاد سری نامه نگاری های خود را با خامنه ای آغاز کرد شاید هیچکدام باورمان نمی شد که این عمل ظاهرا بی خطر می تواند در نهاد خود راهکار و روشی باشد تا به نوبه ی خود بنیان های قدرت را به چالش بکشد. اما اکنون با پیگیری های خود نوری زاد و دعوت عموم از ادامه این راه که گاه حتی با اکراه انجام می گرفت، این کار می رود تا به حربه محکمی بدل شود تا خواب را از چشمان حکومتیان برباید و حالا نام های آشنائی چون سروش نیز به او لبیک گفته اند و چنان می نگارند که پشت چون منی نیز عرق سرد می نشیند چه رسد به حکومتیان و در راس آنها حضرت آیت الله.

کلید درک اینکه چگونه می تواند نامه پراکنی یک پیر مرد درد آشنای خسته از زندگی به نهضتی بدل شود که دامن سخیفان و بزدلان را بگیرد چندان سخت نیست، ولی باز شدن این دروازه که می تواند سیل خشم مردمی را بر سر جباران حاکم بریزد به تنهایی و با توان معدود افراد نام آشنا و جان بر کف بسادگی میسر نیست. برای فتح هر داروازه و هر خاکریزی نیاز به حضور همدلانه همه فعالان و دلسوختگان و حتی من و شماست که از ریز و درشت چون لشکر ابابیل بر سر این اصحاب فیل سنگ ببارانیم.

من ضمن استقبال از این دعوت که پیش بینی کارساز بودن آن را در مقاله قبلی ام به نام "نهضت نامه به رهبری" کرده بودم از همه دوستان و مخاطبان این مقاله می خواهم که اگر واقعا این حکومت و در راس آن حضرت آیت الله را مسئول کشتار مردم و به نابودی کشاندن کشورمان می دانید دست به قلم برید و مسئولیت و عواقب کارهای انجام شده را به مسئولین مستقیم این اعمال یاد آور شوید.

من به همه کسانی که بارها و بارها به دلیل سکوتی که در جامعه حاکم شده باور کرده بودند که جنبش سبز به افول گرائیده و محکوم به شکست است می گویم که در سکوت من و تو است که این شکست تا به مغز استخوانمان باور می شود. اینک زمان آن رسیده تا به نوری زاد و همراهان او که در بدترین شرایط همراه و همدل با مردم بوده اند و آرام خود و خانواده خود را در طبق اخلاص با مردم گذاشته اند در عمل نشان دهیم که راهی را که آغاز کرده اند بی رهرو نمانده و این سیل خروشان از هر روزنه و مجرایی برای بروز و ظهور خود استفاده می کند.

این فرصتی است که از دست رفتنش پشیمانی به بار خواهد آورد! پیش از آن که بد دلان و بد ذاتان به فکر خاموش کردن صدای اینان بیفتند باید زبانه های این شعله را به تمام ایران برسانیم تا حق این زحمات و جانفشانی ها ادا شود.


--
http://shzerodegree.blogspot.com

۲۹ آبان ۱۳۹۰ ه‍.ش.

نهضت نامه به رهبری

سنتی که محمد نوری زاد تا کنون یازده مرتبه در یازده نامه از آن بهره برد و به همین سبب هم مدتی طعم زندان را چشید با ورود دومین نام آشنا می رود تا به یک روش و ابزار اعتراضی قدرتمند بدل گردد که مستقیما شخص اول مملکت و مسئول اصلی تمامی اتفاقات ما بعد انتخابات را مخاطب قرار دهد. مهدی خزعلی که حکایت دادگاه، زندان و اعتصاب غذایش در چند ماه پیش نام او را زبانزد خاص و عام کرد اینک در نامه ای به حضرت آیت الله به او پیشنهاد داده تا هفته ای یک بار نزد او برود و "نق و نقدهای مردم" را برای او واگوید ...

اینکه اصلا حضرت آیت الله به عنوان رهبر نزد جوامع و اقشار مختلف مردم مقبولیت دارد یا نه از نظر من در شرایط فعلی چندان محل مناقشه و موضوع محوری نیست، چرا که مخاطب این نامه نگاری ها هر که باشد قطعا مسئول تمامی حوادث سی ماهه اخیر بوده و به دستور و تائید او تمامی کشتارها و زندان ها و شکنجه ها و تجاوزها انجام شده و با اختیارات بیکرانی که به همت ریزه خوارانش کسب کرده چه بخواهد و چه نخواهد در مورد تمامی این وقایع باید پاسخگو باشد، موضوعی که ورای مطالب مندرج در نامه های این دو بزرگوار هدف غائی آنها را رقم می زند.

تجربه نهضت "من مجید توکلی هستم" که بخوبی و در چشم به هم زدنی توطئه احمقانه حکومت در تخریب وجهه او را در نطفه خفه کرد ثابت نمود که براه انداختن سونامی هائی از این دست بقدر کافی کم خطر و کم هزینه و در عین حال پر اثر و در چشم حاکمان خطرناک است که ارزش صرف هزینه و زمانی اندک نزد کاربرانی که می خواهند کاری کنند را داشته باشد.

اینک این مائیم و این نهضتی که می تواند قابلیت آن را داشته باشد تا یک دیکتاتور را در جایگاه متهم قرار داده و بازخواست کند و این اقیانوس بیکران انسان ها و صفحات بی پایان شبکه جهانی که تشنه خبرهای تازه از ایران است ...

پس بیاییم با هم نهضت "نامه به رهبری" را در شریان های شبکه جهانی به حرکت در آوریم و به حاکمان و خودکامگان که اینک سودای حکومت بدون رای و نظر مردم را دارند بفهمانیم که نهضت اعتراضی مردم خاموش نشده و از هر منفذی در این دیوار بتنی نمایشی افتخار آمیز ارائه می کند.


۲۷ آبان ۱۳۹۰ ه‍.ش.

زمان آزادی موسوی و کروبی نزدیک است

شرایط سیاسی داخلی و خارجی ایران به نحوی پیش می رود که فروپاشی سیاست های حکومت را عنقریب می نماید و به نظر می رسد وقت آن باشد تا عقلای نظام پا پیش گذاشته و چاره ای برای برون رفت از این منجلاب خود ساخته حکومتی بکنند ...


غرولند های گاه و بیگاه و از گوشه و کنار که غیر مستقیم به بی تدبیری ها صورت می گرفت اینک با نامه اخیر آیت الله صانعی و دستغیب و سخنرانی خاتمی وارد مرحله جدیدی شده که با مقابله مستقیم و واضح آیت الله موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی با تغییر ساختار نظام حکومتی به پارلمانی در قالب جبهه مقاومت علیه تصمیمات غیر عاقلانه رهبری نمایان شده است.

سرسختی و جاه طلبی بر سر فعالیت بی سرانجام هسته ای که مطلقا هیچ حاصلی بجز محدودیت ها و فشارهای روزافزون و مضاعف برای مردم در بر نداشته از یک سو و حرف های بی سر و ته دردانه حضرت آیت الله که اینک و پس از شش سال نه کاربرد داخلی دارد و نه هیچ گوش شنوایی در خارج آنها را تحمل می کند از سوی دیگر به نقطه ای رسیده است که امکان حتی یک سر سوزن پیشرفت را ناممکن ساخته و تقریبا تمام کشورهای جهان و تقریبا کلیه کشورهای جهان بصورت متحد علیه ایران موضع گرفته و خود را برای خیز بلند بعدی در افزایش تحریم ها و تحدیدها آماده می کنند، در حالی که در جیفه محقر حاکمان ایران دیگر هیچ نکته جدید یا برگ برنده ای وجود ندارد.

بهار عرب که حالا حتی گریبان کویت و بحرین را هم گرفته و به حاکم یمن پیام  می رسد که زودتر کنار بکش وگرنه سرنوشت قذافی تکرار خواهد شد و یا کمربند بشار اسد را چنان سخت می بندد که فغان قاتل بیش از سه هزار نفر از مردم سوریه جهان را پر میکند دیگر محلی برای مانور های از سر گشاده دستی در این شطرنج سیاست های بین المللی برای ایران نگذاشته و اتکا به سرباز حقیر لبنان در این نبرد کاری عبث می نماید که حاکمان خود به این نکته بخوبی واقفند.

تکرار عدم صدور ویزا برای نمایندگان اروپا و عدم تقبل مسئولیت آن از طرف حکومت به روشنی نشانگر استیصال و ناتوانی رژیم در یکدست سازی برخورد حکومت در مقابل تهدید خارجی دارد که خود نشان از تفرقه و اختلافی جدی در درون حاکمیت است.


همه این ها و شواهد دیگر گمان من را به تسلیم یا عقب نشینی حضرت آیت الله به عنوان مسئول مستقیم تمامی این مصائب بیشتر می کند و باور می کنم که او در پنهان خود طعم تلخ ناامیدی را چشیده و باور کرده رویایی که دیوانه وار فرا رسیدن زمان موعود را به او بشارت می داد و توجیه گر انتخاب پر هزینه دو سال گذشته اش بود سرابی بیش نبوده که اینک باید برای سردردهای پس از میگساری هایش پاسخی بیابد.

این روزها به گمان من از حساس ترین و بحرانی ترین روزهایی است که این حکومت سی و دو ساله تا کنون تجربه کرده یا از سر گذرانده با این تفاوت که چنین پوسیدگی از درون را تا کنون تجربه نکرده است. این روزها همه تقریبا متفق اند که حکومت در حال فروپاشی از درون و پائین ترین سطح حمایت مردمی قراردارد که بجز عقب نشینی تمام عیار در مقابل خواسته های مردم چاره ای دیگر برای عبور از این بن بست خود ساخته وجود ندارد.

چشم انداز آغاز سقوط دومینوی دیکتاتوری در ایران خیلی دور نمی نماید که کلید بخورد و شروع آن قطعا با آزاد سازی زندانیان سیاسی و رهبران جنبش خواهد بود که متفکران راست هم حتی به آن اذعان دارند.

به شماره افتادن نفس های دیکتاتور اینک بخوبی شنیده می شود و تا رسیدن به فروپاشی مقاومت حکومت در مقابل خواسته های بحق مردم یک یا علی دیگر بیشتر نمانده ...

۶ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

به نهنگ ها نگاه کن - عادت می کنیم

دیگر نگاه کردن به هیکل های تنومندی که بی حرکت در کنار ساحل افتاده اند، عادتی شده که حتی نبودن راه چاره را هم در کنار بقیه روزمرگی ها توجیه می کند.
حالا از خودم می پرسم چگونه می توان در مقابل شنیدن خبر اعزام گروه جدیدی از اعتصابیون به بیمارستان، باز هم مثل خبرهای دیگر بی تفاوت بود؟ قربان بهزادیان نژاد و مهدی کریمیان اقبال، با پنج نفری که قبلا حالشان وخیم شده بود، می شوند هفت نفر از دوازده نفر اوین که به بیمارستان منتقل شده اند.
قدیمی ترها که دیگر چند سالی است از زندان رجائی شهر بیرون نیامده اند هم بی نصیب نماندند و مسعود باستانی و عیسی سحرخیز هم به جمع بیمارستانی ها پیوستند. عیسی سحرخیز که هنوز جای دندان های محسنی اژه ای روی شانه هایش باقی است و چند مرتبه ضرب و شتم جدی در پرونده اش ثبت شده و از جمله رکورددارهایی است که به مرخصی نرفته و حدود دوازده کیلو وزن کم کرده، اینک بنیه ای برایش باقی نمانده که بتواند از زیر بار این یکی سالم به درآید.

همه ی ترسم از این است که نتوانستنم بیشتر بهانه ای باشد برای نخواستنم...

۴ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

به نهنگ ها نگاه کن - درد شرمندگی

آخ اگر این تاول های گر گرفته از آفتاب داغ بترکد …

حال که شش زندانی دیگر از رجایی شهر کرج اعلام اعتصاب کرده اند به حمایت از اعتصاب کنندگان در اوین، حالا که کوهیار گودرزی هم از طرف دیگر اعلام اعتصاب غذا به همبستگی با زندانیان اعتصابی در اوین کرده، حالا که در تبریز و دانشگاههای تهران به نشان همبستگی با آنها روزه سیاسی گرفته شده و حالا که در شهرهای اصلی در کشورهای مختلف به اعلام حمایت دارند جمع می شوند ... و حالا که نگاه ها دارد به زندان های ایران دوباره معطوف می شود چطور می شود به این عزیزان رساند که ما همه شنیده ایم فریاد مظلومیتتان را، ما همه پیام درد شما را دریافته ایم، التماستان می کنیم بس کنید این شکنجه مستمر ما شرمندگان تاریخ را ...

هنوز از دلشوره خبر انتقال پنج تن از اعتصابیون بیرون نیامده ای که می شنوی محسن امین زاده کارش به سی سی یو افتاده است. آخر این تن های رنجور که شکنجه نامردانه این سالیان درد و حسرت را گذرانده اند کی می توانند با لبان خشک خود به جنگ گرسنگی و تشنگی بروند؟ چگونه می توانیم ما، این مای شرمندگان تاریخ ببینیم و بدانیم و فقط نگاه کنیم ...

اینجا روزگاری ساحلی زیبا و آفتابی بود که موج های دریای نیلگونش ترانه سرای ساحل طلائیش بودند. اکنون اما این تن های عظیم افتاده به ساحل در سکوت و آرام خود وجدان ما را فریاد می زنند! بنشینیم و بشنویم این ندا را که شریعتی گفته:

بمان تا کاری کنی، نه کاری کنی که بمانی ...

-- 


۳ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

به نهنگ ها نگاه کن - طوطی و بازرگان

این روزها آفتاب نیمروز حسابی گرم است. کنار ساحل سرت را که بالا بگیری چند دقیقه ای بیشتر لازم نیست تا گرما زده شوی یا از دماغت خون جاری شود. ولی کنار این ساحل هیچکس به آسمان نگاه نمی کند، نگاه ها را همه این هیاکل عظیم کنار ساحل به خود جلب کرده که ساحل آفتاب سوخته را پر کرده اند. این آفتاب داغ امروز یکی دو تا از نهنگ ها چنان بی تاب کرده که ناظران بی خیال را به تب و تاب کمک به آنها انداخته. این آفتاب برای برنزه شدن نیست، برای آفتاب سوختن است و خشک شدن تا سرحد ترکیدن!

نگاهشان که می کنی چیزی از نهنگ های عظیم دریا کم ندارند، هر کدام وزنه ای سنگین بودند برای اصلاح طلبی که حالا بیشتر از دو سال است که در زندان هستند. دیگر چنان کارد به استخوانشان رسیده که چاره ای بجز مرگ تدریجی در زندان را نداشته اند تا شاید از این راه اعتراضشان شنیده شود. اسم هاشان را که می بینی خاطرات دوران اصلاحات زنده می شود جلوی چشمت:

بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زیدآبادی، مهدی کریمیان اقبال، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، فیض الله عرب سرخی، ابوالفضل قدیانی، محسن امین زاده، محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی

عبدالله مومنی و ابوالفضل قدیانی که به بهداری زندان اوین منتقل شده بودند چیزی نگذشت که بازگشتند و اعتصاب را ادامه دادند. این دوازده نفر با آزادی عماد الدین باقی و مرخصی جواد مظفر هنوز هم دوازده نفرند! محسن امین زاده پایش به زندان رسیده و نرسیده به جمع اعتصاب کنندگان پیوسته.

داستان طوطی و بازرگان یادتان هست؟ همان طوطی که با عملی کردن پیام دوستانش در جنگل رستگار شد را می گویم. پیام این نهنگ ها هم برای ما از همین دست است، آنها دارند به راه رستگاری اشاره می کنند ...

به نهنگ ها نگاه کن - در تقدیس زندگی

نمی دانم خداوند چه توان و قدرتی را در سینه اینان نهاده که می توانند علیه تمامی غرایز و تمنای ذاتی خود عمل کنند و آدمی را در حیرت و حسرتی توامان فرو برند. وقتی که می خوانی همسر فیض الله عرب سرخی به فرزندش توصیه می کند که مبادا پدرت را از راهی که می رود منصرف کنی، دوباره به همان سرگیجه آشنا دچار می شوی که ناظران و دانشمندان و زیست شناسان در برابر شناخت دلایل خود کشی تدریجی نهنگ ها دچار می شوند و احساس می کنی در این نرد عشق برنده همان هیبت نامتناهی و آرامی است که در کنار ساحل لمیده و پوست بدنش با تمام مراقبت ها و تیمارها زیر آفتاب داغ دارد خشک می شود، و در کنارش یا کمی دورتر همسر و فرزندانش را می بینی که از آرامش او انگار آرام می گیرند...
حاشا که نوشته من بخواهد از خود کشی یا صدمه به نفس از هر نوع آن دفاع کند، بلکه بر عکس با زبان الکنم می خواهم نشان دهم که گاه دانستن و کاری نکردن ای بسا از رنج مرگی اینچنین تلخ تر باشد. آرامش نگاه این نهنگ های فرو افتاده به ساحل است در جان و روانم ولوله انداخته و هر لحظه با خودم در ستیزم که چه باید کرد؟!
بیاییم دعا کنیم که ایکاش که پایان داستان این دوارده نهنگ دریای سیاست چیزی سوای همه داستان های دیگر باشد و دل ببندیم به امیدی که معجزه ای شاید این گره را برای ما باز گشاید، بی درد و زخمی.

--
http://shzerodegree.blogspot.com

۱ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

به نهنگ ها نگاه کن - دعای باران

بیاییم شب ها که دریا مد می شود دست به دعا برداریم تا شاید موج های بزرگی به ساحل بزنند و این نهنگ های تشنه به ساحل افتاده را با خود به دریا بکشد، تا بلکه کاری را که ما از انجامش عاجز مانده ایم موج های سنگین دریا به انجام برسانند. اگر چه آن نگاه های آرام هراس و لرزه ای بر اندامم می اندازد که اگر هزار بار هم به دریا باز گردانده شوند باز هم خوشان را به ساحل می کوبند ...
بیاییم با هم شب را فریاد بزنیم و با صدای بلند دعا کنیم تا از آسمان باران ببارد ...
آنها گفته اند که هیچ چیز نمی تواند آنها را از تصمیم شان باز گرداند و این "هیچ" خودش همه چیز است! اگر چه این روزها ناگهان لطف حکومت بیشتر شده و سهل انگارانه تر رخصتی به محمد جواد مظفر می دهد تا بیاید و به مراسم ختم مادر همسرش برسد یا عماد الدین باقی را آزاد می کند که برود، ولی ... این "هیچ" که خودش همه چیز است مرا بد جور می ترساند ...
نهنگ های دوازده گانه ما که از روز شنبه بیست و هشتم خرداد به ساحل خزیده اند و بی هیچ تلاشی برای بازگشتن به دریا با لبان تشنه و پوست های خشک شده به آیندگان و روندگان نگاه می کنند، دارند با همان چشم های آرامشان به همه ما می گویند که ایمان است و پایمردی در راه است که هدف را دسترس تر می کند. گوشمان اما می شنود آیا این ندا را؟

به نهنگ ها نگاه کن

تمام مسیر را در این هوای تفته ی تابستانی با بغضی سنگین سپری کردم. نمی دانم از بغض گلوگیرم بود یا از اشک چشم هایم که ندیدم و گذشتم از کنار دوستی که از دور با لبخندی و از نزدیک با ابهام و سر درگمی بدرقه ام کرد و گذشت. تمام ذهنم پر شده از نهنگ هایی که خود را به ساحل می کشند و هیچ تلاشی برای نجات خود نمی کنند تا عاقبت از تشنگی تلف شوند و هنوز هم آنان که با خود لقب اشرف مخلوقات را یدک می کشند نتوانسته اند از چرایی کار آن ها سر در بیاورند. نهنگ هایی که دریای متلاطم و طوفانی حتا آرامشان را بر هم نمی زند، چگونه است که چنین مصمم خود را به ساحل می رسانند و می مانند تا بمیرند...

بغض امروز من اما برای نهنگ های دریای دیگریست که تا پیش از این طعمه های خود را می بلعید و ناجوانمردانه جسد آن ها را قی می کرد و ما را با نگاه حیرت زده مان تنها می گذاشت. نهنگ های آرام دریای این روزهای ما این بار هم، ما نظاره گران ساکت را از چرایی خودزنی خود، آگاه کرده اند و همین دانستن است که تحمل هر لحظه اش را سخت تر و تلخ تر می کند. این دوازده تن همانا که نهنگان آرام عرصه ی سیاست مملکت مان هستند که اینک اقیانوس نامردی ها را متحیر خود کرده اند و با لبخندی به تلاش های دیگران برای انصراف آنان نگاه می کنند...

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.

از بازداشت غیرقانونی میرحسین موسوی نود روز گذشت

بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ - بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۰

میرحسین موسوی با اشاره به این پرسش مهم بسیاری از همراهان جنبش سبز که در این روزها که امکان بیان اعتراض ها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، چه باید کرد؟ گفته است که پاسخ به این پرسش باید محصول عقل جمعی باشد و همه همراهان راه سبز امید باید راهکار ارائه کنند. وی با تاکید بر اینکه «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است»، گسترش آگاهی در میان مردم را یکی از مهمترین راهکارها در شرایط موجود دانسته است.

بخشی از پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو

۲۲ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

مسئولیت های مقدس ارتش مصر

در حالی که تا استعفای حسنی مبارک و کناره گیری آن از صحنه سیاست مصر چیزی باقی نمانده و شواهد موجود گویای پایان یافتن حکومت سی و دو ساله او هستند، ارتش مصر اعلام کرده که از هم اکنون وظیفه خود در محافظت از مردم را آغاز کرده است. ارتش در بیانیه ای نیز اعلام کرده که خواسته مردم را محترم می شمارد ولی علیه مبارک نیز اقدامی نخواهد کرد.


وقتی این خبرها را می شنوم و آنها را با وقایع کشور خود مقایسه می کنم به خود می پیچم از این درد تاریخی که نیروهای مسلح کشورم را هیچگاه با دغدغه حفاظت از مردم ندیده ام، و تا بوده همواره تماما مسلح رو در روی و چشم در چشم مردم بی گناه صف آرائی کرده است. چه در روزگار شاهنشاهی که خیابان ها به تمامی زیر سیطره ارتشی بود که برای حفظ حکومت منسوخ شده شبانه روز گشت می زد و چه در هنگامه "رای من کجاست؟" برای حفاظت از حاکمیت یک دزد دروغگو و حامیانش بی محابا آتش بر مردمان گرفت و چنان کرد که قساوتش زبانزد حاکمان دیکتاتور جهان شد.


نمی دانم آیا می توانم در کشورم روزی را تصور کنم که حضور نیروهای مسلح موجب دلگرمی ام باشد و نه اسباب هراس و کابوس های شبانه ام!؟