‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۶ شهریور ۱۳۸۸

نتیجه قهری اعترافات دیکتاتور

دیشب بالاخره حضرت آیت الله هم به حرف آمد و بی هیچ اتهام و دادگاهی اعتراف کرد که رهبری جنبش سبز وابسته به خارج نیست. او همچنین به روشنی اعلام کرد که جنایت هائی در این میان انجام گرفت و وعده داد که قاطعانه به آن ها رسیدگی خواهد شد. این واقعیت اگر چه بسیار دیر هنگام توسط او اعلام شد و پس از آن بود که سگ های وحشی حکومتی تحت رهبری ایشان هر چه خواستند کشتند و هر چه دیدند دریدند، ولی نشان از یک واقعیت محرز دارد و آن این که دیگر نمی شود شرایط موجود را به صورت امنیتی و آماده باش نظامی و انتظامی ادامه داد. هم زمان با این اعتراف، نامه محمد حسین شاملو بازرس ویژه قتل تهران هم نوعی دیگر از اعتراف به جنایت های بی مهار در زندان های امنیتی را نشان داد که همگی به روشنی تائیدی بر این واقعیت دارد که کودتا گران در بن بست فجایع خود گرفتار آمده اند و شرایط موجود دیگر قابل تحمل نیست.
زمان باز شدن مدارس و دانشگاه ها و حرکت موج عظیم نیروهای نوجوان و جوان در خیابان های شهرهای کشور نزدیک است، در چند روز آینده باید امتحان آن مواد درسی که به دلیل تلاقی با انتخابات به تاخیر افتاده در دانشگاه ها برگزار شود و به ناچار دانشگاه ها از خواب تعطیلی تابستانی بدر آیند. در مدارس و دانشگاه ها جای خالی شهدا و زندانیان خالی خواهد بود و این سوال که چه بر سر آن ها آمده ذهن همکلاسی ها و مسئولان آموزشگاه ها را در سرتاسر نقاط ایران به چالش خواهد کشاند. شکنجه شده ها و تجاوز شده ها که تا کنون در کنج غربت خانه هایشان کز کرده اند و کمتر کسی از حال آنان خبر دارد، اینک هر یک از آن ها مبدل به سوالی بزرگ در آن مرکز آموزشی خواهند بود. به عبارت دیگر جنبش سبز که روزگاری در چند شهر بزرگ محدود شده بود اینک و با باز شدن مراکز آموزشی به اکثر نقاط کشور سرایت خواهد کرد و چون سفیران جنبش سبز در تمامی شریان های کشور جریان خواهند یافت، این موضوع همان کابوس شوم و مقدری است که این چند ماهه خواب و خوراک را از رهبران کودتای کثیف گرفته است! اینک هیچ پاسخی برای انبوه پرسش های مسری در جامعه ای که چند ماه است با سرکوب و زندان و شکنجه تا حدودی کنترل شده اما زنده و تپنده باقی مانده است وجود نخواهد داشت.
تدبیر تازه حضرت آیت الله اگر هیچ مزیتی نداشته باشد برای این جنبش سبز خون آلود یک پی آمد لاجرم بدنبال خواهد داشت، و آن سلب تمام بهانه ها برای در حبس نگاه داشتن خیل دستگیر شدگان و پایان خیمه شب بازی محاکمه های مضحک خواهد بود که پیشقراولان آن عبدالفتاح سلطانی و تا چند روز دیگر محمد قوچانی هستند! با اعتراف بی نیاز محکمه حضرت آیت الله به بی ارتباط بودن نهضت اعتراضی به خارج، تمام توطئه اعتراف گیری های احمقانه و کیهان نویس دستگیر شدگان چون حبابی نازک ترکیده و محو شده است. با اعترافات جدید خامنه ای، پیش از آن که نیاز به دفاع ابطحی ها و کیان تاجبخش ها و سعید شریعتی ها به اتهام ارتباط به خارج یا کودتا باشد، تمام دستگیری ها و شکنجه ها و تجاوزها از هویت خالی شدند و منطق دستگیری ها و کشتن ها و شکنجه های وحشیانه به چالشی جدی کشیده شده است. این حرف ها بی تردید نمی تواند پی آمدی جز آزادی قهری زندانیان داشته باشد! باید تا عید فطر منتظر بود...
اما مسیر جبری تاریخ همواره ادامه داشته و به همین مختصر ختم نخواهد شد. عاقبت حکومت های کودتائی همواره به یک نتیجه منجر شده است: این داستان نمی تواند با آزادی چند زندانی و محاکمه چند عامل رده چندمی خلاصه شود. در وهله اول بازیگردانان نمایش مضحک دادگاه ها باید در جای متهمان بنشینند تا آمرین به ضرب و شتم بی محابا و شکنجه و تجاوز وحشیانه به مردم معرفی شوند. آن وقت به چشم خواهیم دید که این قانقاریای متعفن تا کجای این حکومت کودتائی را در خود بلعیده است.
پیشتر گفته بودمتان که این حکومت کودتائی دیری نخواهد پائید! این اعترافات که به همت بلند کروبی تا به این جا رسیده است شاید طلوع شفقی باشد برای آن! و چه خونین شفقی ساخته اند این سوداگران مرگ برای ما...

۱۱ مرداد ۱۳۸۸

...این روزهای تاریخ ساز

خیمه شب بازی نمایش اعترافات قابل پیش بینی سران دستگیر شده جبهه اصلاحات اگر چه به جای خود درد آور و ناراحت کننده بود، ولی نشان از آغاز بخش دیگری از سناریوی اصلی تخریب اصلاحات دارد که متاسفانه در میانه بهت و حیرت فعالان در حال انجام است. به گمان من آنچه اینک و ناگهانی و بدون اعلام قبلی به عنوان محاکمه یا اعترافات سران سیاسی اصلاح طلبان در حال انجام است گوشه ای است از ساخت سنگرهای "ضربه گیر" برای زمان تحلیف و تنفیذ! آنها با این تمهید ناگهانی در واقع دارند اذهان را به سمت دیگری جلب می کنند تا تمرکز معترضین را از مسئله اصلی - که همانا مراسم تنفیذ و تحلیف باشد - منحرف کنند.
ماجرای آغاز شده به احتمال زیاد تا روز دوشنبه ادامه خواهد داشت و از هم اکنون باید انتظار بدتر از این ها را نیز داشت. اینکه ماجرای اعترافات با ابطحی و عطریانفر آغاز می شود بی سبب نیست! خواستگاه و مسیر اصلی جریان اعتراض از درون کابل هائی می گذرد که متصل به کامپیوترهای شخصی افراد تحصیل کرده و آشنا با سیستم اطلاع رسانی جدید است، و محمد علی ابطحی - این روحانی اصلاح طلب و وبلاگ نویس آشنا برای همه وبلاگ نویس ها - می تواند بهترین گزینه برای ضربه زدن بر پیکره این گروه باشد. عکس العمل قابل تصور از طرف این گروه را نیز براحتی می توان پیش بینی کرد! دست بردن به سمت کامپیوتر و نوشتن دفاعیه یا هجویه و یا چیزهائی از این دست! به معنای دیگر، بخشی از گروه فعال معترضین را می توان در این شرایط خطیر در پشت کامپیوترهای خانگی خودشان به زندان کرد! هدف موقت در این برهه از زمان، عدم خروج افراد فعال از خانه ها و جلوگیری از اعتراض عملی آنها در خیابان ها است که علی الحساب با این خیمه شب بازی حاصل شده است! همچنین است جنس و طیف افرادی که کم و بیش با اعترافات عطریانفر خانه نشین می شوند، این گروه سن و سالی بیشتر دارند و سایقه آشنائی آنها با عطریان فر به اولین روزنامه های اصلاح طلب دو دهه قبل باز می گردد. این گروه که می توانند متفکرین، سیاست پردازان و تهییج کنندگان اعتراضات مدنی باشند و تاکنون از به دوش کشیدن این مسئولیت سر باز زده اند، اینک به تحلیل و تفسیر سخنان سراسر باطل معترفین اجباری منحرف شده و از اصل ماجرا که در پیش است غافل شده اند، سناریوئی که فقط یک سکانس آن این خیمه شب بازی مضحک است ولی پایانی بسیار دردناک و ناامید کننده تصویر شده است ...

بر خلاف تمام جو سازی ها و تلقین هائی که حکومت در مورد انقلاب مخملی و ارتباط با خارج در رسانه های خودی کرده، خود بهتر همه می دانند که این جنبش فاقد هر گونه پشتیبان نظریه پرداز و تئوریین واقعی است و به همین دلیل براحتی ابتکار عمل را از کف می دهد. تجربه چهل روزه این حرکت کاملا بیانگر این مطلب است که بجز در یکی دو مورد، در تمامی موارد حرکات این جنبش کاملا قابل پیش بینی و کنترل بوده است و همین امر موجب شده حکومتیان به نتیجه کنترل و هدایت حرکت مردمی بسمت دلخواه برسند. آنها اینک در حال آزمون هدایت حرکت ها بسمت دلخواه هستند و این رفتارها از این منظر قابل بررسی بیشتر هستند.
رادیکالیزه شدن شعارها و هدف قرار دادن پایه های حکومت در حالی که هنوز به سنگر اول حتی نزدیک هم نشده است - اگر چه می تواند عکس العمل طبیعی برخوردهای تند محسوب شود - می تواند زنگ خطری باشد برای محدود شدن جنبش میلیونی معترض به گروه برانداز، سناریوئی که در این سی سال بارها با شکست های فاجعه باری روبرو شده است. توقع اینکه رهبران اسمی این جنبش (موسوی، خاتمی و کروبی) در این شعارها با گروه معترض همراه باشند، در شرایطی که هر اقدام نسنجیده از طرف هر یک از آنها می تواند یه اضمحلال حرکت حق طلبی مردم بیانجامد به نظر توقعی بجا نمی آید. رها کردن این رهبران با توجه به اینکه آنها تنها شانس چانه زنی در حکومت برای رسیدن به حقوق اولیه معترضین هستند نیز به نظر مقرون به صوابی نیست.
در صورتی که این جنبش بنا به دلخواه حکومتیان روند رادیکالیزه شدن و ریزش هواداران میلیونی آن را با سرعت فعلی طی کند راهی بجز فنا برای آن نمی توان تصور کرد. دستگیری کلیه سران جبهه اصلاحات در روزهای اول اعتراضات مردمی اینک معنای اصلی خود را نشان می دهد؛ حضور آنها احتمال انحراف حرکت اعتراض اصلاحی را به سمت براندازی به سمت صفر متمایل می کرد و این موضوع به مراتب خطرناک تر از گروهی هستند که علیه حکومت شعار می دهند و رفتار آنها ضرورت اقدام قهر آمیز و سرکوب گرانه را دیکته می کند!

پیش از آن که دیر شود باید فکری کرد! پیش از آن که همه آن خون های ریخته شده به خاطراتمان بپیوندند باید چاره ای جست، تا خیلی دیر نشده...

۳ مرداد ۱۳۸۸

خواجه ما و نقش ایوان

نه روز پیش در چهار شنبه روزی هواپیمای توپولفی که به مقصد ایروان پرواز می کرد در اطراف قزوین سرنگون شد و صد و شصت و هشت نفر در آن کشته شدند، آن موقع اگر چه رئیس حکومت کودتا تسلیتی گفت ولی در پشت صحنه دنبال تقسیم غنایم نرسیده بین آشنایان خود بود که بعدا سهم رحیم مشائی معاونت اولی دولت کودتا شد. همان موقع میرحسین موسوی و رهنورد به دیدار خانواده سهراب اعرابی رفت بودند و بعد از آن هم کروبی به دیدارشان رفت. آن موقع گویا جناب آیت الله درگیر مسائل مهم تری بود که حتی یک تسلیت را هم از این درگذشتگان دریغ کرد! گویا از این تحفه ای که با تقلب و زیر پا گذاشتن حق میلیون ها رای دهنده به ریاست حکومت انتصاب نموده بود کم کم داشت حساب می برد.
یک هفته قبل نماز جمعه ای به امامت هاشمی رفسنجانی و حدود یک میلیون نفر در تهران برگزار شد و هاشمی در خطبه هایش گفت آنچه را که از او کمتر انتظار می رفت و برای آخرتش خدابیامرزی های فراوان خرید. در همان نماز بود که مردم صحنه هائی آفریدند که در تاریخ این کشور برای همیشه ثبت شد! دهان های باز نماز گزاران حرفه ای و رسمی و حیرت جناب رهبر شعار در انحراف زیرکانه شعارهای آن نماز تا هفته ها نقل مجلس همگان بود. بعد از آن نماز بی بدیل در تاریخ جمهوری اسلامی و به همین بهانه مردم مومن و نماز خوان در خیابان ها به اعتراض خود علیه حکومت کودتا ادامه دادند و برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی در طول زمان نماز جمعه و تا ساعت ها بعد از آن از نماز گزاران در محل و تا شعاع چند کیلومتری اطراف محل نماز با گاز اشک آور پر حجمی پذیرائی شدند و حدود چهل نفر نیز دستگیر شدند. در همان زمان جناب رئیس کوتوله دولت کودتا در مشهد حکم پدر عروس خود را در بین خبر شهادت معترضین در زندان ها اعلام کرد. و جناب رهبر سابق هم در سکوت کامل و با کمی بهت داشت به مسائل اطراف خود نگاه می کرد...
شنبه جناب آیت الله یزدی بود که به سخنان هاشمی رفسنجانی عکس العمل نشان داد. هاشمی رفسنجانی هم آماده شده بود تا برای رایزنی به مشهد برود، همانجا که جناب رئیس دولت کودتا را به حساب نیاوردند و کیهان با انواع تمهیدات کامپیوتری چند تصویر دست خورده را در روزنامه اش از استقبال در مشهد پخش کرد. بقیه هم داشتند خودشان را آماده می کردند تا حضور موجود سخیفی به نام رحیم مشائی در دولت را چنان بزرگ کنند که گویا حضورش در یک دولت کودتائی اصلا محلی از اعراب دارد! در این میان مشخص شد در بین کشته شدگان سانحه پرواز تیم جودوی نوجوانان هم بوده که سه نفر از آن ها اشتباهی بوده اند! یعنی سه بخت برگشته دیگر با شناسنامه سه نوجوان رفته بودند که برای مملکتشان مدال بیاورند. و جناب آیت الله گویا هنوز اتفاقی نیافتاده است موضوع سانحه هواپیما را به باد فراموشی سپرد...
یکشنبه در حالی که همه داشتند خودشان را برای اعلام اعتراض از طریق ایجاد خاموشی آماده می کردند و جعبه های سیاه هواپیمای کاسپین روسی پیدا شده بود و مسئولین هم داشتند مردم را متقاعد می کردند که هواپیماهای توپولوف بهترین هواپیما هستند و کمترین تعداد سوانح را داشته اند، مرگ بر روسیه بعد از نماز جمعه به شعارهای شبانه مردم اضافه شد. خاتمی هم بعد از مدتها همراه مجمع روحانیون مبارز در جمع خانواده بازداشت شدگان پیشنهاد رفراندوم مشروعیت برای دولت را داد که حاشیه های زیادی داشت و در همین اثنا جناب رهبر سابق هم داشت حرف هایش را برای دوشنبه مزمزه می کرد که چه بگوید و چه نگوید...
هنوز هم رحیم مشائی در جمع کوتوله ها نقل مجلس است...
بالاخره بعد از سه هفته روز دوشنبه حضرت آیت الله دهان باز کرد و سخن گفت... البته باز هم یادش رفت که همین چند روز پیش صد و شصت و هشت نفر کشته شده اند. او با تمام تلاشش سعی کرد جواب هاشمی رفسنجانی را بدهد ولی کل حرفش شد یک جمله: آقا مواظب حرف دهنت باش! در همین زمان هاشمی داشت توسط آیت الله واعظ طبسی در مشهد پذیرائی می شد. هنوز هم معلوم نیست در این ملاقات ها در مشهد چه گذشته است و نتیجه اش چه خواهد بود. هر چه هست حتما خبرهای خوشی برای حکومت کودتا نخواهد داشت.
اولین خبر سه شنبه جواب هاشمی بود به جناب آیت الله که: هاشمی را با ترس کاری نیست! و مردم هم با بیرون آمدن از خانه هایشان که دیگر یک سنت شده است همین حرف را تکرار کردند و در هفت تیر در یک درگیری خفیف چند نفر دستگیر شدند. خبر کشته شدن دستگیر شدگان یکی یکی بدست خانواده هایشان می رسد و سازمان بهشت زهرا هم به دستور وزارت اطلاعات اجازه برگزاری مراسم برای این شهدا را نمی دهد. امشب خیلی ها مصرف برقشان بالا رفت ولی اتفاقی که باید می افتاد، نیافتاد! همین که دولت کودتا به دست و پا افتاد و با خاموشی دادن به برخی محل ها از خاموشی سراسری جلوگیری کرد خودش یک موفقیت است. باز هم مشائی و باز هم مشائی...
دیگر دست به دامن اعترافات شده اند که برای هزارمین بار دروغ بودنش را به مردم ثابت کنند. مراجع هم دارند عکس العمل نشان می دهند که این اعترافات ثابت کننده هیچ چیزی نیست الا سبعیت رژیم. یک عقب نشینی حساب شده توسط هاشمی شاهرودی منجر شد که آب رفته به جو را باز گردانند. امروز رهبر هم کاری کرد! با عفو برخی از محکومان موفقت کرد! مهم نیست در همین یک هفته چند نفر بازداشت شده اند...
همین چهارشنبه اعتصاب غذای اکبر گنجی و بسیاری دیگر شروع می شود و تا کنون اسم ششصد نفر را هم که در این درگیری ها دستگیر شده و خبری از آنها نیست نوشته اند. طومار سبز برائت از احمدی نژاد هم دارد به خط پایان می رسد.
پنجشنبه را که بدون خبر از رحیم مشائی بگذرانیم عجیب است! نامه ای رو شده است که در آن جناب آیت الله از کوتوله کودتاچی خواسته که این انتصاب را پس بگیرد، او هم اصلا تحویل نگرفته و گفته که چنین نامه ای دریافت نشده است... کوتوله ها خبرهاشان هم ناچیز است. کلاه رهبر سابق نمی دانم از اول پشم نداشت و ما اشتباه می کردیم یا احمدی نژاد پشم هایش را چید؟! وباز هم خبر شهادت یک دستگیر شده دیگر در زندان! این یکی پدرش از خواص بوده و در دولت احمدی نژاد سمتی داشته است و از نزدیکان محسن رضائی بوده است. این ها گویا به هیچ کس رحم نمی کنند!
جمعه درست نه روز بعد از سرنگونی توپولف روسی، یک هواپیمای روسی دیگر این بار در مشهد با کله به زمین می نشیند و حداقل هفده نفر کشته می شوند که یکی از آنها مدیر هواپیمائی آریا ایر تور است. نامه جناب آیت الله هم رسما از تلویزیون خوانده می شود تا جای هیچ شبهه ای باقی نماند. این خیمه شب بازی از نوع رحیم مشائی هنوز تمام نشده؟ گویا خودشان باورشان شده که ملت برای این کوتوله اعتباری قائلند. حالا لاریجانی و حداد عادل ناچارند به خانواده کشته شدگان در زندان تلیت بگویند! این یکی را نمی شود مثل بقیه نادیده گرفت! جناب آیت الله هم با بازی رحیم مشائی اش سرگرم است، گویا همین حد و اندازه برایش کافیست...

۲۹ تیر ۱۳۸۸

توهم رهبری

در سخنان امروز حضرت آیت الله، جدای از آن چه سر تیتر خبرگزاری های خارجی شد، نکته مهم دیگری نیز نهفته بود که با توجه به صراحت موضوع هشدار وی به نخبه گان در مورد چگونه حرف زدن و چه چیزی را گفتن، کمتر به آن پرداخته شد که شاید حتی از اهمیتی بیشتر از موضوع یاد شده نیز برخوردار بود.
او در سخنانش اشاره ای مشخص به سیره پیامبر داشت که نگاه و برداشت وی را از رفتار با مردم یا امت مشخص می کند. او که به نظر می رسد این بخش از سخنان خود را در پاسخ به نقل قول هاشمی رفسنجانی از رهبر فقید انقلاب در مورد رفتار با مردم بیان می کرد، "عامل" بودن پیامبر را مورد تاکید قرار داده و سپس پیروی امت را عنوان می کند. هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه به خاطره ای از رهبر فقید انقلاب می پردازد که وصیت پیامبر را به حضرت علی در لحظات آخر حیات وی از زبان سید طاووس بیان می کند که در آن اهمیت مقبولیت امت نسبت به امام به روشنی بیان شده تا آن جا که مسئولیت رهبری از امام در صورت عدم تمابل مردم سلب می شود. و این درست بر خلاف چیزی است که حضرت آیت الله در استنتاج خود از سنت پیامبر بیان می کند که تابعیت محض امت از امام وقت خود را می رساند و در حد معلومات و سواد بنده چنین برداشتی از سیره و سنت پیامبر و ائمه چندان مقرون به صحت نیست. نتیجه متاخر این نظر چیزی نمی تواند باشد جز آن چه که سال ها پیش مصباح یزدی بخاطر استنتاج آن از حلقه نزدیکان رهیر فقید کنار گذاشته شد و تا احمدی نژاد و یارانش ظهور نکردند مجددا سر برنیاورد.
اینک بر اهل فقه و سنت است که قبل از رایج شدن چنین نظریاتی به اعتبار رای رهبری، به نقد فقهی این سخنان بنشینند و تدارک پاسخی روشن برای آن ببینند پیش از آن که توهم ولایت با چنین مختصاتی گریبان کشور را به تمامی بگیرد.

۲۳ تیر ۱۳۸۸

!روز خطبه های سرنوشت

از شواهد و قرائن پیداست که نماز جمعه این هفته علاوه به تعیین کننده بودنش اختلاف فاحشی را از نظر کمیت و کیفیت افراد شرکت کننده با مراسم مشابه در دو دهه قبل خواهد داشت. از اطلاعات و مطالبی که از چپ و راست می رسد مشخص است که بسیاری از افراد می خواهند برای اولین بار به نماز جمعه ای بروند که امامت آن را - تا زمان حاضر - طبق اعلام دفتر ایشان، آقای هاشمی رفسنجانی بر عهده دارد و البته طبق اخبار رسیده میرحسین موسوی و محمد خاتمی هم تا کنون شرکت خود را اعلام کرده اند و احتمالا مهدی کروبی نیز یا اعلام کرده و من بی خبرم و یا بزودی اعلام خواهد کرد.
اینکه هاشمی رفسنجانی می خواهد در این خطبه های نماز جمعه بعد از تقریبا یک ماه سکوت و عدم حضور در صحنه ها و مراسم مختلف رسمی چه بگوید که به مذاق حضرت آیت الله خامنه ای - رهبر سابق - ناخوش نیاید و در عین حال حتی اندکی از خشم و هیجان مردمی که حقوقشان پایمال شده و توهینی آشکار را به هویت و شعورشان تحمل کرده اند بکاهد، معادله چند مجهولی است که اگر بدست هاشمی رفسنجانی حل نشود قطعا بدست هیچ احدی از آحاد سیاستمداران این مرز و بوم نیز حل نخواهد شد، و همین نکته تعداد مجهولان این معادله بخت برگشته و به همراه آن حساسیت این روز را بیشتر می کند.
باید پذیرفت که هاشمی رفسنجانی سال شصت و هشت که حجت الاسلام خامنه ای آن موقع را به مردم به عنوان مجتهد قبولاند و یک تنه کاری کرد که آراء خبرگان به تمامی برای انتخاب وی به جانشینی رهبری جلب شود، اگر توافقات پشت پرده به خوبی و خوشی پیش رفته باشد احتمالا می تواند از عهده چنین امر خطیری بر بیاید. او مسلما قصد دفاع از احمدی نژاد را در حالی که در پر بیننده ترین زمان تلویزیون او و خانواده اش را مفسد خطاب کرده نخواهد داشت و بعید است که بخواهد از انتخاباتی دفاع کند که آبرویش را ریخته و به نظر میلیون ها مردم شرکت کننده در آن با تقلبی آشکار و جابجائی محرز آراء، انتخاب مردم نادیده گرفته شده است. او احتمالا و منطقا در نقش حافظ و متعادل کننده قوا در نظام باید راهی بیابد تا نوک تیز خشم و نفرت مردم را که با تبریک سراسیمه و نابجای حضرت آیت الله به احمدی نژاد به عنوان سارق وقیح آراء مردم و دفاع احمقانه و تهدید مردم به "روشن کردن تکلیف در نماز جمعه بعدی" به اوج خود رسیده است، منحرف کند.
در مقابل به رسم سیاست و قاعدتا، در این معامله باید چیزی بستاند تا تعادل برقرار شود. ایده آل ترین ما به ازاء در شرایط موجود فقط می تواند بازپس گرفتن مقام ریاست جمهوری از چنگال های کثیف تیم کودتائی باشد. در این حالت تصور من این است که می شود آتش مشتعل این حرکت را - ولو بطور موقت - کمی آرام کرد تا در موقع خود به بقیه ماجرا پرداخته شود. انتخابات مجدد یا بررسی مدارک واقعی تقلب در انتخابات می تواند دوباره موسوی و مردم را تا حدودی به آرامش برساند. در آینده ای دورتر هم می شود به بهانه ای مثل بیماری و ناتوانی حضرت آیت الله را با احترام کنار گذاشت تا بیش از این توسط مردم لعن و نفرین نشود و بدین ترتیب نظام را با حداقل تلفات و هزینه به شکلی متعادل حفظ کرد.
انتخاب هاشمی رفسنجانی اما می تواند مسیر دیگری هم داشته باشد. حضور او در نماز جمعه و ایراد خطبه ها می تواند بصورتی کاملا خنثی و در مورد وضع هوا و گرد و غبار و محکوم نمودن قتل زن مصری در آلمان و امثالهم به پایان رسد که در این حالت جمعیتی که در این نماز جمعه آمده اند تا بعد از آن بروند بدنبال تظاهرات خود، بهانه مناسبی خواهند یافت که به لیست "مرگ بر" هایشان نام هاشمی را هم اضافه کنند و طومار زندگی سیاسی او را درهم بپیچند. در این حالت شکاف گشاد شده میان ملت - حکومت بسرعت بقدر دره ای عمیق دهان باز خواهد کرد و قطعا اعتراض های شبانه و تظاهرات روزانه به سمت حذف حکومت ولائی خواهد رفت که نتیجه آن جز حذف قهری غاصبان رای مردم و حامیان آنها با هزینه های جانی و مالی بیشتر نخواهد بود. این درس عبرتی است که انقلاب پنجاه و هفت به اهالی بصیرت داده است، و در این میان نصیب هاشمی رفسنجانی چیزی بجز خسران دنیا و آخرت نحواهد بود و نامش در کنار دیگر محذوف شده ها در تاریخ خیانت های ایران ثبت خواهد شد.
به گمان من نتیجه این دو راه و هر راه متصور دیگر نمی تواند چیزی بجز حذف احمدی نژاد را در بر داشته باشد که لاجرم با خود سکوت سنگین جناب آیت الله را هم خواهد آورد. در این بین فقط زمان رسیدن به این نتیجه و هزینه های متصور برای هر مسیر و صد البته قضاوت تاریخ متفاوت است، ولی قدر مسلم این است که این نماز جمعه حتی اگر انجام نشود نقطه تعیین کننده ای از تاریخ آینده را رقم خواهد زد. درست مثل روز تحلیفی که برای سارق رای مردم در نظر گرفته شده که به نظرم اگر سپاهیان تمام دنیا هم در منطقه گرد هم آیند باز هم روز امن و آرامی را کوتوله کودتاچی پشت سر نخواهد گذاشت. این را می توان از ناصیه فرد فرد جامعه به روشنی خواند!
همین الان اعلام شد که مراسم تحلیف احمدی نژاد سارق رای مردم بین یازدهم تا پانزدهم مرداد انجام خواهد شد. این روز در تاریخ جمهوری اسلامی بشکل کاملا استثنائی ثبت خواهد شد.

۲۲ تیر ۱۳۸۸

راهنمای کاربردی نوشیدن جام زهر

اکنون شرایط جامعه به سمتی پیش می رود که دیگر برای هیچکس ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد قابل باور نیست. نه از آن رو که اصلا ممکن نیست مثلا مراسم تحلیفی صورت نگیرد یا خودش انصراف دهد شاید تتمه آبروی نداشته اش را بخرد و برود، بلکه حضور او در مقام ریاست جمهوری آنچنان این مقام و جایگاههای فراتر از آن را حقیر کرده است که در نگاه مردم بهائی ندارد واین برای مجموعه ای که قصد حکومت بر یک مملکت را دارند از فاجعه هم بدتر است! در این شرایط اگر آقایان اندکی به خود زحمت دهند و از سلولهای خاکستری احتمالی خود استفاده کنند، راهی نمی یابند جز اینکه به هر شکل ممکن از نشستن جناب کوتوله سیاسی روی صندلی ریاست جمهوری اجتناب کنند و برای حصول به این نتیجه به نظر من روش هائی کمتر از تعداد انگشتان دست وجود دارد که بسته به ضریب هوش انتخاب کننده می تواند بسیار دردناک یا آسان باشد.
اما امروز ماجرا به شکلی پیش رفته است که تو گوئی حذف جناب رئیس اسمی حکومت در درجه چندم اهمیت قرار گرفته است! فتوای آیت الله منتظری که از معدود مراجع عظمی در ایران است در مورد احراز و ابقاء شرایط ولایت چنان اوضاع حضرت آیت الله را بحرانی کرده است که پیش از آن که به فکر جمهوریت و ریاست جمهوری باشیم باید فکری جدی به حال ولایت بکنیم!...
داشتم با خودم فکر می کردم واقعا اگر آدمی می توانست به وقتش زبان در دهان بگیرد و این آتش گداخته در دهان را کمی بیشتر تحمل کند مجبور نمی شد شاید جام زهر را در برهه هائی بنوشد. حقیقتش را بخواهید حتی نوشیدن این جام هر مراتب و شرایطی دارد که اگر زمانش بگذرد آن هم از ارزش و اعتبار می افتد و می شود همان که بر سر شاه آمد بعد از آن همه تضرع و زاری در پیشگاه مردم و حضرت ثامن! دیگر هر چه بنوشی به هیچ نمی آید. نگاه کنید به تاریخ استعمال کنندگان جام های زهر و امثالهم تا کمی به درک ضرورت یک راهنمای کاربردی برای زمان و مکان نوشیدن جام زهر پی ببرید.
در این مسیر یکی می شود سقراط بزرگ که هنوز بعد از سه هزاره نامش با احترام گفته می شود و شهیدش می خوانند. یا می شود همان محمد رضای پهلوی که پس از چند سال هشدار و اخطار و نصیحت سران مذهبی و اعتراضات مختلف هرچه جام زهر و چیزهای دیگر نوشید و خورد هیچ افاقه نکرد و عاقبت برای چندمین بار راهی مسیری شد که بازگشتی در آن نبود. یکی دیگر می شود سعید امامی که آنچنان کرد که نه تنها جای غلط کردن برای خود نگذاشت که وقتی به گفتن و اعتراف آمد همگان متفق القول جامی از داروی نظافت به حلقش تپاندند که دهانش بیش از این باز نماند و راه چنین توبه ای همان بهتر که بسته بماند. آن یکی شد هیتلر که وقتی همه راه ها به خود بسته دید به روایتی خودش جام زهری از نوع سرب داغ در مغزش خالی کرد تا نبیند بعد از آن همه رویاها که روی جنازه های مردم ساخته ات چگونه با تند بادی نیست و نابود می شود... یکی هم می شود رهبر فقید انقلاب که در هنگامه جنگ وقتی که فهمید دیگر نمی شود بیش از این شهید و هزینه های جنگی نافرجام را تحمل کرد در زمانی که هنوز خیلی دیر نشده بود صادقانه به مردمی که هنوز دوستش می داشتند اعلام کرد که جام زهر را باید بنوشد و چنین کرد و اعتباری دو چندان برای خود خرید.
شرایط کنونی حناب آیت الله نیز گویا در موقعیت همین جام زهر است که گویا در عمر هر حاکمی مثل همای سعادت بر سر راهش سبز می شود که اگر موقعیت را درک نکند فقط می ماند حسرت و افسوس. او آگاهانه یا ناخودآگاه و در هر صورت کاملا نابجا سرنوشتش را به دنباله کسی گره زده که پیش از این انتخابات هم بقدر کافی رسوا بوده، اینک و با استقامت مردم بر احقاق حقوق خود بجائی رسیده که اندک اعتبارش را هم طی یک خطبه نماز جمعه و یک سخنرانی بر سر این ماجرا گرو نهاده ، راه دیگری بجز نوشیدن جام زهر ندارد. تاریخ به ما می گوید که اکنون حکومت بر سر دوراهی انتخاب بزرگ خود قرار گرفته، یکی نوشیدن این جام در هنگامی که خیلی دیر نشده و حذف رئیس دولت کودتا به شکل منطقی و معقول آن (مثلا بهانه بیماری سخت وی که تا کنون چند بار موجب شده که در ملاقات ها و سفرهایش تاخیر بیافتد) و باز گرداندن همه چیز بر سر جای صحیح خودش که رضایت خدا و خلق خدا در آن است و یا پافشاری بر سر راهی که بارها تاریخ و قران عاقبت آن را برای زنهار آیندگان به تصویر کشیده است که در این حالت آنچنان که وضع حال روشن است هر قدم باید به قیمت جان و خون معترضان و مخالفان روز افزون برداشته شود و نهایتا جز سرنگونی عاقبتی منتظر آنها نخواهد بود. زمان انتخاب فرا رسیده...

این ملت هر روزش که هیچ، هر لحظه اش قابل پیش بینی نیست! گویا حکومت سرکوب هم مثل من ساده دل فکر کرده بود که مردم دیگر خسته شده اند و کم کم شرایط به حالت عادی دارد می رود که در هیجده تیر از برخوردهای پیچیده و چند لایه* روزهای قبل استفاده نکرد! ولی وقتی می بینم که هر شب چگونه صدای الله و اکبرها فراتر می رود و چگونه برنامه های بعدی اعتراض با اشتیاق و بدون ترس و دلهره طرح ریزی می شود باور می کنم که چقدر من که حتی انقلاب پنجاه و هفت را تماما دیده ام ساده اندیش هستم! چقدر این نسل جدید غیر قابل پیش بینی و قابل افتخار است! چقدر مانده تا این حکومت بفهمد که چه انرژی و توان عظیمی را با رفتارهای ساده اندیشانه خود گرد آورده و متمرکز و هدفمند کرده است! کجای کاریم ما که می خواستیم برای این جوانان تعیین مسیر کنیم و خوب و بد را تعلیمشان کنیم!

*برخوردهای پیچیده و چند لایه نیروهای سرکوب تا آنجا که من چند تظاهرات اخیر بررسی کرده ام در شکل های زیر نمود یافته اند: حضور نامحسوس بین مردم معترض و صید افراد فعال بصورت ضربتی و ناگهانی از بین مردم به منظور ایجاد رعب و وحشت موضعی و به انفعال کشانیدن اطرافیان، ترور مستقیم و موردی در داخل جمعیت در چند مورد به همان مقاصد قبلی بدون وجود هدف معنا دار واقعی، تیر اندازی از محل های غیر قابل دسترسی بصورت مستقیم به مردم جهت ارعاب و پراکندن افراد، شرکت مستقیم در تخریب اموال مردم جهت زهر چشم یا تخریب اموال عمومی بعد از اتمام تظاهرات ، استفاده از عناصر لباس شخصی که بسادگی قابل شناسائی از مردم معترض نبودند، ضرب و جرح چند نفره و گروهی تا سر حد مرگ به منظور ایجاد شوک روانی در جمع حاضر، سرقت افراد مضروب و مجروح از بیمارستان ها و انتقال به نقاط نامعلوم، و نهایتا استفاده از وسایل استاندارد و آشنای سرکوب در مقیاس بسیار وسیع جهت پراکندن و عدم همبستگی جمعیت.

۱۴ تیر ۱۳۸۸

طومار سبز اعتراض

!چهل و شش هزار صندوق رای؛ چهل و شش هزار طومار سبز

طرحی که به عنوان طومار سبز اعتراض در بین ایرانی های مقیم خارج مطرح شده و در چند جای دنیا از جمله انگلستان نیز آغاز به اجرا شده است، با توجه به برد جهانی آن دارای اهمیتی مضاعف است و در صورتی که بتوان آن را به شکلی قابل قبول به اعتراض داخلی نیز پیوند داد مسلما ارزش چند برابر پیدا خواهد کرد. براستی چرا ساکنین ایران نتوانند صدای اعتراض خود را همراه و همصدا با هموطنان خارجی خود از این طریق از برج ایفل پاریس نمایش دهند؟!

شاید در ابتدا به نظر کمی دور از ذهن بیاید که در ایران با شرایط موجود سرکوب چگونه می توان به گرفتن امضا از اطرافیان و دوستان اقدام نمود و آن را از میان غربال تنگ امنیتی گذر داد و به پاریس رساند، ولی اگر کمی به جزئیات اجرائی آن دقت شود در خواهیم یافت که این فعالیت از نظر سرکوبگران با دیگر فعالیت های به ظاهر آرام تفاوتی ندارد و بنابر این از نظر میزان ریسک و خطر آن با فعالیت های دیگر مثل دیوار نویسی قابل مقایسه است. در عین حال نباید فراموش کنیم که با این عمل یک فریاد بلند و رسا را علیرغم تمام محدودیت ها و سختی های آن به جهانیان می رسد که از نظر من ارزشی جهانی خواهد یافت. به هر حال هیچ حکومتی به اعتراض مردم علیه خود علاقه ای ندارد و قرار نیست گرفتن حق از میان چنگال های حاکمین سرکوبگر فاقد هر گونه خطری باشد.

بر همه روشن است که پی گیری امضاء یک طومار در کشورهای دیگر دارای صعوبت چندانی نیست، خصوصا که بر علیه حکومتی باشد که در نظر اغلب کشورهای جهان دارای مقبولیتی نیز نباشد. ولی از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که تعداد ایرانیان مقیم خارج هر چند نفر که باشند باز هم محدود خواهد بود و بار دیگر تاکید می کنم که حضور طوماری سبز از داخل ایران در کنار طومار تهیه شده در خارج ارزشی چندین برابر را برای این فعالیت ایجاد خواهد کرد.

به دلایل کاملا مشخص امنیتی روشن است که امکان تهیه امضا برای یک طومار چند صد متری در داخل کشور و بصورت متمرکز و سازماندهی شده وجود ندارد و به همین دلیل طرح شعار "46 هزار صندوق؛ 46 هزار قطعه طومار" در ذهنم شکل گرفت که ناظر به تفکیک این طومار سبز به هزاران قطعه در مناطق مختلف ایران و ارسال آنها به هر شکل ممکن به خارج از کشور با ابتکارات شخصی یا گروهی دارد. به این ترتیب ایده تظاهرات کوچک و گسترده که در نوشته قبلی ام آن را ارائه کرده بودم اینک در قالب تولید قطعاتی از یک طومار بسیار طویل در خارج از کشور خود را نشان می دهد. با توجه به تنوع روش ها برای خارج کردن بسته هائی با ابعاد یک تکه پارچه حداکثر دو متری به نظر می رسد امکان خروج بسیاری از این قطعات طومار امضا شده بعید نباشد و لذا می توان امیدوار بود که این فعالیت مدنی و کم خطر و کم هزینه به نتیجه ای درخور توجه برسد.

به منظور احقاق این هدف در هر منطقه باید گروه هائی کوچک در ابعاد چند نفر تشکیل شده و اقدام به گرفتن امضاء در مرحله اول از افراد کاملا معتمد و در مراحل بعد تا جائی که می توان از ایمنی عمل اطمینان داشت از دیگران درخواست امضا کرد. پس از اتمام کار و قبل از ارسال آن به هر روش ممکن و مطمئن، حتما تهیه یک یا چند قطعه عکس از پارچه امضاء شده به همراه اعلام تعداد امضاها ضروری است. بهتر است هر قطعه پارچه آماده شده دارای یک شماره واحد باشد که می تواند بین رقم های 00001 الی 99999 باشد و این شماره حتما در تصویر گرفته شده مشخص گردد. بعدا و به روش های دیگر ممکن است بتوان منطقه ای که در آن هر قطعه طومار تکمیل شده است به همراه تصاویر آن قطعات را در جدولی برای تعیین کیفیت پوشش و گستردگی این فعالیت پوشش گرد آوری نمود که اینک به دلایلی فعلا به آن نمی پردازیم. تصاویر تهیه شده پس از ارسال به یک آدرس مشخص در خارج از کشور باید در محلی گرد آوری شده و توسط هم میهنانمان در خارج از کشور تا رسیدن آن قطعه طومار به مقصد پی گیری شوند. مطئنا بخشی از این قطعات پارچه با توجه به موانع موجود به مقصد نخواهند رسید که در این صورت با توجه به شماره سریال آنها و تعداد امضای روی آنها که قبلا توسط مجری آن قطعه اعلام شده، با توجه به تصاویر موجود از هر یک از قطعات می تواند همان مقدار امضا به مجموع طومار اضافه گردد.

شماره گذاری این قطعات طومار سبز تنها فعالیتی از این کار است که باید بصورت متمرکز انجام گیرد و بقیه فعالیت ها بصورت کاملا گسترده و بر اساس ابتکار فردی پیش خواهد رفت که در کل مانند یک تن واحد و هماهنگ با هدف اصلی عمل خواهند کرد. درست مثل حماسه راهپیمائی میلیونی در سکوت روز دوشنبه که بدون هیچ راهبر یا مدیریتی در نظم کامل انجام شد و بیانگر شعور و فرهنگ اجتماعی گروه معترض بود.

امیدوارم با توجه به اهمیت انجام این کار مخاطبینی که این مطلب را می خوانند نیز به دنبال راهکارهای عملی برای تحقق این فعالیت مدنی ارزشمند باشند و به هر ترتیب ممکن به آن جامه عمل بپوشانند. این فعالیت علاوه بر بازتاب گسترده آن در جهان به محض اعلام خبر آغاز آن در ایران، حاوی هیچ گونه خسارت یا ضرری به عموم افراد اجتماع حتی مخالفین نیست و از این بابت به فعالیت های مشکوکی مثل روشن کردن وسایل پر مصرف در زمان های اوج مصرف که باعث ایجاد خاموشی و مزاحمت برای دیگر شهروندان در روزهای گرم تابستان می شوند یا مزاحمت و ایجاد تهدید برای کسب و کار بازاریان از طریق انجام تظاهرات آرام یا نا ارام در بازار یا خیابان های تجاری ارجحیت دارد.

http://shzerodegree.blogspot.com/
http://zerodegree.wordpress.com/

۷ تیر ۱۳۸۸

...تغاری بشکند، ماستی بریزد

نگاه که می کنی به روزهای اول بعد از کودتای انتخاباتی از همه چیز و همه کس لذت می بری، همه یک صدا بودند و فریاد می زدند که ما رای خودمان را می خواهیم. یک هفته ای - کمی بشتر شاید - گذشت تا دوستان تحریمی مان و سلطنت طلب ها از خواب ناز بیدار شدند و فهمیدند باز هم مثل همیشه از غافله عجیب عقب افتاده اند، آن وقت بود که به مصاف افتادند تا کاری بکنند. یکهو جناب رضا پهلوی گویا برای مراسم شام تشریف فرما شده بودند تشریف آورند در جمعیتی که هنوز داشت حق خود را در قانون پی گیری می کرد. با خودم گفتم: "یعنی جناب رضا خان پهلوی هم رای داده که اینک آمده تا حقش بستاند؟!" ولی واقعا جای سوال نبود و جواب کاملا معلوم.
پیش از آن با دوستان خارج نشین که صحبت می کردی متوجه می شدی چقدر به باد تمسخر گرفته شده اند توسط همین گروه های کوچکتر شده تحریمی و چه حرف ها که بخاطر رای دادنشان و تو زرد از آب در آمدن انتخابات نشنیدند و حتی چگونه تا همین چند روز پیش هم اعتراض و تظاهرات بی خطر در خارج را احمقانه و بیهوده می دانستند و هر روز باید بحث می کردی که موضوع اصلا سرنگونی رژیم نیست که این همه مردم را از همه فرقه دور هم جمع کرده، این یک حق خواهی در چارچوب قوانین موضوعه کشور است و لاغیر. لااقل تا الانش همه بدنبال این هستند که تقلب و دروغ را در انتخابات ثابت کنند و رای خودشان را به کرسی بنشانند، و همین مسئله است که چنین اتحاد و اتفاقی را باعث شده است. با این همه حضور این جمعیت یکدست و میلیونی در ایران و فعالیت بی امان همراهان در شهرهای مختلف خارج از کشور آنچنان بود که فرصتی برای غرولند ها و نق زدن های این حضرات باقی نگذاشت...
اینک اما بیش از دو هفته از آن وقایع تلخ و آن حماسه های شیرین انتخابات و تظاهرات حق خواهی در ایران به مرحمت تفنگ ها و باتوم های نظامی و لباس شخصی ها گذشته و زهر مهلک وقت کشی شورای نگهبان در جان مصدوم جنبش اندک اندک اثر کرده و حتی فریاد الله اکبرها بی رمق تر شده، بیرون را که نگاه می کنی شکل تظاهرات و شعارها تغییر کرده و دوباره رنگ و بوی خارج نشینی گرفته! عجیب است این تقارن!
اگرچه هنوز هم هزاران فریاد در فرانسه و کشورهای دیگر برای باز پس گیری رای خودشان بلند است، نگاه که می کنی به صدای آمریکا اما می بینی در یک دوره خبری سه ساعته بیش از چهار بار یک فیلم تکراری از یک تظاهرات ضد رژیم پخش می شود و پرچم ایرانی را می بینی که قسمت آرم آن را سوراخ کرده اند و یک نفر با بلند گو شعار بی ربط، سطحی و حقیرانه "آزادی اندیشه، با ریش و پشم نمیشه" را سر داده که قطعا هر معنائی می تواند داشته باشد بجز اعتراض برای پس گرفتن رای ها! ولی از تظاهرات تورنتو برای لحظاتی بسیار کوتاه تصاویری نامشخص پخش می شود. گویا صدای آمریکا هم هر از گاهی باید سر در برف خود فرو کند و فراموش کند که اصلا چه خبر بوده و به چه دلیل!
دوستان خارج نشین که اینک خوب فهمیده ایم که همه با هم هستیم، دردمان یکی است و شادی هایمان همه یک شکل؛ مرز ما هر روز با این جماعتی که در برهه ای به تمسخرمان می گیرند و روز دگر ادعای مالکیت تمام اعتراض ها را دارند و کارشان بجز به انحراف کشاندن جنبش هدفمند مردمی و همراه و همدست حکومت در دلسرد کردن و نابود کردن حرکت های عمومی نیست، روشن تر و مشخص تر می شود. صف هایتان را از این مصادره گرهای اعتراض مردم جدا کنید پیش از آن که ضربه های بیشتری بر پیکره این جنبش وارد شود. سوگ شهیدان ما هنوز آغاز نشده است تا به ضیافت چلوخوران دعوت شوند!

۵ تیر ۱۳۸۸

چه باید کرد؟

شرایط ویژه موجود به همه ما دیکته می کند تا برای برون رفت از این بن بست چاره ای بیاندیشیم. از یکسو حکومت به وضوح با هر تجمعی برخورد شدید می کند و ثابت کرده که هیچ ابائی از کشتار ناجوانمردانه زنان و مردان بی گناه ندارد و در این راه از هیچ روش و سلاحی نیز کوتاهی نمی کند. از وی دیگر شرایط رهبران این جنبش نیز بگونه ای است که ذاتا مشخصات و شرایط رفتارهای خطر از برای عموم را ندارند و اصلا توان بر عهده گرفتن مسئولیت رفتارهای پر خطر را از جانب مردم ندارند چرا که اگر تا کنون بیرون از زندان مانده اند فقط به این دلیل بوده که هیچ توجیه محکمه پسندی برای دستگیری آنها در مقابل هزینه عظیمی که حکومت باید برای چنین حرکتی بپردازذ وجود نداشته است.
بهترین گزینه برای حکومت در این شرایط که بشدت تلاش می کند تا وقت بیشتری تلف کند بلکه اندکی از التهاب جامعه کاهش یابد کمرنگ شدن تصویر اعتراضی جامعه است، و یقینا به محض یافتن فرصت مناسب به قلع و قمع رهبران شناخته شده جنبش که همانا موسوی و خاتمی و ای بسا هاشمی رفسنجانی باشد دست خواهد زد. موسوی در آخرین بیانیه خود اعلام کرده که همچنان بدنبال گرفتن مجوز برای تظاهرات آرام هواداران خود خواهد بود که در شرایط فعلی بهترین و کم هزینه ترین گزینه پیش رو می باشد. برای نیل به این هدف که کاملا هویت مدنی جنبش را به رخ می کشد و مسلما حکومت بسادگی زیر بار آن نخواهد رفت، بهترین راه تحت فشار قرار دادن حاکمیت برای پذیرفتن تظاهرات مسالمت آمیز به عنوان حق مسلم معترضین است که فقط در صورتی به آن تن خواهد داد که متقاعد شود هزینه کمتری نسبت به سرکوب بیرحمانه مردم را پرداخت می کند.
باید باور کرد که تظاهرات میلیونی در سکوت و امثالهم در شرایط فعلی که حکومت ناچار به پذیرش رفتار مسالمت جویانه نشده و براحتی به سرکوب آنها اقدام می کند پاسخ مناسبی نیست. از سوی دیگر تردیدی نیست که نباید خدشه ای به وجه مدنی جنبش موجود وارد آید. تمرکز در یک نقطه و موضع از پیش مشخص شده به امید اینکه می توان حرکتی میلیونی و رعب آور انجام داد، با روش های موجود برخورد حکومتی ناممکن است و در عین حال کنترل آن بسیار آسان و کم هزینه. راه مناسب در موقعیت فعلی تبدیل حرکت آرام و عظیم به تحرکات چابک و گسترده و بدون برنامه اعلام شده قبلی در سطح شهر یا کشور است که احتمال مقابله آسان و کم هزینه را برای نیروهای سرکوبگر کاهش می دهد و در عین حال از تلفات انسانی بشکل فعلی جلوگیری می کند. از شواهد و قرائن پیداست که مصدومین و شهدا غالبا توسط نیروهائی که از قبل در بام ها موضع گرفته اند مضروب شده اند. احیاء سنت دیرینه دیوار نویسی هدفمند نیز می تواند به آگاهی رسانی و نمایش شعارها به مردم و مخاطبان بسیار مفید باشد و در عین حال مقابله با آن هزینه بر است. نباید فراموش کرد که اولین قدم ها برای خلع بنی صدر از ریاست جمهوری استفاده گسترده از همین روش بود.
پیش نیاز چنین حرکت هائی سازمان دهی است، بترتیبی که کاملا مطمئن و غیر قابل نفوذ بوده و از یک هسته تصمیم گیری مرکزی تبعیت نماید. کافی است چندین تظاهرات دهها نفره یا چند صد نفره همزمان در مواضع پیش بینی نشده انجام گیرد تا تمام نیروهای سرکوبگر را با سردرگمی مواجه سازد و امکان ابتکار عمل را از آنها بگیرد. این عمل در ابتدا نیاز به شناسائی موقعیت های استقرار نیروهای نظامی در سطح شهر و زمان رسیدن آنها در منطقه مورد نظر دارد.
خاصیت اصلی این روش چابکی و ذکاوت است. این روش نیاز به افراد حرف گوش کن و مرکزیت کاملا هوشیار دارد که با آگاهی از اوضاع و شرایط محیط تصمیم بگیرد که تا چه زمانی باید به تظاهرات در منطقه ادامه داد و چه موقع باید از منطقه محو شد. نظارت باید بگونه ای صورت گیرد که حتی المقدور هیچ رودرروئی جدی ای با نیروهای انتظامی صورت نگیرد و به هیچ عنوان هیچ تخریبی در منطقه صورت نگیرد. شاید نامناسب نباشد افرادی بعد از انجام تظاهرات در منطقه به فیلمبرداری مشغول باشند تا تخریب گران احتمالی بعدی را شناسائی و در موقیت مناسب به مردم شناسائی کنند.
آفت های اصلی روش فوق نفوذ نیروهای بیگانه و جاسوسان در داخل هسته های اصلی و تخریب وجهه حرکت اعتراضی است که نیاز به دقت دائمی و آشنائی با افراد فعال دارد. موضوع مهم و اصلی نمایش ابتکار و در عین حال مدنیت به تمام شهروندان است و صد البته پیام اصلی آن به حاکمان روشن بودن مشعل حق جوئی و حق خواهی مردم.

۲ تیر ۱۳۸۸

!خواب دیدی خیر باشه

امشب اخبار ساعت ده و نیم شبکه دوم سیمای تا بن دندان مردمی اعلام کرد که جناب رهبر با تمدید مهلت پنج روزه درخواستی از طرف شورای نگهبان برای بررسی تقلب در آرا موافقت کرد. تجربه این جند ساله جنبش اصلاح طلبی ثابت کرده که نه شورای نگهبان و نه رهبر، دلشان برای مردم و حق مردم نسوخته که این مسئله را عنوان کرده اند، آنها دنبال وقت کشی هستند تا بلکه از این راه بتوانند تخم دلسردی را در مردم بکارند و وقت بخرند تا شاید بقیه کارهای کودتائیشان را به اتمام برسانند. ای بسا هنوز کسانی هستند که باید به جمع زندانیان اضافه شوند و فرزندان دیگری از این مرز و بوم که باید غیب شوند تا راه برای جلوس بر تخت حاکم کوتوله کودتا باز شود!
اگرچه من بعید می دانم که این جنبش با خون هائی که ریخته شده اصلا چشم اندازی برای افول داشته باشد که انقلاب ثابت کرده خون بی گناه گریبان خونریز را می گیرد و رها نمی کند تا رسوا شود، ولی هوشیاری و اقدام به موقع در مقابل ترفندهای حکومت شرط اول گام زدن در مسیر هدف است.
این شب ها صدای الله و اکبر روز به روز بیشتر می شود و این بیانگر همت خستگی ناپذیر مردم در رسیدن به هدفشان است. اگر چه بعد از شوک کشتار روز شنبه و ادامه دستگیری ها و ضرب و شتم مردم در یکشنبه کمی سکوت در موج اعتراض مردم ایجاد کرده ولی آقایان خیالشان راحت باشد! با این کشتار ناجوانمردانه شما که روی رژیم سلطنتی را سفید کرده، با چند برابر این لباس شخصی ها که در کوچه و خیابان رها کرده اید هم نمی تواند جلوی حرکت مردم را بگیرید. این حرف را تاریخ تجربه کرده و آینده برای چندمین بار ثابت می کند! صبر کنید و ببینید!
خبر رسیده تنها منطقه ای که اعتصاب امروز را جدی گرفته کردستان غیور بوده. همت مردمان این استان همیشه مثال زدنی بوده و خواهد بود. نمیدانم در شهرهائی مثل تبریز واقعا خبری نیست یا نمی گذارند خبری برسد. این را خودشان بهتر می دانند و حالا برای قضاوت زود است.

۱ تیر ۱۳۸۸

!جناب ضرغامی! آشوبگرانت را مهار کن

این حافظه تاریخی گویا تناسبی با حضور در رده های حکومتی دارد که هر چه بالاتر می رویم ضعیف تر میشود! درست برعکس حافظه مردم که هیچ چیز از ضمیر ذهنشان فراموش نمی شود و با یک تلنگر کوچک دوباره مثل روز اول همه چیز واضح و روشن در اذهان نمایان می شود. این جناب ضرغامی هم از آنجا که مستقیما وصل به اصل است بناچار دچار فترت در یادآوری تاریخ شده است وگرنه هیچ دلیلی نداشت چنین بی مهابا مردم آرام و حق جو را اغتشاش گر بنامد و فراموش کند که در خاطر مردم ایران هنوز سینما رکس آبادان زنده است و می دانند چنین وصله های ناچسبی که تجربه تاریخی اش مدتهاست سپری شده دیگر جائی برای باز تولید ندارد. آنجا هم رژیم پهلوی تلاش بسیار کرد تا آتش گرفتن سینما رکس را به گردن انقلابیون بیاندازد. یادتان هست که؟!
جناب ضرغامی! بد نیست گاهی از خواب خوش بیدار شوید و در هشیاری ببینید که چگونه با مشوش کردن واژه اعتشاش گران با مردمی که به تظاهرات در سکوت مشغول بودند موجب شدید تا مجوز کشتار به زنجیر بریده های لباس شخصی تان داده شود! چگونه در هماهنگی کامل با همان اغتشاش گران واقعی شخصی پوش که مسجد، مغازه ها و پایگاه بسیج را شبانه و بعد از تضاهرات آرام مردم برای تصویر برداری شما به آتش کشیدند تا خوراک دوربین های دروغگوی تلویزیونتان شود و برای چاشنی آن نیز چند نفر آماده شده برای مصاحبه را در همان گوشه و کنار جهت تخدیر افکار عمومی یافتید! گویا شما فراموش کردید که همین رهبران شما در اوایل انقلاب چگونه یکی یکی مشخصات افراد مصاحبه کننده در تلویزیون را پیدا و افشا می کردند و بعد هم نیروهای شما مجاز می شدند تا هر بلائی را سر آنها بیاورند! انگار همین دیروز بود که در اواخر دوران پهلوی با کسبه و مردم مصاحبه می کردند و آنها هم درست همین حرف هائی که شما الان توی دهان این مصاحبه شونده ها می گذارید را تکرار می کردند که از کسب و کار افتاده اند و ناراضی هستند. انگار درست همین دیروز بود ...
جناب ضرغامی! درست است که اکثر افراد این جنبش سبز که بدنبال هیچ چیز بجزحق انتخاب خود نیست را جوانان (درست مثل اول انقلاب! یادتان هست که؟! اصلا آن روزها از انقلابیون بودید؟) تشکیل می دهند، ولی این بدان معنا نیست که تجربه تاریخی گذشته بالکل نابود شده و مصرف آن فقط برای سوء استفاده شما مجاز است. هوز هم کسانی هستند که می دانند این ترفندها که هر روز به یک شکل از آستین بیرون می آورید هیچ کدامشان نوآوری خودتان نبوده حتی که دلخوش کنیم به استعداد و توانائیتان در تولید ایده های جدید. یادتان نرفته که چند دستگاه اتوبوس در همان روزها آتش گرفته شد و چند بار در تلویزیون شاهنشاهی (درست مثل کاری که شما الان می کنید! عجب شباهت های معنا داری!) به عنوان تخریب اموال عمومی نمایش داده شد؟
جناب ضرغامی! اگر هیچکس نداند شما و عواملتان که بهتر از بقیه می دانید که آن مسجد آتش گرفته را چگونه و چه کسانی برای بازداشت موقت دستگیر شدگان همان تظاهر کنندگان آرام مورد استفاده قرار می دادند و مردم وقتی به این موضوع پی بردند آمدند و وارد مسجد شدند و توانستند آن بازداشت شده ها را آزاد کنند. تا آن موقع هم آن مسجد سلامت بود. خانه خدا که قبلا به انواع کارهای کثیف ملوث شده بود با این کار کلکسیونش توسط مدعیانش تکمیل شد! یادتان که نرفته موتور سوارهای معروف که اکنون همگی به باتوم و کلاه کاسکت و حتی سلاح گرم مسلح شده اند و به جان مردم بی گناه افتاده اند از همین مساجد برای به خاک و خون کشیدن خوابگاه دانشجویان در هیجده تیر بیرون می آمدند؟ حالا آنجا شده است زندان گوانتاناموی مردمی که هیچ چیز بجز رائیشان را نمی خواستند. کلاهتان را بخاطر ابتکار در تنوع استفاده از خانه خدا بالاتر بگذارید!
از همان زمانی که اول بار از پشت بام خانه مردم برای هدف قراردادن مردم بی پناه تظاهر کننده در خیابان استفاده شد سی سالی می گذرد، یادتان هست که؟ هفده شهریور که هر سال در سالگردش تصاویر به گلوله بستن مردم را توسط حکومت پهلوی معدوم به نمایش می گذارید! چگونه است که آن رفتار در دوران طاغوت زشت و ددمنشانه بود و اینک مباح است و درست؟ شما که با مثلا مردم مصاحبه می کنید بد نیست گاهی جهت احترام به شعور بینندگانتان دلایل به آتش کشیده شدن آن ساختمان را نیز بگوئید، شما بگوئید چند نفر از آن بام توسط نیروهای پشت صحنه حکومت شکار شدند؟ یادتان می آید که چند روز پیش هم همین اتفاق در خیابان آزادی افتاد! چگونه از آن بالا مردم بی سلاح را هدف تیر قرار می دادند و دست هیچکس به آنها نرسید! این روش های کثیف سلطنتی همان لایق حکومت غیر مردمی شماست که چهره آن را خود شما در ایران و جهانیان به نمایش می گذارید. دیری نیست که دنیای ارتباطات دست شما را رو کرده و لحظه به لحظه خبرها و اطلاعاتتان را در شبکه جهانی مقابل نگاه عموم قرار می گیرد.
اگر نتوانستید در برخورد با مردم راهپیمائی کننده در سکوت شیوه ای بجز شیوه های منسوج و متحجر پهلوی را به نمایش بگذارید، در خبر پراکنی حتی به آن هم نرسیدید! در این دومی مردم خیلی جلوتر از شمایند!

۳۰ خرداد ۱۳۸۸

!سردار! دیگر شنیدن دروغ عادتمان شده

انگار نمی خواهد این سناریوی قدیمی و نخ نما شده از سکه بیافتد. انگار نمی خواهند این روشی که حتی چهل سال پیش محمدرضای پهلوی آن را دستاویز تخریب انقلابیون قرار داده بود را کنار بگذارند و کمی از سلول های خاکستری خودشان برای درست کردن سناریوی تخریب جدید استفاده کنند. هنوز هم دارند یک عده بدبخت را می آورند جلوی تلویزیون تماما دروغشان که اعتراف کنند همه این کارها از خارج خط گرفته و هنوز گروهک منحط و منفور مجاهدین خلق سابق که اینک دربدر کشورهای مختلف است دارد در ایران تخریب می کند. چقدر این تفکر باید سخیف باشد که هر چه در یک مملکت اتفاق می افتد را هنوز بعد از سی سال به یک جریان نابود شده پیوند دهد! حتی سناریوی انفجار آن بدبختی که در حرم آیت الله خمینی واقع شد هم آنقدر در ایران نظیر داشته که هنوز حافظه تاریخی مردم دروغ و ساختگی بودن آن را فراموش نکرده باشد. بس کنید این خیمه شب بازی از رونق افتاده را!
اینها هنوز نفهمیده اند که اگر عمر دنیا از انقلاب پنجاه و هفت تا کنون سی سال بیشتر نگذشته است ولی تفکر و تکنولوژی آن سیصد سال پیش رفته است. امروز هر نفر که در خیابان راه می رود یک سیستم تقریبا پیش رفته خبرگزاری و مخابراتی برد کوتاه است و نمی توان به این سادگی ها دروغ را به مردم حقنه کرد. باور کنید دیگر زمان آن گذشته که در تلویزیون دولتی تان نشان دهید یک نفر را دارند می زنند و کسی نداند قبل و بعد آن چه خبر شده! باور کنید اگر شما از تمام تظاهرات امروز فقط یک فیلم می توانید نشان دهید هزاران فیلم از راهپیمائی میلیونی که شما آن را در هزار سوراخ پنهان می کنید دارد دست بدست مردم می شود و شما روحتان هم خبر ندارد. باور کنید اگر حتی با پیشرفته ترین سیستم ها هم بخواهید توسط رهگیری پیامک ها که بتازگی خریداری و نصب کرده اید افرادی را که به یکدیگر خبر می دهند دستگیر کنید، ناگهان به جمعیتی خواهید رسید که هیچ زندانی را تاب گنجایش آنها را ندارد. دیگر گذشته است زمان این دغل بازی ها...
گویا جناب سردار رادان مثل اظهاری هنوز صدای مردم را در پشت بام ها نشنیده که می آید و با زبان تهدید با مردم صحبت می کند! حضرت اشرف! اگر دیشب جرات می کردی و برای لحظه ای پنبه ها را از گوش هایت خارج می کردی و پس از فرمایشات رهبر معظم به پشت بام می آمدی متوجه می شدی این ها که در بام ها هستند از تهدیدهای بزرگتری نترسیده اند و به خیابان ها آمده اند تو که از دانه ریزهائی! آخر مگر این جماعت زخم خورده چه می خواهند که شما با تمام توان نظامی و امنیتی تا مقابلشان صف کشیده اید؟! آنها هیچ چیز بجز واقعیت نمی خواهند، یعمی کار دولت اسلامی تان به جائی رسیده که حقیقت را نیز بر نمی تابد؟!
امروز این شهر تب آلود چهره ای دیگر داشت. در خیابان ها تا دلت بخواهد هر گوشه و سر هر کوچه گروه های چند نفری را می دیدی که نشسته اند و با هم گپ می زنند. اگر کمی ریزتز می شدی می دیدی که کنار همه شان یک کلاه کاسکت از نوع ضد اغتشاش و یک باتوم خود نمائی می کند. چه بسا اسلحه ای هم در زیر لباس های عادی ان دارند و تو نمی بینی و من پیشنهاد می کنم بیش از این دقیق نشوی چرا که آنها ترسو تر از آن هستند که نگاه های جستجو گر را بر بتابند و ای بسا مورد نوازشت قرار دهند، درست مثل آنهائی که در میدان انقلاب نوازش شدند و تلویزیون حکومتی آنها را خرابکار نامید. به کارمندان تلویزیون شاهنشاهی امیدی بود و به این جماعت خود فروخته هیچ امیدی نیست. این انبانشان بیش از آن پر شده که به فکر من و شما باشند.
امروز گویا صبر حکومتیان لبریز شده بود که در میدان انقلاب و اطراف آن چنان کردند. خبرهای رسیده می گوید که هنوز تا این ساعت که نزدیک به یازده است درگیری رودررو در خیابان های اطراف انقلاب و آزادی ادامه دارد. تعداد کشته ها و مجروحین بیانگر شدت و وخامت این هجوم بی سابقه است که بزودی اعلام خواهد شد. مهم ترین مسئله در این شرایط و در فقدان یک سیستم اطلاع رسانی سالم، رساندن خبرهای درست و سالم به افراد مطمئن است. تنها به این وسیله است که می توان به شیوع اطلاعات سالم مطمئن شد. آفت هر حرکتی رخنه عوامل ناسالم و بیش از همه شایعات خانمان برانداز است. باید مراقب بود.

حضرت آیت الله! آخرین بار بود

امروز در اولین نماز جمعه بعد از کودتای انتخاباتی که به امامت رهبر حکومت صورت گرفت بخوبی می شد شعف و شادمانی وصف ناپذیر ناشی از حضور نزدیک به چهل میلیون نفر را در انتخابات در چهره و سخنان رهبر دید! او همچنان یا خوشبینی و سادگی تمام تصور می کند که جماعت شرکت کننده در انتخابات به نوعی به حکومت ایده آل او رای مثبت داده اند و از این منظر با شادمانی تمام به تعریف و تمجید از مردم در صحنه پرداخت. ولی بعد از پایان یافتن شیرینی ها و تعریف ها، او همچنان به رسالت تاریخی خود در قلع و قمع مخالفان پرداخت و بعد از کمی سخنرانی در مدح هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی و بقیه ابتدا تکلیف احمدی نژاد را از بقیه جدا کرد و سپس شمشیر را از رو بست و تهدیدها را تا آنجا پیش برد که نوید حضور مجددش در نماز جمعه و صریح تر صحبت کردن با مردم را داد و در آخر هم با قطره اشکی جهت تهییج بیشتر جماعت نمازگزار سخنرانی خود را پایان داد.
او اما با این حمایت صریح خود تکلیف همگان را و حتی ساختار حکومتش را هر چه بیشتر آشکار کرد و شکاف میان خود و اطرافیان فاسدش را با بقیه بیشتر و بیشتر کرد و به وضوح خود را خرج سپاهیان احمدی نژاد کرد. در عین حال در همین زمینه مشخص، یعنی مقوله انتخابات که از نظر ایشان دیگر پرونده اش بسته است نیز سوالات بی پاسخ بسیاری را نیز بر جای گذاشته که برای همین جمعیت چهل میلیونی نامشخص است.
اول؛ آیا ایشان اصلا معتقد هستند که رئیس حکومت محبوب ایشان در دو سه هفته قبل از شروع انتخابات مشغول به انواع کثافت کاری برای جمع آوری آرا بوده اند یا نه؟ آیا ایشان بتازگی صرف بیت المال را برای چنین عمل رذیلانه ای مباح نموده اند یا از ابتدا و شرعا این کار حلال بوده و ما در بی خبری بوده ایم؟
دوم؛ آیا چهار سال پیش که هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی از تقلب در انتخابات به ایشان پناه بردند تا کنون هنوز بر ایشان مشخص نشده است که احتمال انواع اعمال رذیلانه از جانب همان گروه و این بار از جیب مردم محتمل است و لذا بهتر است تا وسواس بیشتری در نظارت بر انتخابات انجام دهند که لااقل پاسخ قانع کننده برای معترضین وجود داشته باشد؟
سوم؛ خدا را شکر که این بار مردم معترض را به نام های شریف خس و خاشاک یا عده محدودی فریب خورده و امثالهم منتسب ننمودند و از جمله مردم خواندند! حال اگر جمعیت چند ده هزار نفری نماز گزاران همین نماز جمعه که از با شکوه ترین اجتماعات ایشان بوده نیز از نظر ایشان نام مردم داشته باشد، آیا عقل سلیم حکم نمی کند که به درد دل حدود دو میلین نفری که علیرغم عدم صدور مجوز راهپیمائی و با قبول خطر جانی آن به خیابان ها آمدند با دقت نظر بیشتری گوش دهند؟ اینها بخشی از همان رای دهندگان به موسوی و کروبی بودند که به خیابان ها آمدند تا بگویند رایشان را دزدیده اند! آیا قابل باور است که آقای موسوی در تهران یک میلیون و هشتصد هزار نفر رای بیاورد و دو میلیون نفر اعتراض داشته باشند؟!
چهارم؛ اگر تصور بر این است که افزایش نسبی آرا این دوره نسبت به دوره قبل برای تائید حکومت و نظام بوده، باید جسارتا عرض کنم زهی خیال باطل! هیچ کجای تاریخ و هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که به منظور تائید شرایط موجود انرژی و فعالیت بیشتری صورت گیرد و به همین دلیل در نظانات پایدار شده دیگر انگیزه ای برای مشارکت حداکثری وجود ندارد. برعکس، افزایش مشارکت یا شرکت حداکثری مردم بیانگر ضرورت تغییر شرایط موجود است که آخرین مورد آن در ایالت متحده و انتخاب اوباما نمود یافت. حضرت آیت الله! تنها انگیزه معقول و منطقی افزایش ده میلیونی نسبی آرا (که به گمان من بخشی از آن بیانگر تقلب صریح حکومت مورد تائید جنابعالی است چنانچه محسن رضائی نیز در مصاحبه اش با شبکه دوم به آن اشاره کرد) بیانگر کاستی های جدی و روشن در نظام حکومتی و رئیس حکومت کودتائی شماست نه تائید به نظام فاسد و سرتاسر دروغ کنونی!
پنجم؛ جنابعالی که اینک افتخارتان مشارکت چهل میلیونی مردم در انتخابات است آیا باور ندارید که اینک بخش قابل توجهی از این رای دهندگان به نتایج اعلام شده معترضند؟ آیا جنابعالی متوجهید که اگر همین دو میلیون نفر شرکت کننده در تضاهرات اعتراضی در دوره های بعدی در این نمایش انتخاباتی شرکت نکنند دیگر چیزی برای افتخار کردن نمی ماند؟! بنده عرض می کنم که یقین بدانید با روند کنونی علاوه بر این چند میلیون نفری که این دفعه برای اولین بار در انتخابات شرکت کردند، میلیون ها نفر از جمله من و اطرافیانم که معتقد به اصلاحات دموکراتیک بودند نیز در انتخابات بعدی شرکت نخواهند کرد! آن وقت شمائید و همان کمتر از پنجاه درصد رای دهنده همیشگی تان که جائی برای افتخار نخواهند گذاشت!
ششم؛ فکر می کنم صدای رسای الله و اکبر مردم را در سطح شهر و بعد از خطبه های نماز جمعه تان شنیدید! پاسخی روشن تر از این می خواهید به تمام تهدیدها و تهمت هایتان به مردمی که صادقانه، با شور و شعور کافی آمدند تا تغییری در نظامی که تغییر را باور ندارد ایجاد کنند؟ باور نکنید کودتای انتخاباتی شخص مورد تائید جنابعالی بتواند دهان ها را هم ببندد حتی با دستگیری بیش از این صدها نفری که تاکنون گرفته اید! مردمی که راه رفتن در سکوت را یاد گرفتند و از این طریق تمام سلاح های ناجوانمردانه و کثیف را از سگ های هار حکومت گرفتند به همین ترتیب راه های دیگر اعتراض را پیدا خواهند کرد.
از همه این حرف ها گذشته حضور در نماز جماعتی که در صف اول آن صادق محصولی با آن صد و شصت میلیارد سرمایه ای که معلوم نیست از کجا آمده است و احمدی نژاد سارق آراء مردم باشند شرعا و عقلا باطل است!

۲۹ خرداد ۱۳۸۸

فصل الخطابی در راه

این جمعه یک روز تعیین کننده است. از یک سو جمعیت معترض بدون یک رهبری منسجم و هدفدار هر روز سرگردان در شهر می چرخند و بدون هیچ بیانیه و رهنمودی بنا بر شنیده های در گوشی و معمولا متناقض منتظر اعلام روز بعد و اجتماع بعدی می شوند، و از سوی دیگر تلویزیون حکومتی با تمام توان خود از نمایش هر چیزی که مربوط به اعتراض مردم شود خودداری می کند و تلاش می کند تا آنها را مخرب و شورش گر بنامد که هر دوی این ها بعلاوه دستگیری گسترده و هر روزه فعالان و متفکران شناخته شده نشان از آن دارد که کودتای انتخاباتی احمدی نژاد هر روز گسترده تر و مشخص تر می شود و قدر مسلم در آینده پاسخ آنها به راهپیمائی های سکوت، نگاه کردن و هیچ کاری نکردن نخواهد بود.
امروز که از میدان ونک رد می شدم نکته جالب و در عین حال غریبی ذهنم را به آن مشغول کرد؛ تمام میدان ونک توسط نیروهای شخصی که با کلاه محافظ و باتوم مسلح بودند محاصره شده بود! این واقعیت دارد خبر جدیدی را به معترضان مخابره می کند، از این پس حساب کارتان با لباس شخصی های وحشی خواهد بود!
به گمان من نماز جمعه این هفته به امامت رهبر قرار است مثل دفعات قبل حکم فصل الخطاب را بازی کند و کاری کند تا دیگر مجالی را برای معترضان باقی نگذارد و این نهضت حق طلبی را در قدم های اول خفه کند. پاتک این چماق خفقان را هم اولین بار گویا مهاجرانی بدست داد، او پیشنهاد داد که در این نماز جمعه معترضین هم شرکت کنند و کروبی هم اتز این پیشنهاد استقبال کرد. من این موضوع را یک خبر خوب می دانم که موجب می شود پس لرزه های همیشگی این عمل خودبخود کاهش یابد. از طرف دیگر درخواست مجمع روحانیون مبارز برای تجمع در روز شنبه هم می تواند نوید ادامه نهضت اعتراضی حتی بعد از نماز جمعه باشد. نتیجه اینکه این ماجرا گویا قرار نیست پایانی خفقان گونه داشته باشد.
در لایه های بالائی حکومت هم خبرها تمام نشده، وقتی که خبر می رسد گروهی از اعضا مجلس خبرگان در حمایت از انتخابات بیانیه صادر کرده اند نشان می دهد که جناب رفسنجانی هم بیکار نیست! مجلس خبرگان نتوانست در صدور بیانیه به وحدت نظر برسد و لذا در موضوع گیری انتخاباتی به دو پاره تقسیم شد. همچنین است مجمع تشخیص مصلحت که بیانیه ای از جانب مجمع تشخیص صادر نشده!
اما نامه اعتراضی میرحسین موسوی به شورای امنیت ملی هم از هر نظر مثبت و مفید بود. او در این بیانیه که در صدای عدالت روز پنجشنبه به چاپ رسیده به وضوح به لباس شخصی ها به عنوان عوامل اغتشاش و ضرب و شتم مردم اشاره کرده و حساب مردم معترض را از آنها جدا کرده است.
در این بین باز هم باید از صدا و سیما حکومتی یاد کنیم که انتخاب فیلم پنجشنبه شب شبکه سوم که در واقع شب جمعه شهدای میدان آزادی است را بگونه ای انتخاب کرد که نه تنها از غلظت طنز کافی برخوردار باشد، که در آن جناب فتحعلی اویسی آهنگ عروسی ویگن را تا آخر برای خانواده عزاداران خواند! واقعا که اسوه همدلی و همدردی را به نمایش گذاشته اند!
و باز هم باید بگویم از دلاوری مردان فوتبالیستمان که چه نمایش زیبائی از همدردی را با مردم معترض نمایش دادند! در نگاه مردم این تساوی و نرفتن به جام جهانی هزار بار ارزشمند تر از بی تفاوت گذشتن از درد مردم است! شمایان نام خودتان را برای ابد در قلب مردم میهن تان ثبت کردید!

۲۳ خرداد ۱۳۸۸

!بازگشت مقتدرانه ی سلطنت بر همگان مبارک

بعد از کارساز ترین مذاکره ی هاشمی رفسنجانی با رهبری شب قبل از آغار انتخابات ریاست جمهوری و حضور حدود سی و شش میلیون رای دهنده در مقابل صندوق های رای که هیچ عقل سلیمی باور نمی کند که برای تحکیم یا تایید وضع موجود به حوزه ها هجوم برده باشند، واقعا جای این سوال وجود دارد که امکان تقلب تا چه اندازه است؟ آقاین خاتمی و موسوی و کروبی! این بار مسئولیت رای میلیون ها نفر است که روی دوش شما سنگینی می کند. بسیاری از اینان با یک اشاره ی شما بیش از انداختن یک رای در صندوق انجام می دهند! شما مسئولیت دارید. رای ما را پس بگیرید، پیش از آن که سلطنت رسمی در ایران مجددا احیا شود...

۲۱ خرداد ۱۳۸۸

!رنگ سبز اقتدار

قصد من اصلا گزارش منظره های چهارشنبه شب تا پنجشنبه صبح در تهران نیست که بدون هیچ اغراقی در تمام این سی و چند سال بی نظیر بود! اصلا نمی خواهم بگویم این جمعیت به راه افتاده حتی با جمعیتی که خاتمی را در دو دوره ی سال های هفتاد و هشت و هشتاد حمایت می کردند، شباهتی نداشتند و این ها آگاه تر، هوشیارتر و پر انرژی تر آمده اند و تا به مقصد نرسند آرام نمی شوند! من حتی نیامده ام که بگویم این حمایت سراسری، ناگهانی و غیر منتظره چیزی فراتر از قدردانی لازم دارد؛ نه تنها باید حرفشان را گوش داد که باید آویزه ی گوش کرد و عمل کرد! این دوران، دوران زیر و رو است. دیشب بیانیه ی نانوشته ی قدرت و اقتدار را این نوجوانان و جوانان در کنار بزرگترهایشان نوشتند که هم حکایت افتخار آفرینی است و هم هشداری است به هر که در آینده بر سر کار خواهد آمد. بترسید از این جماعت که از نسل انقلاب اند! حرف هایشان را جدی بگیرید که آن ها بهتر و قدرتمند تر از اسلافشان آمادگی خود را برای به چنگ آوردن حقوقشان به نمایش گزارده اند... من آمده ام به این دوستان بگویم که شال های سبزتان را دور نریزید! انگشت های جوهریتان فقط یک شب باید فراق آن گره ی سبز رنگ را تحمل کند! روز بعد از انتخابات هم دوباره به همه ی آن نوارهای درشت و ریز سبز نیاز داریم. خودتان را برای جشن سبز روز بعد آماده کنید! این یکی اما تنها پایکوبی برای سپردن آینده تان به حاکم جدیدتان نیست! این جشن بلوغ جمعیتی جدید است که هویت خود را به مثابه ی نیروئی شکست ناپذیر به منصه ی ظهور رسانده! جشن سبز اقتدار!

۱۸ خرداد ۱۳۸۸

دمیدن دوباره روح زندگی

مناظره میر حسین موسوی و کروبی آنچنان بود که امید آن را داشتیم! یعنی هر دو نفر به نقد وضع موجود بپردازند و برنامه های خودشان را ارائه کنند. کروبی البته چنان چه از مناظره قبل وعده اش را داده بود بخشی از زمان خود را صرف دفاع از اتهام هائی کرد که در جلسه قبل احمدی نژاد به او وارد کرده بود و قسمت های دیگر را به توضیح مختصری از برنامه خود و پرسش های قبلی اش از موسوی گذراند. موسوی اما توانست فرصت را مغتنم تر بشمارد و به نقد ادعاهای احمدی نژاد و آشکار کردن فریب هائی که در جداول رئیس دولت نهان شده بود بپردازد و در کنار آن برای اولین بار کتابی را به عموم معرفی کند که شاید پاسخ تمام پرسش هایشان باشد. و تمام این کارها برای جامعه سر خورده از ماجرای مناظره کروبی و احمدی نژاد بسان دمیدن روح تازه ای بود در کالبد افسرده! چیزی که با یک گشت ساده در شهر می شد بسادگی دریافت. باورش سخت است ولی اصلاحات یک پیکره واحد است که از همه عناصر خود تاثیر می پذیرد و این همان چیزی بود که باعث شد هیچکدام از طرفداران موسوی از اتفاق دیشب خشنود نشوند و حتی هراسی خفیف آنان را در بر بگیرد. این حس همدردی، این درک والا از فعالیت جمعی واقعا ارزشمند است و هر دو بزرگوار باید آن را ارج نهند!
در مجموع می توان گفت آن دو نفر تقریبا کاری به کار همدیگر نداشتند و به راحتی همدیگر را تحمل کردند و از فرصت نادر و مغتنم موجود هر یک به شکل خود بهترین استفاده را برد. باید به این دو نفر مرحبا گفت که توانستند در کنار هم - آن طور که از دو هم فکر انتظار می رود - به اهداف مشترک خود نزدیک شوند. حال بگذریم از پارازیت های گاه و بیگاه مجری برنامه که به نظر می آمد بیشتر بدنبال خرید وقت بیشتر برای احمدی نژاد بود تا رعایت حقوق واقعی افراد، وگرنه کجا بود جناب مجری آن زمان که جناب احمدی نژاد از رفسنجانی ها حرف زد؟ کجا بود ایشان زمانی که به راحتی نام صفائی فراهانی همتراز مفسدان اقتصادی آورده شد؟ و کجا بود گوش شنوا و گوشی هشدار دهنده زمانی که ایشان به راحتی نام زهرا رهنورد را به میان کشید؟ و حتی ماجرای شهرام جزایری را برای فردی نام برد که قبلا برائت او اثبات شده است؟! واقعا که تلویزیون ضرغامی را باید شاهکار رسانه ای هزاره سوم نامید و ای بسا شاهکار تمام هزاره ها!
در ادامه این ماجرا حتما باید منتظر پاتک احمدی نژاد باشیم که حتما به سادگی از امروز نخواهد گذشت و ای بسا افشاگری های سنگین تری را باید منتظر بود که مذاق ها را تلخ تر خواهد کرد. همگان باید خود را برای این حمله و تهاجم تجهیز کنند و روحیه خود را نبازند. این اصل اساسی فعالیت سیاسی در جامعه سیاست زده جهان سوم است! باید مراقب بود و بسادگی فریب نخورد که طرف مقابل ثابت کرده است بخوبی از فرصت ها نهایت استفاده را می برد. باید منتظر بود و مثل شکارچی ماهر فقط روی شکار تمرکز کرد. این شکار به راحتی می تواند جای خود را با شکارچی عوض کند!

۱۲ خرداد ۱۳۸۸

سهام عدالت یا سهام نفت؟

طرح سهام نفت شیخ اصلاحات جناب آقای کروبی که در واقع طرح تکمیل شده و پخته شده عباس عبدی است را از یک طرف باید به فال نیک گرفت و از طرف دیگر باید از آن ترسید. این طرح را از آنجا باید به فال نیک گرفت که بالاخره یک نفر انحصار درآمد نفت را می خواهد از چنگ دولت خارج کند و به گفته خود دوستان اعتماد ملی می خواهند آن را ملی - مردمی کنند. شاید این کار فی نفسه بد نباشد و از هزینه کردن های دلبخواه نفت ملی شده بکاهد، ولی چند سوال در مورد توزیع درآمد نفت در بین مردم کارائی آن را بجز به عنوان شعار انتخاباتی و در زمان انتخابات دچار ابهام می کند و شباهت هائی را با شعار بردن نفت بر سرسفره مردم ایجاد می کند.
می دانیم که هر نوع تزریق پول بصورت عام در بین مردم که بدون پیشینه فعالیت جسمی و یا فکری باشد تورم را با خود به ارمغان می آورد. تا کنون - لااقل تا قبل از دولت فخیمه احمدی نژاد - با کنترل مجاری و مبادی ورود پول نقد در دست مردم می شد این تورم را مهار کرد. حال که قرار است بخشی از پول نفت با تعریفی که در روزنامه اعتماد ملی چهار شنبه ششم خرداد گفته شده است بصورت سهام به مردم عرضه شود و ماهانه سود آن بین سهامداران (که قاعدتا کل مردم را شامل می شود) تقسیم شود، چگونه می توان تورم ناشی از این پخش یا توزیع عام پول را گرفت؟ گفته اند الان که نفت را بشکه ای شصت دلار می خرند سود این سهام حدود هفتاد هزار تومان است (چه قرابت با معنائی با آن پرداخت پنجاه هزار تومانی چهار سال پیش آقای کروبی وجود دارد!) حال اگر فردا روزی دوباره به بالای صد و چهل دلار رسید آیا واقعا در مورد عواقب پول بی حسابی که بدون هیچ ارزش افزوده ای بدست مردم می دهیم هیچ فکری کرده ایم؟ این درآمد بدون تولید فاجعه بار چیزی از کاری که احمدی نژاد با آن پول بی حساب نفت کرد کم ندارد و بارها از دولت فعلی به همین دلیل ایراد گرفته شده است.
تصور من این است که هر نوع توزیع عام و نامستدل پول و امکانات بدون هدف و برنامه بین عامه مردم می تواند در زمره یک فعالیت پوپولیستی قرار گیرد و به همین دلیل هم ناپسند است. در این مورد خاص هم فکر می کنم این عمل توزیع عام و بی دلیل و هدف سود سهام (می خواهد از نوع عدالتش باشد یا مهر و یا به نام نفت) نه تنها خطرناک است و اقتصاد کشور را طعمه تورم های بی مهار می کند، بلکه اجرائی کردن آن نیز مستلزم سازوکاری است که مناسبات فعلی کشور اجازه آن را نخواهد داد. شاید فعلا در حد همین شعار هم چندان قابل باور نباشد، چنانچه در مورد سهام عدالت نیز دیگر کار به طنز و طعنه رسیده است.

۸ خرداد ۱۳۸۸

آقای رئیس جمهور؛ فولاد کیلوئی چنده؟

ماجرای آمارهای آن چنانی دولت احمدی نژاد دیگر کار را از تعارف و شوخی گذرانده و دارد صدای دست اندرکاران را در می آورد. اسحاق جهانگیری در مورد آمار تولید فولاد، مس و آلومینیوم که رئیس جمهور در مصاحبه ی اولش اعلام کرد، گفت که او در اعلام این آمار، یک اشتباه خنده دار را مرتکب شده است! در واقع، آن چه که به عنوان افزایش تولید تقریبا دو برابری اقلام بالا از دهان رئیس جمهور محترم بیرون آمده، مجموع تولید خام و محصول نهائی بوده و به همین دلیل رقم ها بیش از اندازه ی قابل قبول بزرگ بوده اند. درست مثل این که برای اعلام میزان تولید یک کارخانه ی رب گوجه فرنگی شما مجموع گوجه فرنگی ها و رب های گوجه فرنگی تولید شده از همان گوجه فرنگی ها را با هم به عنوان تولید کارخانه اعلام کنید! آن چه که مسلم است قیمت فولاد در بازار جهانی آن چنان پائین است و هزینه ی تولید فولاد در ایران چنان بالا و بازار این مملکت چنان سرشار از محصولات پست چینی و اروپای شرقی است که حتی اگر رقم تولیدهای اعلام شده سر سوزنی به واقعیت نزدیک باشند، راهی به جز انبار کردن چنین حجم عظیمی از تولید باقی نمی ماند! حالا پیدا کنید نیت پرتقال فروش را در اعلام این آمارهای غریب!

۱ خرداد ۱۳۸۸

!سالار لات قمارباز ملی

گاهی فکر می کنم ابراهیم نبوی چندان هم بیراه نمی گوید که با رفتن احمدی نژاد و همراهانش بساط طنز هم در این مملکت جمع می شود! دوستان نوآور ما بعد از دعوت رسمی جناب کلهر از خوانندگان لس آنجلسی در انتخابات دوره قبل و اعلام بیزاری رهبرشان که رئیس جمهور فعلی ما باشد از اقتصاد به تمامی که نتیجه اش را به عینه و با تمام وجود لمس کرده ایم (توزیع پول و سیب زمینی و پرتقال و امثالهم بین مردم که ربطی به اقتصاد ندارد! دارد؟!) و ماجرای با نمک هاله نور و خبر افتتاح صدها هزار طرح استانی در طی چند ماه و وجود ذی قیمت فاطمه رجبی به تنهائی برای طنز کشور و ... و هزاران مورد دیگر که واقعا مثنوی هفتاد من کاغذ می خواهد تا به آنها بپردازیم، اینک کار بجائی رسیده که در مصاحبه های همراهان ایشان بعد از تکذیب هولوکاست به تاریخ ملی خودمان هم رحم نمی کنیم! جناب رهدار در دانشگاه صنعتی تبریز به نیابت از جناب احمدی نژاد در مناظره با آقای مرعشی این بار سالار ملی آذربایجان را لات و قمار باز خوانده و گویا عزم خود را جزم فرموده اند بعد از فتح قله های اقتصاد و فرهنگ و سیاست و بین الملل و مابقی، این بار قله های افتخار ملی مان نیز مورد افاضات معطرشان قرار دهند! چند سالی پیش یادم می آید که آذری زبانان غیرتمندمان بخاطر یک کاریکاتور که به نظرشان توهین به ترک زبانان بود چنان کردند که خالق آن کاریکاتور بعد از هزار بار عذر خواهی مدتی را در زندان به نوشیدن آب خنک دعوت شد و پس از آن هم به خارج از کشور متواری شد. آن که یک سوسک بود و روی یک کاغذ ترسیم شده بود، چه کنیم با این سالار ملی که در تاریخ و روحمان رسم شده است؟!

نماینده حامیان احمدی‌نژاد:
باید از امام خمینی و شهید مطهری عبور کنیم!
از حجت‌الاسلام رهدار در خصوص هاله نور سوال شد. آقاي مرعشي پاسخ داد: «اين سوال را نبايد از آقاي رهدار پرسيد. ايشان كه هاله نور را نديده‌اند.» كه آقاي رهدار گفت: «چرا اتفاقاً من هم هاله نور را ديده‌ام.» و بعد ادامه داد: «كور شوند، آن‌هایی که هاله نور را نمی‌بینند!»
كدخبر: ۷۶۳۷
تاريخ: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۴
چهارشنبه گذشته در دانشگاه صنعتی سهند تبریز مناظره‌ای بین آقای مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی به نمایندگی از حامیان مهندس موسوی و به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان و آقای رهدار استاد موسسه امام خمینی(ره) به نمایندگی از حامیان آقای احمدی‌نژاد و به دعوت بسیج دانشجویی برگزار گردید.

به گزارش خبرنگار «آینده» به نقل از داروگ، در این جلسه 3 ساعته، حجت‌الاسلام رهدار در پاسخ به سوالی که پرسیده شده بود: «مردم ما به رهبري امام خميني و با اسلام مطهري و شريعتي انقلاب كردند، پس چرا الان اسلام مصباح و جنتي را به خوردِشان مي‌دهند؟»، گفت: «من معتقدم که باید از امام و شهيد مطهری گذر کنیم. ما همان‌طوری که از مدرس گذر کردیم و به امام رسیدیم، باید از امام گذر کنیم و با منطق امام به کسی برسیم که همه امام را دارد به اضافه ده! شهید مطهری هم به رغم تمام بزرگی‌اش، فرزند زمان خویش است. ما از مطهري رد شديم و حتماً رد مي‌شويم، ترديد نكنيد لكن با مطهري و از جنس مباني مطهري. ما در حال حاضر در حوزه ده‌ها مطهری داریم، چرا گل نمي‌كنند؟! الان ببينيد گردن من روحاني چقدر كار گذاشتيد. ده برابر شهید مطهری گردن من كار گذاشتيد!»

وي افزود: «آقای مصباح با خشونت و اسلحه نیامده، مسئله این‌جاست که شما هر وقت، یک فکری نو را مطرح می‌کنید، اضطراب ایجاد می‌کند.» وی سپس با توهین به باقرخان (سالار ملی) و با بیان این که براساس يك سند تاريخي وی یک لات قمارباز بوده و سر جلسه قمار هم كشته شده، نتیجه اعتراضی حاصل از این بیان را فکر نو خویش دانست و ادامه داد: «پس شما هر جا فکر نویی ببرید، خونین می‌شود. آقای مصباح قبل از این که فیلسوف باشد، یک شخصیت عرفانی است. لکن فکر آقای مصباح نو است و لازمه این فکر بر هم زدن است.»

در ادامه مراسم از حجت‌الاسلام رهدار در خصوص هاله نور سوال شد. آقاي مرعشي گفتند: «اين سوال را نبايد از آقاي راهدار پرسيد. ايشان كه هاله نور را نديده‌اند.» كه آقاي رهدار گفت: «چرا اتفاقاً من هم هاله نور را ديده‌ام.» و بعد ادامه داد: «كور شوند، آن‌هایی که هاله نور را نمی‌بینند! (اعتراض دانشجویان)...مگر اعتقاد ما این نیست که امام زمان ما قائم است و نه غایب و با عرضه است و به کمک ما می‌آید؟»

ایشان ادامه دادند: «فرض کنید که هاله نور آقای احمدی‌نژاد از بیخ دروغ بوده، تقوای سیاسی شما کجا رفته؟ و حتی یک بار هم نگفتید که امام زمانی هست ولی آقای احمدی‌نژاد برای خودش دکان درست می‌کند.»

وی این بحث را دعوای مصداق و حکم دانست و افزود: «ما 2 جاده داریم، یکی جاده‌ای که راست است و عده‌ای ممكن است در آن کج راه بروند و دیگری جاده کجی که ممکن است یک عده در آن راست راه بروند. احمدی‌نژاد اولی است و شما دومی. اگر امام زمانی باشد و با عرضه باشد، منطقاً باید در جلسه‌ای که در مقابل نماینده ارزش‌ها شعار می‌دهند و جلسه‌اش را ترک می‌کنند، امداد کند. چه کسی گفته نباید از ارتباط با امام زمان حرف زد؟ عقل من آن هاله نور را دیده و می‌بیند.»

آقای مرعشی نیز گفت: «اولاً خود آقای احمدی‌نژاد هاله نور را تکذیب کردند. ثانیاً امام زمان متعلق به همه است و آقای احمدی‌نژاد باید پاسخ کارکرد خود را بدهد و کسی حق ندارد از مقدسات کشور به نفع خودش استفاده کرده و آن را وجه‌المصالحه بازی‌های سیاسی کند. این‌ها همگی توهم است و واقعیت ندارد. بیمارستان‌های روانپزشکی آلمان هم پر است از کسانی که مدعی‌اند، ما هیتلریم!.»

منبع خبر:
آینده نیوز